قبل از عزیمت به سوی این خانه جدید برای سارا قسم خوردم که دست از عادت بازکردن در به روی هر کسی که زنگ در خانه را می زند، بردارم و تا مطمئن نشده ام چه کسی پشت در است در را برای کسی باز نکنم.بعد با خودم فکر کردم در خانه جدید از شر زنگ خوردن در خانه و ایجاد استرس همراه آن خلاص خواهم شد.زیرا آپارتمان است ...
امروز بیشتر از دیروز احساس دلتنگی کردم. دلتنگی را قورت دادم و حالا با دلدرد ناشی از هضم نشدن این دلتنگی دارم آماده میشوم که بیرون بروم. همین که آدمی خودش مسئولیت قانع کردن خودش را برعهده دارد بسیار سخت است. راستی خیلی مسخره از هوش مصنوعی پرسیدم: پسرها هم دلتنگ میشوند؟ سوال الکی بود اما باید میپرسی ...
تنهایی همان سایهایست که بیصدا دنبالت میآید، حتی وقتی لبخند میزنی، حتی وقتی میان جمع شلوغ هستی. روزها میگذرند و تو هنوز در جستجوی دستی هستی که تو را از این تاریکی بیرون بکشد، اما انگار همه خستهاند یا نمیفهمند. این درد، درون سینهات سنگینی میکند و صدایی دارد که فقط تو میشنوی. زندگی گاهی چنین ...
تقریبا همه غذاهایی که تو شهر و استان ما سرو میشه بلدم بجز قورمه سبزی و نون تیموشی ( نون محلی ) و فکرنکنم تا زمانی که میریم جزیره بخوام یاد بگیرم ولی اگر بخوام بین این دوتا یه چیزی رو خیلی تمرینکنم همون نون محلی هستش بنظرم هرکی بلده خیلی هنرمند و اشپر خوبیه بس که پختنش ظریف کاری داره و سخته! فک کن ...
هی هر روز این جاباینجا و جابویژن و کاربوم و ایرانتلنت و ایاستخدام بهم پیام میدن، میگن فلان جا به دنبال استخدام فردی مثل من هست. اگر اینطوره پس چرا من هنوز بیکارم؟ آهان یادم اومد، چون من تک بعدی هستم و فقط میتونم یک کار رو انجام بدم. که اون یک کارم هشت ماهه که نوشتن پایاننامه است. آه، روزی تم ...
فرق کنار هم زندگی کردن تا باهم زندگی کردن ...
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ درآغوش بگیرم که بمیرم ...
" آرزو میکنم امروز کمی با دیروز متفاوت باشد ." ...
تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود در سينه مثل نامه ای تاخورده می ...
از خودم وقتایی که دارم خوشبختی آدمها رو با حسرت دنبال میکنم، بدم میاد. چون کافیه حواسم پرت بشه تا حسادت جای حسرت رو بگیره. از خودم وقتایی که بهخاطر ویژگیهای ظاهری آدمها حس منفی میگیرم، بدم میاد. چون موجه نیست، بیپایه و پشتوانهاست. حسه. منطقی نیست. از خودم وقتایی که از یه تغییر کوچیک تو زندگی ...