حدودا 10 سال پیش یا شاید 12 یا 13 سال پیش بود که ناگهان سر و کله ی پیامک های انبوه به گوشی های مردم پیدا شد .مثلا تو خونه نشسته بودی و در حال استراحت ، یک دفعه ای در عرض 1 ساعت 10 تا پیامک میومد که محتوای اون ها به این شکل بود :مثلا برای آموزش زبان انگلیسی . مثلا چند تا کلمه می داد که املای کدومش در ...
پنجره ای بازآسمانی بی ابربادی پر شورخورشیدی بیکارصدای زنگ دستگاه برش فلزگرد روب درختجیک جیک پرندگانو مناندوهی از پشت پنجرهاندوهی مانند خورشید پشت ابر هابرف کوه ها آب شدهتنها دو سه لک سفید مانده استطبیعت روی حساب کتاب استاما اندوه منهیچگاه پاک نمیشوددو پرندهروی کاشی زرین مقابلم مینشینندپر هایشان را ب ...
چندی پیش مصاحبهای با پادکست «رادیو مرز» داشتم و روایتی کردم از کمک خیلی مختصر و ناچیزی در زمان جنگ ۴۰ روزه به دوستانی که در اثر حملات و استرس، دچار مشکلات کلامی و بهویژه لکنت زبون شده بودن. پیشنهاد میکنم تمامِ مصاحبهها رو بشنوید ولی اگه فقط میخواید قسمت من رو بشنوید، لحظهٔ (۲:۱۹:۵۴) حرفای من شر ...
دیالوگ های جذاب سینمایی(قسمت اول) : فیلم پالپ فیکشنهمیشه تو صحبت درباره سینما یه اسمی , عکسی یا دیالوگی از پالپ فیکشن به چشم میخوره .اولین بار که دیدمش یه صبح بهاری بود , لپ تاپو گذاشتم جلوم و پالپ فیکشن پلی شد , با سکانس دزدی رستوران جا خوردم , بعد با موسیقی رادیو ماشین جولز کمی تکون خوردم و با بحث ...
دیالوگ های جذاب سینمایی(قسمت اول) : فیلم پالپ فیکشنهمیشه تو صحبت درباره سینما یه اسمی , عکسی یا دیالوگی از پالپ فیکشن به چشم میخوره .اولین بار که دیدمش یه صبح بهاری بود , لپ تاپو گذاشتم جلوم و پالپ فیکشن پلی شد , با سکانس دزدی رستوران جا خوردم , بعد با موسیقی رادیو ماشین جولز کمی تکون خوردم و با بحث ...
تصویری از تلاش های پزشکان و متخصصین اعصاب در طول نسل ها برای رمزگشایی بیماری های روان و ذهن، اینکه چه چیزی باعث این بیماری ها می شود و بهترین روش درمان آن ها چیست؟ ...
حدودا 10 سال پیشتر به سرم زد که دکتر بشم !حالا من دبیرستان رشته ریاضی خونده بودم و دانشگاه هم یک رشته مربوط به مهندسی خونده بودم . حالا چی شد که به سرم زد که دکتر بشم ، دقیقا یادم نیست . فکر کنم برای جرم گیری دندان رفته بودم دانشکده دندانپزشکی شهرمون و اونجا دانشجوهای دندانپزشکی رو دیده بودم و کلا ا ...
والا من سر از کار بلاگیکس در نیاوردم .هنوزم میگم که من بیان رو دوست داشتم و کاشکی که بیان بسته نمی شد .همه چیز رو روال خودش بود . وقتی ستاره ای روشن می شد ، متوجه می شدی که اون فرد مورد نظرت ، یک مطلب جدید گذاشته .در پاسخ به نظراتت ، یک سربرگ بود که بلافاصله متوجه می شدی که در پاسخ به نظرت ، اون نوی ...
شاید فکر کنید موشک و جنگنده و جنگ و خونریزی ترسناک است. که ترسناک هم هست. اما بدتر از آن این است که با قندشکن چندصدهزار تومانی در روزهایی که ماههاست درآمدی نداشتی به اینترنت وصل میشوی و میبینی ایران به هیچ قسمتی از جهان نیست. به عبارت سادهتر دنیا، جهان و سایر کشورها به … ...
ادامه قسمت سه ...(قبلی :)تیر هایی که سوزن وار در پارچه حیات فرو میروند و قلب ها را به استخوان های سینه میدوزند. تیر هایی که دختران روستایی بر قلبشان چون ملیله های رنگارنگ میدوزند .تیرهایی که ردپای آتشینشان بر خشت خانه ها باقی میماند . تیر هایی که برایشان اشک ها سرازیرند تیرهایی که سرو ها را میشکنند. ...