ساعت نزدیک دوازده شب است. من روی کاناپه دراز کشیدهام (طبق معمول). یک قسمت از مغزم دارد فرمان میدهد که هر چه زودتر به سمت تخت بروم و بخوابم تا برنامه خوابم بهم نریزد. یک قسمت دیگر مغزم حس نوستالژیک پیدا کرده است و دارد درباره زندگی و خودآگاهی و مرگ و طول عمر و چیزهای دیگر فکر میکند. امروز دو سه تا ...
دلم میخواد حرف بزنم. خیلی چیز خاصی مد نظرم نیست. دختری که مشاورم هست رو دوست دارم. خیلی احساس آرامش بیشتری دارم و حسمم بهتره. فکر میکنم بهتر باشه برم کتابخونه. ساعت مطالعه بهتری میتونم داشته باشم و از این نظر کاملا مطمئنم. __ اداره به مدیر هنوز اعلام نکرده من نمیرم و منم به دوستم گفتم من به هیچ عنو ...
بعضی حرفهای نیشدار وسط عصبانیت و دل شکستنهای ناخواسته، گند میزنن تو سرنوشت آدم. حتی اگر یه مادر یا پدر چنین حرفهایی رو به بچهاش بزنه، ممکنه همهچیز در همین دنیا حساب بیحساب بشه. حتی گاهی، همین که در مورد یه آدم بد فکر کنی، باعث میشه چرخ گردون انقدر بچرخه تا خودت دچار همون مشکل بشی. بعد ممکنه ...
مکانیزم من فراره. سعی کردم از مادر و خانواده چ هم فرار کنم. نمیخواستم مشکل و اختلافی پیش بیاد یا میترسیدم یخ بینمون آب شه یا دوستم نداشته باشن. چ اما دوس داره همه جا باهاش باشم. بیام خونشون و برم و با مامانش هم احوالپرسی کنم، گاهی باهم سه تایی بریم برای ناهار و... سعی کردم بهش بگم این واسم قشننه ولی ...
این مطلب در پاسخ به سوال "چگونه کتابخوان شدم" یاسمن خانم مجیدی از وبلاگ ysmnmajidi.blog.ir نوشته شده. باشد که رستگار شویم. مادرم بارها گفته: تو رو با کتاب از شیر گرفتم. این یعنی از همون ابتدا من جذب کتاب میشدم و با کتاب، از دنیای پیرامونم جدا میشدم. اما انس من با کتاب، از نوجوانی شروع شد. از مدرسه ...
در کارگاه «چگونه رمان بخوانیم (۲)» میخواهیم هم با یکی از تأثیرگذارترین جنبشهای ادبی در ادبیات داستانی فارسیزبان (ناتورالیسم) آشنا شویم و هم مهارتمان در تحلیل متن را تقویت کنیم. این دورهی آموزشی بهویژه برای علاقهمندانی طراحی شده است که در رشتهی تحصیلیِ خود درسی دربارهی ادبیات داستانی نگذراند ...
شبِ جمعهای که گذشت، همسر برام تعریف کرد: آقای الف گفتند که آقای ب تعریف کردند در دیدار خصوصی با حضرت آقا بودند که ایشون فرمودند: من برای شما سه نفر؛ هر شب، در نماز شب دعا میکنم. حالا این سه نفر کیا هستند؟ یکیشون که آقای ب هست. ولی آقای ب اجازه نقل مطلب به شکلی که نام افراد برده بشه رو به آقای ال ...
این بار واقعی، دیوار برلین فرو ریخت. داشتم دیوانه میشدم، حساس و تحریک پذیر شده بودم و این سوسن به قدری برام عجیب و غیر قابل هضم شده بود که بیگانه بودم با خودم. امیدوارم توازن هورمونهام به مثال قبل برگرده. خیلی میخوام حرف بزنم، خیلی ولی خوابم میاد. ...
به شدت خوابم میاد ولی دلم میخواد راجع به امروز بنویسم و قبل از همه چیز بگم اگه گفتم میرم نهار بعد باهات صحبت میکنم واسه این نیود که خودم تو اولویتم واسه این بود که به قول تو نازی جون گیر نده و پاپیچ مکالممون نشه وگرنه که اگه خودم تو اولویت بودم از خوابم نمیگذشتم با اینکه از ۵ صبح بیدلر بودم پس عزیز ...
به نظر میاد دیواره برلین بالاخره فرو ریخت. هنوز مطمئن نیستم ولی نشانههایی از آن مشاهده شده است که همین هم شادی آفرین است. با ما همراه باشید ببینیم دیواره برلین فرو میریزد یا نه! + مثل پیرمردا توی بیمهها دنبال سابقه بیمهم هستم. واقعا ۲۶ سالگی عزیز رو دوست دارم. نمیدونم کدوم کار درسته. همین بیمه ک ...