درود دوستان , جامعه شناس یا فیلسوف یا منتقد نیستم اما دوست دارم به عنوان یک شهروند درباره کمدی ها و به طور کلی سینمای اخیر ایران صحبت کنم .خب من خیلی با سینمای فیزیکی صمیمت ندارم و دلیلش هم ترجیح آثار خارجی بر داخلی برای تماشا هست .اما از اونجایی که سینما امروز فقط روی پرده نیست بلکه در تلویزیون و ک ...
رودخونه به هیچی کار نداره؛ راهش رو میره، دشتِ تشنه رو سبز میکنه و در آخر هم میرسه به دریا. لزومی نداره مدام ...
به پیشنهاد هالی جان کرکرهٔ اینجا رو هم میدم بالا 😅 تا ببینیم در ادامه چطور پیش میره. ...
نام تمام بچههای رفتهدر دفترچهی دریاستبالای این ساحلفراز جنگل خوشگلدر چشم هر کوکبگهوارهای برپاست،بیخود نترس ای بچهی تنهانام تمام مردگان یحیاست.هر شب فراز ساحل تاریکدریا تماشا میکند همبازیانش رادر متن این آبیچهی تاریک،یک دسته کودک راکه چون یک خوشهی گنجشکبر پنج سیم برق، هر شب، گرد میآیند.اسفن ...
سلام! مدتها بود برای تمرین و ارتقای مهارتهای برنامهنویسیام روی یک اپلیکیشن تحت وب کار میکردم؛ برنامهای که علاوه بر تایمر پومودورو، امکانات جانبی متنوعی هم داشته باشد. و این هم نتیجهی کار! با کلیک روی دکمهی «پومودورو» میتوانید زمان تمرکز را از ۲۵ دقیقه (زمان استاندارد تکنیک پومودورو) تا ۲ سا ...
رجوع میکنم به گذشتگان , به دفتر سرخ تاریخ , به زبان هایی که از رنج میگفتند , به پاهایی که زخم آلود میدویدند چون که بودن را بر نبودن ترجیح داده اند . آدمی دست خودش نیست , آنکه تقدیر چه باشد و در کدام نقطه این نقشه پهناور چشم بگشاید .آدمی دست خودش نیست , آنچنان که افسار زمان را نیز به دست ندارد , شاید ...
درود دوستان .من از زمان بچگی به کتاب علاقه داشتم , نه اینکه خوره کتاب باشم و زیاد خونده باشم , اما کلا دوستدار شکل , بو , قلم و ساختار کتاب بودم(البته به جز کتاب های درسی😒) .خب بچگی کتاب های مربوط به اون سن رو میخریدم و بعضا میخوندم که پیشتر راجع به چندتاشون در پست کتابخونم صحبت کردم . من اون زمان ب ...
درود دوستان .من از زمان بچگی به کتاب علاقه داشتم , نه اینکه خوره کتاب باشم و زیاد خونده باشم , اما کلا دوستدار شکل , بو , قلم و ساختار کتاب بودم(البته به جز کتاب های درسی😒) .خب بچگی کتاب های مربوط به اون سن رو میخریدم و بعضا میخوندم که پیشتر راجع به چندتاشون در پست کتابخونم صحبت کردم . من اون زمان ب ...
یه روز یه آقا خرگوشهرسید به یه بچه موشهموشه دوید تو سوراخخرگوشه گفت آخ«وایسا وایسا کارت دارممن خرگوشه بیآزارمبیا از سوراخت بیروننمیخوای مهمون»یواش موشه اومد بیرونیه نگاهی کرد به مهموندید که گوشاش درازهدهنش بازه«شاید میخواد بخورتمیا با خودش ببرتمپس میرم پیش مامانمآنجا میمانم» یه روز یه آقا خرگو ...
دستی به سرش روی جای ضربه کشید. خیسی خون را روی دستانش حس میکرد. مادر در حالیکه با پارچه خونها را پاک میکرد به او گفت: چند بار به تو بگویم که با او کلکل نکن. چرا حرف گوش نمیکنی؟ مامان من چهقدر به تو بگویم که بیا از این خانه برویم؟ یکی این وسط بمیرد خیالت راحت میشود؟پروین جان، عزیزم، این راهش ...