داستان از تهمتن :پیرمردی روی آسفالت های داغ یک ظهر تابستانی با کفش هایی که جیر جیر صدا میدهند لب جاده ای راه میرود .ماشین ها از کنارش میگذرند و بعضی برایش بوق میزنند .ماشین ها مثل سوسماری روی آسفالت میخزند و صدایی از خودشان بیرون میدهند .پیرمرد کلاهی لبه دار پوشیده و ریختش مثل پیرمردی است که روی آسف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داستان از تهمتن :من آدم ماندن نیستم ، می آیم که بروم . در حقیقت می آیم و مدتی میمانم و بعد همه چیز که آرام شد مثل سوسماری که استتار کرده باشد میدوم و در میروم .شاید بگویید آدم مزخرفی هستم و باعث آزردن دیگران میشوم ، باید بگویم حق دارید چون خودم این را میدانم .از آن به بعد [وقتی این را فهمیدم ]مثل قط ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

~ هستی ~ ~ نوشته‌ی فرهاد حسن‌زاده ~ هستی دختر نوجوانی‌ است که نمی‌خواهد مثل بقیه دختر‌ها باشد. او آرزو دارد وقتی بزرگ شد راننده تریلی، خلبان و یا دروازه‌بان تیم صنعت نفت آبادان شود اما وقتی جنگ اتفاق می‌افتد، در مسیر جدیدی قرار می‌گیرد و نگاهش نسبت به دنیای اطرافش تغییر می‌کند. بعضی کتاب‌ها […] نوشت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داستان کوتاه از تهمتن :روز هایی در زندگی هست که همه چیز جور میشود ، آن روز ها کمند و کم پیش می آید همه چیز جور شود .میخواهم برایتان داستان یک روز خوب را بگویم :روزی بود در طبیعتی بکر ، زیر نور خورشید که از آن بالا طلایی میتابید ، دوچرخه سواری میکردم ؛ عناصر طبیعت زیر رکاب هایم تکان میخورد و من صدایش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داستان کوتاه از تهمتن :روز هایی در زندگی هست که همه چیز جور میشود ، آن روز ها کمند و کم پیش می آید همه چیز جور شود .میخواهم برایتان داستان یک روز خوب را بگویم :روزی بود در طبیعتی بکر ، زیر نور خورشید که از آن بالا طلایی میتابید ، دوچرخه سواری میکردم ؛ عناصر طبیعت زیر رکاب هایم تکان میخورد و من صدایش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

~ ماتیلدا ~ ~ نوشته‌ی رولد دال ~ نگاهی که والدین ماتیلدا بهش داشتند، در واقع بیشتر از یه زخم نبود. یه زخم چیزیه که تو مجبوری بهش کاری نداشته باشی، تا زمانش برسه و بتونی جداش کنی و بندازیش بره. بعضی نویسنده‌ها فقط داستان نمی‌نویسند؛ بخشی از کودکی آدم را می‌سازند. رولد دال برای […] نوشته  7 روز، 7 کتا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میان جنگلی ایستاده امزیر سایه درختان قطورو در همهمه حیوانات دوردر عمق آتشی خیره شدمچوبی بر میدارمتکانی به چوب های مرده میدهمتا آتش گر بگیردانگاه گرمایش را نرم نرمک بر پوستم حس میکنمزمین سبزیستو اطراف آتش سه چهار سنگ بزرگ قرار داردچوب ها میسوزند و صدایی هیولایی بیرون میدهندمن در عمق آتش مینگرماو مثل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

~ سلحشوران پارله‌آن ~ ~ نوشته‌ی علی خواسته ~ بعضی وقت‌ها قیمت غلبه بر اهریمن، گذشتن از زندگی ست! گاهی یک کتاب را می‌خوانی، تمامش می‌کنی، اما تا چند روز هنوز در دنیای آن زندگی می‌کنی. سلحشوران پارله‌آن برای من دقیقاً از همان کتاب‌ها بود؛ از آن‌هایی که بعد از بستن آخرین صفحه، شروع کردن […] نوشته   7 ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فرهنگ ایرانیفرهنگی دوهزار و خورده ای سالهفرهنگی که از کوروش به ارث رسیدهفرهنگی در باب سنت هادر باب زیستن هاو در باب آزادیآه ، آزادییادم باشد بگویممردم آزادی داریمباکیف های الماسیژل های اروپاییخط چشم های فرانسویکفش های آمریکاییتیشرت های روسیدر خیابان میگردنداما در سریاد کوروش را دارندروی جمجمه اشان د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

~ مجموعه کتاب‌های دفترخاطرات بچه لاغرمردنی ~ ~ نوشته‌ی جف کینی ~ می‍‌ترسم یک آدم مزخرف مچ مرا با این کتابچه و نوشته‌ی مسخره روی جلدش {دفترخاطرات} بگیرد! «دفتر خاطرات بچه لاغر مردنی» برای من از آن کتاب‌های فراموش‌نشدنی است. بوی تابستان‌های دوران نوجوانی‌ام را می‌دهد؛ همان روزهایی که یکی از بزرگ‌ترین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید