ادامه قسمت یک : (قبلیه ... )من میتوانم درباره آوردن یک تپانچه دوازده گلوله ای هم فکر کنم چون در جیب کتم جا میشود .اوه یک جوش وحشتناک بالای پیشانیم جا خشک کرده فکر کنم کارم تمام است در چهل سالگی جوشی به اندازه یک تپه زده ام , حالا تنها کافیست آماده شوم و بیرون بزنم . ببین قضیه آدم قابل اعتماد مهم است ...
خب الان در جاده شمال هستم , تصمیمم کاملا یهویی شد گفتم بیشتر درباره نقشه کذاییم فکر کنم همان تپانچه و کلاش , الان متوجه شدم یک تپانچه در بهترین حالت میتواند بیست نفر را بکشد تازه اگر بتوانم با اظطرابم مبارزه کنم و سریعا خشاب را عوض کنم و وقت کافی برای فرار داشته باشم , میتوانم این میان هم کمی پول بر ...
در اداره نشسته بودم , همهمه ای افراد , گرمای خاموش بودن کولر , همکار های وراج و صدای بوق ماشین بی پدری که تازه فهمیده دکمه ای رو فرمانش وجود دارد . این کاغذ ها را تا شب باید تمام کنم , باید اعداد سلولی را از روی برگه با میکروسکوپ بخوانم و بفهمم ویروسی که در وجود بشر خوابیده چرا کمی از حریص بودن خود ...
من پرنده شوقم را همانسان که در آسمان اوج گرفته شکار میکنم و به خشکی لبخندی کور میفرستمش من ابر عشقم را به اشکال مختلف تغییر میدهم و در اوج بارانی سرد رهایش میکنم نمیگذارم خشکسالی تمام شود من پرنده شوقم را همانسان که در آسمان اوج گرفته شکار میکنمپ.ن: نقاشی از ایوان شیشکین .پ.ن2: موسیقی Con Te Partirò ...
و مناین جسم خونالود و کم رمقچونان جنینی تازه متولد شدهلغزنده و بی تابمعریانی من خورشید را خجل کرد وماه را در آغوش رخوتناکم اسیر ساختو منتن کوچکم رااز بند نافی ازلیجدا میسازممام من رهایم کردهو من در میان زوزه خونالود کفتاری بزرگ شده امکه صدایش جز به بوف ها نرسیدماه در آغوش رخوتناکم بیمناک میگریدو من ...
لب جادهسروی خمیده نگاهم میکنداو آنقدر خم شدهکه تنها به اندازه یک برگبا مرگفاصله داردمن میخواهم کمکش کنماما میترسم بیشتر بشکنداینجا باد ها بی رحمندسرو بیچاره باید برای خود چاره ای بیابنددیرم شدهاز تماشای بیچارگی طبیعت به ستوه آمده امباید برومسوار کادیلاک کلاسیکم میشومروی صندلی جای یک گلدان خالیستمیرا ...
لب جادهسروی خمیده نگاهم میکنداو آنقدر خم شدهکه تنها به اندازه یک برگبا مرگفاصله داردمن میخواهم کمکش کنماما میترسم بیشتر بشکنداینجا باد ها بی رحمندسرو بیچاره باید برای خود چاره ای بیابنددیرم شدهاز تماشای بیچارگی طبیعت به ستوه آمده امباید برومسوار کادیلاک کلاسیکم میشومروی صندلی جای یک گلدان خالیستمیرا ...
در میان مزرعه گندم های طلاییدخترکی قرمز پوشبا ملیله های رنگارنگ وروسری از جنس بادآفتاب را میشکافد و میگذرددر میان مزرعه گندم طلاییتنها صدای سوسو می آید ورها شدنی از جنس بادگفته بودمخانه ام را از باد ساخته امبه من سر بزناز جاده ها میخوانم قدم هایت راساز من باد است وافق دیدم مزرعه گندم طلاییدشت ها سبز ...
دستانم در جیبشستم بیرون استشلواری تگزاسی پوشیده امموسیقی کلپتون در گوشم وبا کاشی ها سفر میکنممیان راه می ایستمتا زیباترین دختر جهان را ببینمکمی راه میرومو طعمی تلخ از شببر زبانمسنگینی میکندباز میگردمو حال زیر نور های زرددرختان سبزو شاخه هایی که تکان میخورندو خیابانی که دراز شده استقدم میزنمشاید اگر ...
در عقربه های ساعتنگاهم مسخ شدهسوسکیروی تخت خوابیدهو روی عقربه هابه اعداد مینگرداگر زمان تند شودسرش گیج میروددر خیابان های شهرپاهایم مسخ شده استماریکه میخزدو تن لزجش رامیان کافه ها جا به جا میکنددر پرده های سینمامغزم مسخ شده استحشره ایکه میخواهد پر بکشداما تنهابر صندلی نشستهو چربی میل میکنددر تنهاییم ...