ای تن همیشه سبزای تاریخ همیشه برخواسته از خاکسترای مردمان کهنآه که به زنجیرت بسته اندآه که غمگینت کرده اندآه که رمق را از تو ربوده اندآه که مردمانت را کشته اندسر نیزه هایتان را زمین بگذاریددر تن خاک من آنها را فرو کنیدنگذارید خراشی به تن جوانان من بیفتدآه ای ستمگرانآه ای ظالمانچه بسیار ظلم ها در سر ...
کاش بودیسرت را بر شانه هایم میگذاشتیآزادی را در ماه میدیدیمو بر زمین زیرمانصبح سبز میشدکاش بودیپوتین هایمان را بر دیوار شهر می آویختیمو در آنها گل میکاشتیمکاش بودیزمین صدا میزند ماراخورشید دقیقا از سمت نور می آیدو باران بوی خاک آزادی را تراوش میکندکاش بودیاینجا گربه ها لنگ میزنندو سرباز ها صاف راه م ...
(نامه ای به توِ خواننده عزیز :)یه سری چیزا با غم فرق داره میدونی ؟ انگار غمو میشه تحمل کرد ولی اونا رو نه ، نمیدونم احساس میکنم غم چیز قشنگیه ، مثلا وقتی بارون میباره دوست دارم غمامو بغل کنم و بدون چتر کل شهرو بگردم یا مثلا برف که میاد تو اون سکوت سردش راه برم و به کیرچ کیرچ کفشام گوش کنم و باز به ...
گاهی اعمالی در زندگی مرتکب میشوم که مرا با خود بیگانه میسازد و گسستی بین من و من ایجاد میکند که شاید خلا بین آن را نفرتی سرد پوشانده ، این گسستْ غم انگیز و تلخ نیست بلکه عبوس و رخوتناک است و نگریستن به آن نه اشکی بلکه سردی غریبی به چشمانت میدهد انگار که در صبحی سرد و ابری به افق بنگری ، این گسست ها ...
همواره از خواندن وقایع تاریخی حیرت میکنم که تا چه اندازه این مکتوبات پیشین ، سرد و فراموشکار است ، رنج هایی که زمانی مردمانی بدبخت با آنها تا قهقرای فلاکت و تیره روزی رفته اند در چند خط ساده و کوتاه خلاصه میشود ، مردمانی که با دستانی خالی در مقابل بزرگترین جنایتکاران تاریخ ایستادند و به حیوانی ترین ...
ننگ بر نویسنده ای که از درد مردم ننویسد ، آجر باد آن قلمی که از نبود آزادی خویش ننویسد ، خشک باد آن مرکبی که از سرخی خون این مردم ننویسد ، آتش باد بر کاغذی که از فریاد این مردم سیاه نشود .این جملات نثار آن دسته عزیزانی که خود را نویسنده و صاحب قلم میدانند اما جرئت انتشار یک متن ساده را نداشتند ، عزی ...
آزادیآزادیآزادی که بخوانیآزادی که برقصیآزادی که بدانیآزادیآزادیآزادی که هیچ ندانیآزادی که فیلتر نباشیآزادی که کتاب را کامل بخوانیآزادیآزادیآزادی که فیلم را کامل ببینیآزادی حرفت را کامل بزنیآزادیآزادیآزادی که عاشق باشیآزادی که ببوسیآزادی که دوست بداریآزادیآزادیآزادی که پول داشته باشیآزادیآزادیآزادی ک ...
من تنها و تنهامیخواهمدستمال تر شده در آب حیات رابچلانمو با آنشیشه های دلم را پاک کنمو سادگی را در عمقگل های سرخ این دستمالبیابمو به هر کس که قلمی در دست داردنشانش دهمو به او بگویمزندگی جز این دستمال خیس نیستو به او بگویمدست از نوشتن برداردو برخیزدو در میان جنگلی پر بوتهتا انتهای شادیبدودو در نهایتدر ...
انار که میخوردی ، گوشه لبت قرمز شدبا دستمال تمیزش کناگر هم نمیکنی ، خیالی نیستهر آنگونه که باشی ، دوستت دارمپ.ن : شب یلداتون با تاخیر خیلی زیاد مبارککک🍉🌹🌹پ.ن2: نمیدونم یه چیزی باید بنویسم این پست به سیصد کاراکتر برسه که منتشر میشه (این خط اصلا حاوی محتوا نیست 🤣🤣) ...
بیایید ساده باشیمسادهمثل یک دفتر بی خطمثل نقاشیه کودکی ده سالهمثل خانه ای بی پنجرهبی درباد در تابش صبحو پاییز جاری در نارنجی بالکنو من حل شده در لیوان چای(سر من مثل گل آفتاب گردان میچرخد )آرزو دارم باران بباردابر هیس میگویدو باد چهره اش میگیردآسمان بی ابر استو آبی ، آبی ترساده باشیمو بسیار معمولینون ...