اطرافم این روزها بیخبری مطلق است. درواقع من در هیچ خبری نیستترین حالت ممکن به سر میبرم و خیالم با نقد ارسطویی و دنیای پستمدرنِ نیچه گرم است. مردم بیخیال از آلودگی اینجا، به کرات در حال زاد و ولد اند و پای افراد بیگناه دیگری را به کرهی زمین باز میکنند که قرار است کارمای کردار گذشتگان را پس بدهن ...
داشتم در مورد یک راننده عوضی می نوشتم که ماشینش را کنار ماشین من بصورت دوبل پارک کرده بود و من نمی توانستم ار پارک خارج شوم.کی؟ ساعت هشت و پنجاه دقیقه.کجا؟ آبیدر. زنگ زدم ۱۱۰ گفت اپلیکیشن پلیس من را از بازار دانلود کن و آنجا در بخش خدمات پلیس راهور شماره پلاک ماشین آن عوضی را وارد کن تا بلافاصله برا ...
جداً من با زندگیم چه کار میکنم که نمیفهمم از کجا، بیست شد بیست و پنج، شد بیست و هفت و حالا هم رسیده به بیست و هشت. گذر ایام، تا وقتی که در میانهشان هستم به کندی میگذرد، اما بعد که ازشان دور شدهام با خودم فکر میکنم که چه زود گذشت. مثلا نفهمیدیم بهار و تیر امسال از کجا آمدند و به کجا شدند. گمانم فر ...
برنامه ریزی و برنامه ریختن یک عیبی که داره برای یک آدم آماتور مثل من اونم اینکه آدم الکی جو گیر میکنه مثلا اینجوریه که فکر میکنی خیلی خفنی که به همه برنامه هات رسیدی و خدای روی زمین هستی و بهترینی در صورتی که هیچی نیست و کار خاصی نکردی در واقع تو شرایطی که همه چی به بهترین شکل احسن داره میگذره و اون ...
طرف گفته الان که آب قطع میشه دوغ و نوشابه بخورین😳 یه بارم یه جوونه به یه مسئول گفته بود تخت فشارم نمی دونم چیکار کنم گفته بود دوغ بخور،. خودتو ببند به دوغ فکر کنم این با اون مسئول باهم فامیلن 🤮🤮 تنها کسی هست تونست برای خودش هفت نسل قبل و بعدش فحش بخره یه پیچ اینستایی دارم تا چند وقت پیش تبلیغ ظرف و ...
تو فقط لبخند زدی. لبخندی کوتاه، بیصدا، به خاطرهی سادهای و بامزهی که یکی از دوستان قدیمی تعریف کرد. همه خندیدند، اما انگار فقط لبخند تو بود که به چشم آمد. حس کردی نگاهش روی صورتت سنگینی میکند. آن نگاه آشنا، که پیش از حرف، سرزنش را منتقل میکند. سرت را پایین انداختی، لبخندت پنهان شد، اما نه برای ...
✦ گزیدهای حرفهای از رمان «سرهای بالا» ✦ (از صفحات ۲۲ تا ۲۵) «چیزی که ذهنم رو بههم ریخته، قلبته... نمیخوام چیزی باشه که همه دارن. نمیخوام از سرب باشه، مثل قلب من و پدرم و تمام خاندانمون. میخوام متفاوت باشی. شاید بهتر باشه قلبی بسازم که قابل شکستن باشه. طوری که اگه شکست، خودت تکههاشو جمع کنی. ش ...
✦ گزیدهای از رمان «سرهای بالا» ✦ (صفحه ۲۰ به بعد) «الان خودت کسی شدی، ولی خوبه یه کمی از کارهایی که کردم رو بهت بگم. نمیخوام روزی بیای و تو صورتم بگی: "من چیکار کردم؟" آنا بهم گفته خیلیها اون بیرون منتظرن که تو رو ببینن. میدونی چرا؟ چون من از هر چیزی برای ساختنت استفاده نکردم. دو ماه کامل وقتم ر ...
خودمو دوست دارم برای خودم صبر و حوصله بخرج میدم که یاد بگیرم ،با خودم راه میام ناز خودمو میخرم چون تو مسیر یادگیری ممکنه آدم بیفته زمین اما نمیتونم بپذیرم خودمو... نمیتونم بپذیرم که باعث آزار رسوندن به کسی بشم آزار رسوندن که حقا شرعا دلا و عقلا حق طرف باشه و واقعا با جدیت تمام رو این مسئله سخت گیرم ...
چ اون شب گفت از اینکه ناراحتم کرده ناراحته. بهم گفت قویم و دوست نداره این بار و به دوش بکشم. بغضم ِآزاد شد و اشک ریختم. انگار داغ دلم با اون اشکا خنک شد. تقریبا هر روز همدیگه رو میبینیم. میگه بیا و من باز بال درمیارم به سمتش. تا حالا انقدر با ولع زندگی نکرده بودم. کنار اون همه چیز یه جور دیگه قشنگه ...