هر روز در کلاس، صحنهای را بارها شاهد هستیم. دانشآموزی که میتواند با سرعت یک ویدئو را تماشا کند، در فضای مجازی و اینترنت جستوجو کند و پاسخ یک سؤال را در چند ثانیه پیدا کند؛ اما وقتی از او میخواهیم چیزی را با دستهایش بسازد، دربارهی یک تجربه حرف بزند یا با همکلاسیاش برای […] نوشته فضای مجازی چه ...
نیمه شبی بود ، از فرط بی خوابگی سر به دشت گذاشتم ؛ مهتابی بالای سر میدرخشید و عجیب بزرگ و پر نور مینمود ؛ اطرافش آسمان سیاه سیاه بود و خبری از دانه مرواری ها نبود . درختان خمیده را میگذراندم ؛ علف های کوتاه ؛ نم برگ ها و دشت بزرگ پهنی که نگاهم را به خود جلب نمود ؛ پشت درختی پناه گرفتم ، سر بالا کردم ...
امروز به تاریخ چهارم تیر 1405 داشتم کتاب ملال انگیز چخوف رو میخواندم ؛ رسیدم به صفحه ی شصت و هشت و همانجا کتاب را گرفتم و با طمانینه از وسط دو نصف کردم و بعد هر نصف رو هم دو نصف کردم و به همین ترتیب ادامه دادم ، فکر میکنم حوالی ساعت هشت بود که کتاب صد تیکه شده چخوف را داخل یک پلاستیک انداختم و گره ز ...
فانوس شببر عمق تنهاییم افزودو نگاهی که ابر های سیاه را پاره میکردمن اکنونچونان کلاغی سیاهدر عمق شومی این میغ فرو میرومتنم را در سیلاب باران های هرگز نیامده غرق میکنمو جنازه ام رابر آسمان صعب حیات فرود می آورممن از آن بالابه عمیق ترین رنج بشر مسلطمبه آن کوژپشتیکه مرگ را قورت داد وخلتش را بر جنازه گرگ ...
در زندگی نوبت تجسم و وقوع احساسات که میشود، آدم اگر کمی اعتمادبهنفس بروزش را نداشته باشد، در منجلابی گیر میکند که راه پس و پیش برایش باقی نمیگذارد. البته انسانها – بهویژه انسان ایرانی – مجموعهای از شکستهاست که با چند پیروزی در میانه راه، توان زندگیکردن از نو برایش پر میشود. اما ترس … ...
«بچههای امروزی دیگر تمرکز ندارند.» احتمالاً بیشتر معلمان این جمله را بارها گفتهاند یا شنیدهاند. گاهی در میانه تدریس، وقتی نگاه دانشآموزان به نقطهای نامعلوم خیره میشود یا توجهشان به موضوعی خارج از درس جلب میشود، این احساس در ما شکل میگیرد که نسل جدید با نسلهای گذشته تفاوت دارد؛ گویی دیگر نمی ...
عزیزم همه این روزها میگذرد. دیدی بهار هم به پایانش رسید؟ اردیبهشت تمام شد، خرداد را گذراندیم، کمی عید بود و حالا آفتاب بدون اینکه کسی روبرویش قرار بگیرد بر ما خواهید تابید. قرار بود هر وقت بیایی بهار شود. امسال هم گذشت اما خداوندگارها محالها شاید چشم نظری به مخلوقین فراموششدهاش هم داشته باشد. … ...
«برای کسانی که نوشتن برایشان فقط یک علاقه نیست»نوشتن اغلب در تنهایی اتفاق میافتد.اما رشد کردن در نوشتن، معمولاً در جمعی از نگاههای دقیق و صادق شکل میگیرد.بسیاری از نویسندگان، پیش از آنکه شناخته شوند، در حلقههایی کوچک از نویسندگان دیگر حضور داشتهاند؛جایی که متنها خوانده میشد،بیتعارف نقد میش ...
با چت جی پی تی داشتم صحبت میکردم ، پرسیدم کل کتابای نوشته شده چند تاست ؟ گفت :«تقریبا صد و پنجاه ملیون » ، گفتم: «یه آدم به طور میانگین اگه تا هشتاد سالگی عمر کنه چند تا میتونه بخونه؟» ، گفت اگه فعال ترین حالتشو در نظر بگیریم که کسی هفته ای یک کتاب بخونه (سالی پنجاه و هفت تا ) ، در طول شصت و پنج سال ...
مسیرها را اشتباه نمیروم. تو دقیقا همانجایی هستی که باید باشی و من که همه جوانیام را در هزارتوهای اشتباهی دنبالت میگشتم، این بار چشمانم بازتر از قبل شده است. میدانی دوست داشتنت چگونه است؟ آنگونه که شبها راحتتر از قبل میخوابم. چیزی که به سوهان ذهنت تبدیل نشده باشد، یعنی چیزی که شبهایت را … ...