-یه زمان ، یه دختر کابوی، تو ده ما زندگی میکرد ... اون عاشق مردای کوتوله بود ، همیشه پشت اسبش یه کوتوله میشست و با دختر میرفتن و تا یه هفته تو جنگلا میگشتن ؛ دختر قوی و زیبایی بود ... مو های آلبالویی داشت ، چکمه ی بلند چرمی میپوشید ، یه تبر خاکستری هم به پشت اسبش میبست ... یه روز کوتوله با اسب برگشت ...
اول :صدای مرگ میاداون بیرونصدای گوله و تفنگ میادصدای افتادن و صدای دوییدنصدای شعار دادنصدای خوابیدناون بیرونبرگا آروم میریزنزمستون میشهبرف میخواد بباره رو زمینبرف سرخ بهاریبرف سرخ لاله ایبرفی که پاک بکنه رد خونواون بیرون صدا میادصدای گوله و تفنگ .دوم:فردا شهر رنگ میگیرهرنگ خونرنگ غمفردا شهر رنگ میگی ...
یه دختر کابویی بودتو ده ما قدم میزداز زیر شاخه ها میرفتخورشیدو اون خوب گول میزداون دختر کابوی مارو اسب سم طلا میرفتاسبی که موهاش تو هواستسپیدی تنش به ماه آسمون میزدرو گندم زار ده ماروی اون طلاییازیر نور خورشید زرین کلاهدختر کابوی با اسبش میتازوندملخا براش گیتار میزدنآسمون شاعر میشدابرا دست زیر ...
به ادبیات معاصر آمریکا علاقه زیادی دارم ، یه بی پروایی و آزادی خاصی توی آثار نویسندههاش موج میزنه. بوکوفسکی هم یکی از هموناس ،یه نابغه واقعی که با رئالیسمِ کثیفش یه سبک جدید و جذاب رو به ادبیات اضافه کرده …داستان رمان «ساندیچ ژامبون » درباره پسری به نام هِنری چیناسکیه ، شخصیتی که از کودکیش شروع می ...
سردرگم بودیم که اینجا کجاست ؟ دریاچهِ بلند و سبزی بود ، ما از روی پل گذشتیم و بعد به یکباره تصمیم گرفتیم ادامه راه را نرویم چون حداقل چهار ساعت طول میکشید ، از آن تصمیم های سخت و ناگهانی ، پیچیدیم و دوباره سمت پل رفتیم که باز تصمیم گرفتیم برگردیم و جایی غذا بخوریم …پسر بچه دوازده ساله ای روی نیمکت ...
آدم حداقل یکبار-در زندگیش- باید به قبرستان برود ، آن قبر های کوچک و بزرگ را میبینی و با خودت میگویی: یعنی تمام آن زندگی ها در اینجا جا شده؟ مردان و زنانی که در شهر ها میگشتند و بابت عذاب زندگیشان ناراحت بودند ، آدم هایی که کار میکردند و خانه های که ساکنانش غذا میخوردند و دعوا میکردند ، زیر درخ ...
🔴دارای الفاظ رکیک🔴صحنه : ضیافتی بر پاست ؛ سالن کوچک خانه ای ، تقریبا چهل متری ، توسط لوستر بزرگ پر چراغ و سه مهتابی دور و بر دیوار ها روشن شده ، روی دیوار دو تابلو یکی تابلو شاسی عروسی مانی و آتریسا (روی دیوار چپی) و دیگری قاب فرشی از نمای یک روستا ... پایین یک دسته مبل ال شکل ، متشکل از یک مبل سه ن ...
🔴🔴مطالعه این پست مناسب هر سنی نیست ، ترجیحا بالای هجده سال 🔴🔴 صحنه تاریک(بازیگری وارد میشود ...لباسی همچو کفن ، موها و صورت آرایش کاملا سفید ... میدود و میانه صحنه می ایستد) مرده : آقایان زندگی در این دنیا ابلهانه است .میدود و بیرون میرود .(صحنه روشن میشود و اثباب اثاثیه ای در آنجا مشخص میشود .... آ ...
روز بود یا شاید هم شب، درست یادم نیست ...با یکی از دوستان خوبم رفته بودیم سر کوه ، دوستی خوب ، از آن دوستها که لحظه ای از دنیا تو را جدا میکنند و بعد که ازشان جدا میشوی تازه به عذاب زندگی باز میگردی ، دوستان خوب زیاد داشته ام ... شاید دو سه تایی باشند ، از آن بالای کوه که پایین را نگاه میکردم ، پر ا ...
مردان سالها احساساتشون سرکوب شد ؛ به اونها گفته شده باید قوی باشن ؛ باید شکست ناپذیر باشن نباید خم به ابروشون بیاد ، باید مغرور و مقتدر باشند و تلاش کنند تا به جایگاه های بالایی برسند ، باید شوهران خوب ، سربازان قدرتمند و کارگران بی نقصی باشند و تکیه گاه های استواری برای زنان ...پیشتر مرد ها تکیه گا ...