یکم اوضاع کار پیچیده شده. دوتا از همکارهای با سابقه که مهره های مهمی تو شرکت هستن قراره اخراج بشن. و من یکی از جایگزین های اون هام. "تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف... مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی..." ولی من آماده نکردم چیزی آنچنان. تازه از بازی های روانی همون دو نفر خسته و فرسوده هم شدم. البته ...
وقتی راه زندگی را دیگران عوض میکنند: آیا همیشه تقصیر خودمان است؟ گاهی در انزوای شب، وقتی مسیر زندگیام را مرور میکنم، به این فکر میافتم که کدام پیچها را خودم انتخاب کردم و کدامها را کسانی که حتی نامشان را به خاطر نمیآورم، برایم رقم زدند. حقیقت این است که زندگی، همیشه داستان خطی انتخابهای آگاه ...
در میان شلوغی شهر، نگاههایی هستند که هیچگاه کامل نمیشوند. نگاههایی که از دل عشق، امید یا درد برخاستهاند، اما کسی آنها را نمیبیند. این نگاهها، داستانهای ناتمام زندگیاند؛ حکایت دلهای تنها، تلاشهای بیپاسخ و امیدهای خاکشده. گاهی انسانها در میان هیاهو، فرصت دیدن دیگری را از دست میدهند و ن ...
باز امشب احساس فلاکت در درس خوندن کردم. چقدر احساسات ناپایدارن. توی درس خوندن چرا این قدر به خودم سخت میگیرم؟ نفس بکش دختر. زندگی دو روزه ___ چند وقته از اینور اونور توی کانالم عضو میشن و توی دایرکت بهم میگن چقدر خوب مینویسم. شنیدش برام دور از انتظاره و هر بار خوشحال میشم. چون حقیقتاً زمان زیادی ب ...
یک همکار بازنشسته که در دوران شاغلی و ریاستش گرگ های بیابان هم از دستش آسایش نداشتند برای کاری پیش من آمده بود.حوصله اش را نداشتم و راستش احترام چندانی هم نگذاشتم و گفتم برود پیش کیوان که رییس است.اما مگر می رفت؟ اصرار داشت که کارش را من انجام بدهم که به هر حال می شناسمش.کارش را انجام دادم اما هر بر ...
بچه که بودم، توی کارت بازی ماهر بودم! کلی کارت برنده شده بودم. از این کارتهای هواپیما و بازیکن و ماشین و اینا... معنی ثروت برام اون موقع اون کارتها بود. وقتی تونستم با کار کردن (کارگری و...) برای خودم کفش بخرم و دیدم حالا میتونم راحت زیر بارون قدم بزنم و نگران خیس شدن جورابام و یخ زدن پاهام نباشم ...
یک هته دیگرم بدون تو گذروندم یک هفته دیگه هم تصویرامون تو میت کنار هم قرار نگرفت یک هفته دیگه هم هیچ اپراتوری صداهامونو در حال مکالمه نشنید یک هفته دیگه هم به هفته هایی که ندارمت اضافه شد یک هفته دیگه هم خنده رو لبام نیومد اگر هم اومد خنده از سر ذوق و عشق نبود یک هفته دیگه هم گوشام نشنید ترانه: منو ...
قلم شیطان را شکستم و بیرون رفتم. اما شیطان این وسط چه کاره است آخر آدمیزاد؟! نمیدانم، بیا بگذر و وارد معقولات نشو. مریضی انگار اسباب پهن کرده و ماندگار شده، هر روز هم به جایی سرک میکشد. از دیروز چشمهایم هم چرک کردهاند. سرفه هم یک لحظه امان نمیدهد. اما امروز هوا بهشتی بود. آسمانِ آبی، خورشیدِ ن ...
از اونجایی که کلا کم اشتهام تو اتاق پتو می کشم روی خودم مامان صدا می زنه شام نمی خوای؟ من نه دو دقیقه بعد باش بیا این تیکه نون سنگک بخور می گیرم می برم زیر پتو می خورم چند دقیقه بعد دوباره.😂 مامان میگه یه بار یکی رفت خونه دوستش مهمونی بش گفتن مگه غذا نمی خوای؟ گفت نه فقط اون دسته خرما بذار زیر پتو ا ...
سلام آیا دوستی اینجا هست ؟ واسه اینکه چند خط دلگرمی برام بنویسه . چون امروز بازم حالم بده . آیا اینجا دوستی میاد و نوشته هامو بخونه ؟ اگه اومد کاشکی یکم باهام حرف بزنه .... ...