دفتر خاطرات کلاس پنجمم رو پیدا کردم، توی یک تاریخ فقط یک جمله نوشتم: امروز تولد ن است، به او تبریک گفتم. ن دوست صمیمیمه از اول دبستان. براش این قسمت دفتر خاطرات رو فرستادم و کلی کیف کرد. بهش میگم کل روزم در این خلاصه شدهبوده که به تو تبریک بگم. ن البته دیگه دوست صمیمی من نیست، خواهرمه. از اول دبست ...
شاید اولین باری باشه که چنین موقعیتی رو تجربه میکنم. درسته که ظاهرم بی نقص نیست و مونیکابلوچی نیستم اما فکر میکنم زندگی میتونه من رو به سمت مالنا بودن سوق بده. حتما تجربه کردید که به گذشته و نه هایی که گفتید فکر کنید، گاهی ممکنه حسرت بخورید و فکر کنید اگه برمیگشتید به عقب خیلی از موقعیت ها رو رد نمی ...
داشتم اینستا رو میگشتم. یه پست اومد که یکی از عزیزترین دوستهام لایکش کرده بود. "من و حیف کردی، اعتمادم، نگاه صاف و سادم، مهربونیم حیف تو شد..." مور مور شدم. آدم فوق العادهای هست. قبلا رفیق شفیقم بود، الآن چون ازدواج کرده و مشغوله کمتر باهم در ارتباطیم. با اینحال هنوز باهم عمیق و روراستیم. بهم نگفت ...
سالووی نازنین، آخرین باری که همدیگر را دیدیم احتمالا پانزده سال پیش بود. با من تماس گرفتی و از من خواستی که با هم به کافه عکس برویم. کافه عکس در یک کنج از برج اسکان مقداری بالاتر از میدان ونک قرار داشت. یادت میآید که با هم قهوه نوشیدیم و درباره نامهنگاریهایمان حرف زدیم؟ حالا من اینجا در دسامبر ۲۰ ...
یا "هو"... همه عالم کلماتند بود معنی "هو" درس اینست در این مکتب شاهانه ی ما گر به سر منزل عشاق دَر آیی بینی رفعت و منزلتِ این دل دیوانه ی ما... از عصر دلم یه حالی بود ، من از سال ۸۵ یا شاید هم ۸۴ سیگار میکشیدیم، که آروم بشم، اما نشدم، رفتم بیرون از خونه سیگار کشیدم، یه ...
چندین سال پیش وقتی قم کارشناسی میخوندم، فیسبوک و کلوب و یاهو مسنجر خیلی بورس بود منم که بشدت اهل فضای مجازی، ۲۴ساعته انلاین درحال چت! علاقمم کل کل با طیف مخالف بود کلا ساز مخالف میزدم درمقابل هرکی میخواست قد علم کنه بقدری بحث میکردم که همیشه پیروز خودم بودم چون طرف یا واقعا از من پایینتر بود(علمی) ی ...
امروز به تمیزکاری گذشت و بعد هم فحش خوردن. صبح نه چندان زود، بیدار شدم. بیدارم کردند البته، دست و رو نشسته نشاندنم پای سفره صبحانه. مامان حریره درست کرده بود و اصرار داشت که حتما دور هم بخوریم. بعد از صبحانه معطل نشستم تا بابا و برادرم بروند دِه. حاضر شدن و رفتنشان دو ساعت طول کشید. حالا اگر یکی از ...
اگر دلایل دروغ گفتن رو جستجو کنید، می بینید که آدمهایی که احساسات فوران شده دارن، حالا شامل خشم، حسادت، ناراحتی یا حتی استرس و اضطراب و هر چیز دیگه ای که باشه، برای کنترل اون احساسات مخرب ، دروغ میگن، دلایل دیگه ای هم داره، مثل ترسیدن از گفتن حقیقت، اما در کل دروغ برای خیلی ها سرپوش گذاشتن روی احسا ...
دیروز روز شلوغی بود. صبح با مهمون اومدن شروع شد و تعارف زدیم نهار موندن. عصر دوباره مهمون اومد و تعارف زدیم باز موندن شام: ))) بعد باز هم مهمون اومد. قیافه همه اعضای خانواده دیدنی بود. همهمون توی یک حالت بهت و پارگی بودیم. نگاه مامانم میکردم، چشم تو چشم میشدیم خندهنون میگیرفت، نگاه خواهرم میکردم ...
من که همیشه، در همه کارها از همه جهان عقب هستم، نشستهام آخر تعطیلاتی عکسهای سال قبل رو مرتب میکنم و هی یاد خودم میارم که چه کارها کردم و چه ها گذشت. فروردین اولین سابقه بیمه برام رد شد. بهترین سفر امسال، همون صبح تا ظهر اردیبهشتی بود که با بابا و خواهرم رفتیم ده و در سبز و آبی خالص اونجا غرق شدیم. ...