هوا برخلاف دیشب نیمه افتابی شده وبارون فعلا بند اومده عمو اینا یادشون اومده که بیان خونه ما دوتا از عمو ها اومدن داداش + بابا نشستن بحث سیاسی می کنن😂 خونه رو گذاشتن رو سرشون ظهر دیگه پاشین برین خونه هاتون سردرد گرفتم عه 😒 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله تو این بارندگی شدید به همسر زنگ زدن بره سرکار... احتمالا درخت مرختی افتاده زمین نشست کرده یا هرچیزی باید برن راه رو باز کنند حالا مگه من میتونم چشامو روهم بزارم تا همسر برنگشته؟؟ حوله بدست نشستم پشت در اتاق صدای موتور میشنوم میپرم جلوی در که اگر خودشه زودی در رو براش باز کنم و موهاشو خشک کن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من در اینستاگرام خیلی از پیچ های طلافروش های را دنبال می کنم و سالهای قبل خرید هم می کردم.البته کارهایی در دو گرم و سه گرم.از همه شان هم راضی هستم و خیلی خوشگل و قشنگ هستند.اما، مدتی است که به سزم زده است همه آن صفحات را آنفالو کنم.اولا که چون دیگر وسعم به خرید حتی یک گرم طلا هم نمی رسد و دوما چون ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نیم ساعتی میشه شروع شده.. تند میباره... اگه تاصبح ادامه دار باشه حتما رود خونه فصلی راه میفته 😍 دلم لک زده واسه قدم زدن وسط چشمه یواشکی رفتن و بچه ها رو پیچوندن برای پاهایی که تا نصفه می رفت زیر آب از سرما مور مور می شد برای وقتی که برمی گشتم باد می خورد به لباس خیسمون عین یخچال پامون یخ می زد.. خدا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ناپایداری احساسات از این جهت خوبه که امروز احساس فلاکت در درس خوندن ندارم. یکسری فصل رو که مهرماه خونده بودم شروع کردم به خلاصه نویسی و جدی انگار دارم یاد می‌گیرم چی بنویسم توی خلاصه نویسی. قبلا فاقد همچین توانایی بودم چرا که به نظرم همه چیز مهم می‌اومد و نمیدونستم چی رو باید بنویسم و چی رو ننویسم! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

و دوباره رسیدیم به قسمت سخت ماجرا جمع کردن وسایل و بستن ساک برای برگشتن.. هزار سال بگذره و هزار بارم برم و بیام باز واسم عادی نمیشه این دل کندن با بغضِ کهنه شده توی گلو، لباسا رو تا میزنم و کنار هم میچینم بوی کیکِ تازه توی خونه پیچیده و مامان هر چند دقیقه یه بار میپرسه فلان چیز بذارم برات؟ فردا اتوب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بر رسم مهربانی، تقدیم به کودکان سرزمینم. در دل جنگل سبز، آقاخرگوشه زندگی می‌کرد؛ خرگوشی پیر با گوش‌های آویزان، موهای خاکستری، و لبخندی مهربان . او هر روز صبح زود بیدار می‌شد، جارو به دست، جلوی لانه‌ی جنگلی‌اش را تمیز می‌کرد، و به پرنده‌ها دانه می‌داد. ولی بچه‌حیوان‌های جنگل، همیشه به او می‌خندیدند. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقتی به طور محدود آلپرازولام مصرف کردم به خودم میگفتم چرا بهتر نمیشم چرا تپش قلبم کمتر نمیشه .. بعد میگفتم نه شاید بخاطر اینکه هنوز دوره اش تموم نشده قرار نیس اینقدر زود نتیجه بده.. حتی شب ها بیخواب می شدم نصف شب بیدار می شدم بیقرار بودم تنفسم نرمال نبود چند بارهم اینجا بهش اشاره کرده بودم ولی ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، من منتظر این بودم که در نمایشگاه کتاب آینده شرکت کنم غافل از اینکه مادربزرگم قراره فوت بشه. حالا اون دیگه رفته و همه چیز یهم ریخته. یکشنبه امتحان+ارائه دارم. دارم دعا می کنم شنبه اسمم توی حذف شده های باکتری شناسی نباشه چون یه غیبت دارم. دانشگاه مثل یه کوه روی کمرم فشار اورده و خیلی وق ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام... امیدوارم که خوب باشید... ممنونم از همه دوستانی که این مدت پیام گذاشتن و تسلیت گفتن و حالم و پرسیدن... ببخشید که نمیتونم تک‌تک جواب بدم... از نظر جسمی به شدت مریض شدم هیچی حتی آب هم نمیتونم بخورم و فقط به زور سرم دارم پیش میرم... از شدت ضعف دستهام توان هیچ کاری ندارن و همین الان که دارم می‌نو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید