این یک هفته من به شدت سردرگم بودم و نمیدونستم چکار کنم بهتره. امروز خواهرم نشسته بود و گوشی دستش بود، گفتم خواهر عزیزم لطفاً به من گوش بده میخوام باهات حرف بزنم. توضیح دادم که شرایط درس خوندنم چطوره و نمیدونم چکار کنم. راستش حرف زدن معجزه کرد. همین که کلمات رو به زبون اوردم دوباره تونستم فکر کنم. ...
اگر ممکن بود یک قدرت جادویی داشته باشم، آن قدرتِ فراموش شدن بود. بله، فراموش شدن و نه فراموش کردن. دوست داشتم توانایی این را داشتم تا از ذهن آدمها، خودم را پاک کنم و کاملاً فراموششان بشوم. دلم نمیخواهد در نبودنم چیزی برای دیگران یادآور حضورم باشد. دلم نمیخواهد کسی از من خاطرهای در ذهن داشته باشد ...
چند وقتیه میام بنویسم اما نمیتونم. نمیدونم اوضاع درهم زندگیم و چطور توصیف کنم. از هیچکدوم از ابعاد زندگیم رضایت ندارم. امروز به دوستم میگفتم بابت چهره ام اعتمادبنفس ندارم، باورش واسش سخت بود. اما اگه خوشکل باشم، اینهمه دوست داشته نشدن رو چطور توجیح کنم؟ اخلاقم که بد نیس. تعطیلات رو به اتمامه و به فش ...
چند روزه کامل وا دادم. دلم نمیخواد هیچ کاری انجام بدم. درس خوندن رو رها کردم و دلم میخواد فقط بخوابم. بیهوده زندگی میکنم. فقط هر شب یک طرح نصفه و نیمه توی کانالم میذارم و حس و حالم رو مینویسم. کانالم راستی اینه https://t.me/sufairytale و بیشتر دوستانه ست. حس و حالم رو ثبت میکنم و سعی میکنم هر طو ...
یکسالی بود که به دنبال برگزاری نمایشگاه بودیم، میخواستیم یه نمایشگاه گروهی بزنیم، به همراه استاد و سایرین که من هم جزءشون بودم، استاد به هر دری زدن، هر نهادی که فکرش رو بکنید و هر سالنی که تصورش رو بکنید رفتن، اما به هزار و یک دلیل مجوز داده نشد، از اواخر بهمن بخاطر شرایط بدی که برام بوجود اومد ، من ...
شبهای قدر، خیلی دعاها کردم... ولی یک تصمیم مهم گرفتم: روالهای غلط زندگیم رو به هم بزنم. چون خطا و اشتباه با غفلت خیلی محتمل هست. اما روالها دست خودمه. فقط روالهای غلط رو به هم میزنم. همین. از بهمن ماه، مصطفی چند بار گفت برو پارچه بخر، بده خیاط که دخترا برای عید لباس هماهنگ داشته باشند. اما هم ...
معتقدند که من خیلی به همه چیز گیر میدهم. اما خودم معتقدم که من تنها به چیزهایی که روی من تاثیر میگذارند گیر میدهم. فقط به صداها و هر چیز و هر کسی که باعث تولید صدا میشود. به مامان که با صدای زیرِ بلند و ناواضح از صبح تا شب یک چیزی میخواند، به برادرم که با صدای بلند درس میخواند یا با صدای بلند آ ...
امشب دلم میخواست باهاش صحبت کنم. دلم برای حرف زدنش باهاش تنگ شده. چقدر دلتنگی عجیبه. برام سه تار؟ دوتار ؟ یه تار؟ نمیدونم چند تا تار نواخت و حس میکنم هر نوتش رو قلبمه. ناگفته باید بشنومم و اونم ناگفته باید بخونه. دلم میخواست باهاش حرف بزنم، ته دلم گرم بشه و بدونم کسی در این دنیای بی در و پیکر به یاد ...
جناب شمس تبریزی میفرمایند: خرابش کردم که عمارت در خرابی ست... جز اینه که برای ساختن از نو، باید اون چیزی که وجود داره رو خراب کرد... و من سخت مشغول هستم... هر چیزی و هر کسی که مانع از نو ساختنم میشه رو دارم تخریب میکنم... نمیخوام کهنه ها بمونن... میخوام نو بشم... خیلی سخته... خیلی درد داره... اما شا ...
ناراحتم؟ به خاطر حسی که از زندگیم حذف شده، ذوق هایی که کور شده، آره ناراحتم. ولی مهم نیست. به احساساتم نیازی ندارم. ...