آقای نادری به جان خودم قسم میخورم تا دیروز هیچ از این حادثه دلخراش نمیدانستم ، باور بفرمایید از زمانی که از دهان شما موضوع را ملتفت شدم هاج و واج تنها در خیابنها مثل انسانهای بی هدف دارم مچرخم و فقط میخواهم زودتر شب شود و بخوابم ، همین دیروز بود تشریفش را آورده بود مغازه امان ظاهرش هم مثل همیشه ژولی ...
الف سماور را روشن کرد و لیوانی چای برداشت. سپس به بالکن کوچک خانه رفت، جایی که خرت و پرتها — صندلی، پیاز و سیبزمینی — کنار هم تلنبار شده بودند. صبح های پاییز آفتابی نیمه گرم بر گوشه بالکن میتابید و چای خوردن را با نظاره بر تصویر مقابل که بام خانه ها و چند درخت بزرگ آنطرف تر و چندین کوه و کبوتر بود ...
چقدر شعر های سهراب خوب هستن، هر بار که شعری از سهراب میخونم انگار زنده ترین تصاویر جهان رو میبینم تصاویری پاک ، صادق و زیبا . انگار که دارم درباره خونه ای قدیمی با یه حوض فیروزه ای و حیاطی بزرگ و سبز میخونم که یکی کنارش نشسته و داره شعر میگه یا کلبه ای وسط یک مزرعه داخل آبادی و یک شب تاریک که یه نفر ...
خطر اسپویل 📢( در حقیقت فیلم خیلی قابل اسپویل نیست اما اگر میخواید روند داستانی رو برای اولین بار ببینید بهتره که ابتدا فیلم رو تماشا کنید بعد این یادداشت رو بخونید😁 )فیلم perfect days انقلابی نه در سیاست بلکه در نگرش و زیر سوال بردن جهان برای مردمی ست که زندگی را نه به مثابه زیستن بلکه تنها برای صرف ...
حرف تمام انسانها آن است که باید رنج را انکار کنی ، این را در تک تک کلاماتشان میتوان یافت ، در حالی که رنج انکار شدنی نیست بلکه پرستیدنیست رنج را باید سجده کرد چرا که عدمش ضدیت زندگیست و تماما خلاف تمام اصول انسانی و اخلاقیست ، انسان های قوی به اشتباه کسانی نامیده میشوند که رنج را به زباله دان انداخت ...
کنارش نشستم و زیر چشمی نگاهش میکردم, چند دقیقه گذشت , خورشید به پشت گلبرگ هایش سر خورد و رنگی نارنجی به آن داد , داشتم نگاهش میکردم اما این زنبور بیشعور (... اصلا ولش کن ), آمد بالای سر گلم تا از آن چیزی بردارد , من هی کیشش کردم , ناگهان درخت که به آن تکیه داده بودم , یکی از شاخه هایش را آرام بر سرم ...
من دلم میلرزدترس دارم در خودروزی اندر روزگارخواب بودم به هنگامه شبرو به روی رویایک جهان را دیدمصد سال بعد بودهمه چیز تیره و تارهمگان رنگ هیولا بودندانسانی در میان جمع نبودیک نفر در دوردستبا تکان دستیمن را فراخواند به یک محفل گرمباز هم آواز به گوش میرسدیک نفر گیتار زندر میان جمع بودبا دستان فلزیپاهای ...
سلام بر دوستان گل ویرگولیم حتما این متنی که نوشتمو تا انتها بخونید که سو برداشتی صورت نگیره 🙏لطفا اول متن پایین رو بخونید و بعدش پادکستی که گذاشتمو گوش کنید که تحلیلی روی متنه .زیاده خواهی و نارضایتی انسانتعویق رضایت و رنج همیشگیخوشبختی و نقش ذهنیت انسانراه حل واقعی در زندگی مدرننتیجهگیری: هزینه و ...
عکس از خودمگاهی که به مرگ مینگرم برایم تلخ میشود و گاهی شیرین حتی مواقعی هست که برایم خنک و گوارا میشود اینبار در پیاده رو یک خیابان مرگ را میان رکاب های یک دوچرخه قدیمی یافتم و عجب مزه تلخی داشت فکر کردم شاید تنها دارایی آن پیرمرد همین دوچرخ بوده و آن را هم غل و زنجیر کرده زیر پلاکارتش گذاشته است ، ...
همانطور در دنیای ذهنی خود سیر میکردم دو قدم مانده به دستگاه خودپرداز پیرمردی با لباس های مندرس و حالتی کج را دیدم که یک فندک و چند عدد کیسه ی پر از زباله در اطرافش است همانطور که دورم پر از عابران پیاده بود که از این ور و آن ور چشمانم میگذشتند از فرط جوشش و غلیان به طرف پیرمرد هجوم بردم و با صدای نس ...