یه فوبیایی هم وجود داره، به نام فوبیای جا موندن از پرواز و البته خودم این فوبیا رو کشف کردم ...  مثلا پنج ساعت دیگه تا پروازت مونده، اما تو میری می شینی تو فرودگاه و مثل جغد به تابلوها خیره میشی... چون میترسی جا بمونی... لامصب خوب جا بمونی، توی بیابون که گیر نکردی...  این ۵ ساعت رو میتونستی توی تجری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز با یکی از اون ۴ نفر، دیت دوم رو هم رفتم. خیلی بد بود. از بعضی از رفتارهاش خجالت میکشیدم. مثلا رفتارش با گارسون رو دوست نداشتم. در و واسم باز نمیکرد حتی گاهی ولش میکرد روی من! این رفتار خیلی احمقانس. دو تا دوست هم با هم برن بیرون و ببینن در سفته برا نفر بعدی نگه میدارن. ازش تا حد زیادی بدم میاد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

راجع به تجربه دیشب با خودم درگیر شدم. نمی‌دانم ارزشش را داشت یا نداشت. شاید آدم باید به استقبال تجربه‌ها برود؟ نمیدانم. اتفاقی نیفتاده ولی نمیدانم چرا روحی کامل بهم ریختم. مشکلی با خوردن نداشتم و اصلا بابت آن عذاب وجدان ندارم. بیشتر انگار سیلی واقعیت را به گوشم زد و هزاران چیز را نادیده میگرفتم واضح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مردها هم موجودات عجیبی هستن. اصرار دارن که کوچولوام! نه به قدم میخوره نه به وضعیت رفتارم و نه به حتی شغلم. تو هیچ زمینه ای خانم کوچولو نمیتونم باشم. از چن نفر دارم توجه میگیرم اما فکرم پیش ب مونده. این ب یهو از کجا پیداش شد و ذهنم و به فنا داد؟ شاید لازم باشه یبار دیگه ببینمش تا بفهمم این حس چیه؟ شا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱-اگر ازم بپرسن کجای تهران رو بیشتر دوست داری، قطعن تا ابد دربند زیبا و بعد تجریش زیبا ...❤️ ۲-اولین بار که رفتم رستوران ... توی دربند، گُلونی(روسری مخصوص لُرها و کُردها) سرم بود، آقا سعید (توی رستوران کار میکنه) ، با لبخند اومد جلو و سلام و احوالپرسی و یه تخت توی طبقه بالا بهم نشون داد، قلیون و سین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح علی رغم بیخوابی شب قبل، خوش اخلاق و عالی بودم.اما رفته رفته هوا گرم تر شد، چهارده پونزده ساعت تو راه بودیم (با توقف های زیاد) و بچه خسته و کلافه شده بود، دو ساعت تو ترافیک موندیم، پارکینگ پیدا نمیشد.ژولیده و خسته و کثیف.این شد که مُودم به شدت اومد پایین.دو رسیدیم محل اسکان و نوبتی دوش گرفتیم.کلی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میدونستین هواپیمایی آوا ایر روی دُم هواپیماهاش یه قلب قرمز داره؟!!!❤️ میدونستین من اسمش رو گذاشتم دُم قلبی...؟!!!❤️ میدونستین من امروز سوار دُم قلبی شدم دوباره... ؟!!!❤️ میدونستین من یک ماه و خورده ایه دارم تمرین میکنم بی احساس و بی تفاوت باشم، ولی از صبح که سوار دُم قلبی شدم قیافه ام اینجوریه... ❤️ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

منم خیلی جدی وارد معقولات میشم. حس طنزت کجاست دختر؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به قول شوهرِ هم اتاقیِ جدید هم اتاقی سابقم، این ماه رمضون چشم سفید کرده، نمیره. *** به مریم میگم: چرا ما اینجوری شدیم؟ بقیه هم اینجورین یعنی؟ مریم میگه: باید از خودشون بپرسیم. باید برم سراغ بقیه، ازشون بپرسم آی آدم ها! که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید، آیا شما هم همش منتظرید؟ منتظرید سال کهنه تموم شه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوستم ازم پرسید چرا اطلاعات کمی درمورد کسایی که میخوام باهاشون دیت برم دارم؟ گفتم حوصله ندارم. داشت نق میزد که بیشتر فکر کنم. اما فشارهای کاریمو که شنید بهم حق داد که نتونم برا همه مسائل انرژی زیادی بذارم. دغدغه هام اونقدر زیاد و گاهی سنگین هستن که نمیتونم پابهپاشون بدوام. گاهی میشینم و گذر زمان و ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید