درود دوستان .من از زمان بچگی به کتاب علاقه داشتم , نه اینکه خوره کتاب باشم و زیاد خونده باشم , اما کلا دوستدار شکل , بو , قلم و ساختار کتاب بودم(البته به جز کتاب های درسی😒) .خب بچگی کتاب های مربوط به اون سن رو میخریدم و بعضا میخوندم که پیشتر راجع به چندتاشون در پست کتابخونم صحبت کردم . من اون زمان ب ...
درود دوستان .من از زمان بچگی به کتاب علاقه داشتم , نه اینکه خوره کتاب باشم و زیاد خونده باشم , اما کلا دوستدار شکل , بو , قلم و ساختار کتاب بودم(البته به جز کتاب های درسی😒) .خب بچگی کتاب های مربوط به اون سن رو میخریدم و بعضا میخوندم که پیشتر راجع به چندتاشون در پست کتابخونم صحبت کردم . من اون زمان ب ...
یه روز یه آقا خرگوشهرسید به یه بچه موشهموشه دوید تو سوراخخرگوشه گفت آخ«وایسا وایسا کارت دارممن خرگوشه بیآزارمبیا از سوراخت بیروننمیخوای مهمون»یواش موشه اومد بیرونیه نگاهی کرد به مهموندید که گوشاش درازهدهنش بازه«شاید میخواد بخورتمیا با خودش ببرتمپس میرم پیش مامانمآنجا میمانم» یه روز یه آقا خرگو ...
۹تصویر گوریل رو نشون میده ولی خب ...دو روز پیش یعنی در تاریخ چهارم خرداد ۱۴۰۵ ساعت یحتمل ده شب ، حالم بسیار بد بود ، نه آنکه صرفا غمگین باشم ، ترکیبی بود از پوچی و بی حوصلگی و غم ، بعد در حرکتی عجیب تصویری در ذهنم نقش بست ، من در روز چهارم خرداد ۱۴۰۵ ساعت ده شب تصویر محو شدن زمین در چند ثانیه توسط ی ...
یه زمانی حدودا یک سال پیش ، تو یه برنامه تروریستی به نام یوتیوب داشتم میگشتم ، اون زمان خیلی علاقه داشتم به توسعه فردی و این کانالا که میگن به باورات ایمان داشته باش و نمیدونم پنج صبح پاشو عربده بزن و این حرفا ، رفتم تو یه کانال ، یه مرد بلندی با یه هدفون و بلندگو نشسته بود کنار یه مرد کوتاه تری ب ...
چون قزل آلاییتمام رود ها را میپیمایمچون قزل آلایی صید میشومدر آب های کالیفرنیاتوسط قلاب های بزرگکه پیش از صیددهانم را خراش میدهندطعمه های بزرگ ترکرم هایی که در آب خفه میشوندمن برای کرم های خفه شدهخود را به کشتن میدهمچون قزل آلایی در آب های پاریسروز پنجم خرداد ۱۴۰۵راس ساعت ۱۰:۰۶ صبحصید میشومصیاد مننه ...
پنجره ای بازآسمانی بی ابربادی پر شورخورشیدی بیکارصدای زنگ دستگاه برش فلزگرد روب درختجیک جیک پرندگانو مناندوهی از پشت پنجرهاندوهی مانند خورشید پشت ابر هابرف کوه ها آب شدهتنها دو سه لک سفید مانده استطبیعت روی حساب کتاب استاما اندوه منهیچگاه پاک نمیشوددو پرندهروی کاشی زرین مقابلم مینشینندپر هایشان را ب ...
دیالوگ های جذاب سینمایی(قسمت اول) : فیلم پالپ فیکشنهمیشه تو صحبت درباره سینما یه اسمی , عکسی یا دیالوگی از پالپ فیکشن به چشم میخوره .اولین بار که دیدمش یه صبح بهاری بود , لپ تاپو گذاشتم جلوم و پالپ فیکشن پلی شد , با سکانس دزدی رستوران جا خوردم , بعد با موسیقی رادیو ماشین جولز کمی تکون خوردم و با بحث ...
دیالوگ های جذاب سینمایی(قسمت اول) : فیلم پالپ فیکشنهمیشه تو صحبت درباره سینما یه اسمی , عکسی یا دیالوگی از پالپ فیکشن به چشم میخوره .اولین بار که دیدمش یه صبح بهاری بود , لپ تاپو گذاشتم جلوم و پالپ فیکشن پلی شد , با سکانس دزدی رستوران جا خوردم , بعد با موسیقی رادیو ماشین جولز کمی تکون خوردم و با بحث ...
ادامه قسمت سه ...(قبلی :)تیر هایی که سوزن وار در پارچه حیات فرو میروند و قلب ها را به استخوان های سینه میدوزند. تیر هایی که دختران روستایی بر قلبشان چون ملیله های رنگارنگ میدوزند .تیرهایی که ردپای آتشینشان بر خشت خانه ها باقی میماند . تیر هایی که برایشان اشک ها سرازیرند تیرهایی که سرو ها را میشکنند. ...