آهنگ و گوش دادم و بهم ریختم. سرکار هم تحت فشار بودم. خواستم یکم ازش فاصله بگیرم. گفت بعد از کار میاد دنبالم. چون دلم واسش تنگ شده بود قبول کردم. اول داشت قلدری میکرد که اعصابش نمیکشه برا یه موضوع هربار دلخوری پیش بیاد. بعد یواش یواش لحنش عوض شد. حرفهایی و زد که دلم میخواست بشنوم. شب هم خونه نرفتم ...
به روانپزشکم پیام دادم و گفتم: من خوبم. نظرت چیه قرص خوابم رو نصف کنیم؟ خیلی جدی نوشت: دز رو اصلا تغییر ندید. رسما گفت زر نزن: ))) قلبم ترک برداشت. مرد من خوبم دیگه، بیا قرص رو کم کن. حالا مشکل انچنانی هم ندارم باهاش ولی دزش کم شه فکر کنم خوابم کمتر بشه. هر چند با توجه به تجربه پارسال و بالا ربتن اض ...
گوشه ی خونه کنار دیوار تکیه زده به بالشت ،منتظر خنک شدن محتویات لیوان و از گوشه ی پنجره خیره به روشنی لامپ اون سمت دیوار ،به این فکر میکنم که چند ماهه نتونستم ریزش قطرات بارون رو تو نورش ببینم از پاییز امسال فقط بلندی شبهاش بهمون رسید بوی لپه های هنوز نپخته توی خونه پیچیده ، برای ناهار فردا احتمالا ...
امروز خیلی نازکم و شبیه یک بال پروانه شدم. نازک،شفاف و شکننده. هر لحظه ممکنه بزنم زیر گریه و درد صبح هم از نظر جسمانی خیلی خستهم کرد. ظهرا این چند وقت نمیخوابیدم یا حدود ساعت ۵ اینورا نیم ساعتی دراز میکشیدم اما الان زیر پتوام. خستهام و دلنازک. خیلی مسخره دلم برای آقای ح هم تنگ شد. نمیدونم تنگ ش ...
صبح ساعت هفت با حالت تهوع و دردهای مبهم بیدار شدم. متوجه شدم پریود میخوام بشم و خب شدم. به قدری حالت تهوع و درداش شدید بود که احساس میکردم حتی توانایی خوردن قرص هم ندارم. ماه پیش هیچ دردی نداشتم و یادم رفته بود گاهی میتونه اینجور به آدم حمله کنه. چقدر همچین دورهای که نمی تونی حدس بزنی چطور پیش خ ...
نمیدونم از چی میخوام بگم، بیشتر دلم حرف زدن میخواست. دارم سعی میکنم خوب پیش برم، فکر نکنم موفق بودهام. تلاش میکنم ولی بیشتر باید بشه. چقدر دلم برای یک چیزی خارج از این ریتم تنگ شده. یک چیزی که ریتم روزهامو عوض کنه. بهترین کار این روزهام اینه که گوشی رو تو اتاق مطالعهم نمیبرم و شبا حدود ساعت یازده ...
دیروز بهش گفتم میشه پیامات و با اون آدم ببینم؟ بهم نشون داد. یدونه آهنگ بود بدون جواب و بالاتر یه سری پیام مربوط به اوایل تیر. خواسته بود باهاش حرف بزنه و اون خانمه نخواسته بود. جوری که قبلا در این مورد صحبت میکرد برعکس بود که دختره سمتش میاد و بازیش میده و چ داره دوری میکنه. شدیدا نسبت بهش حساسه. ...
بلاخره اتاق تمیز شد. تکتک سلولام درد میکنه. با خواهرم همهی اتاق رو سابیدیم و دو تا کارگرم اوردیم وسایل رو انداخت بیرون. خواهرم خیلی زحمت کشید، نمیدونم چطوری ولی یک جایی باید بتونم این محبت زیادش رو جبران کنم. البته کل پروسهی تمیز کردن فان بود و سر به سرش میذاشتم. خواهرم برای کارهای خونه خودش کمکی ...
میان سالی خیلی میانه است. نه اونقدر ها متواضع و نرمی که کمرت خم بشه جلوی مادرشوهر و استاد و رئیس و طلبکار و هر کی که بهش مدیونی نه اونقدرها مغرور و شق و رق راه میری و سینه سپر می کنی و پیش به سوی آرزوهات می تازی بعد چهل سالگی دلت می خواد تا در اوجی بری از این دنیا...دوست نداری یکی یکی دستگاههای بدن ...
صبح گفت واسش سخته نباشم پیشش دیگه. یک هفته هر روز و هر شب کنار هم بودیم. من فکر کردم اوکیم اما یهو یه چیز ساده خیلی ناراحتم کرد، باهاش قهر کردم، بغضی شدم، ازش فاصله گرفتم. میخواستم ازش بخوام که پیام هاش و با اون ادم هم بهم نشون بده. مطمئن نبودم کار درستیه یا نه. یا اصلا هدفم چیه. جلوی خودمو گرفتم. ا ...