تو اینستا و توییتر و اینور اونور پر شده از چ.و.س ناله های ۱۶ فروردین و سرکار رفتن ... کار من جوریه که اول هر فصل انگاری از نو کار جدید راه میندازم!!! ینی سالی چهار بار انگار کار از نو استارت میخوره ... این هم جذابو پر هیجانه هم سخت و استرس زا... همیشه بعد تعطیلات عید سردرگمم چون باید برم سرکار اما د ...
-چرا با فلانی ازدواج نمیکنی؟ -چون دوست ندارم... -آخه چرا، دختر خوب و باشخصیتی هست، تا کی میخوای گند بزنی به زندگیت، تا کی میخوای تنها باشی، بودن اون توی زندگیت حداقل خیال من یکی رو راحت میکنه، وقتی تنها هستی اشتباهاتت خیلی فاحش میشن... -تو به اینکارا ، کار نداشته باشه، من به اندازه کافی ک..م پاره شد ...
دلم میخواهد ننویسم. دلم میخواهد هیچ چیز نگویم. روزانه نوشتن کار من نیست. مردابتر از آنم که از رود بودن و جریان داشتن بنویسم. نوشتن از تکرار، تکراریست. از ملال و فسردگی و گم بودن هم. مینویسمشان، دیگر سبک نمیشوم، که ضرب در دو میشوند. دلم نمیخواهد حتی به اندازه همین چند کلمه، به خوانندهای تصادف ...
۱۵ روز اول فروردین هم به سرعت گذشت تقریبا تمام روزهای تعطیل عید رو بیکار بودم و همش تو خونه به بخور و بخواب و گشت و گذار گذشت چند بار خواستم بیام بنویسم از حال خوب و بدم ولی فرصت نشد و قرعه افتاد به امشب و دوباره ازون شبای آخر ، اگه بگم حالم خوبه دروغ گفتم حالم از جنس همون غروبای ۱۳ سالهای پیشه که غ ...
دیشب داشتم خل میشدم. تصمیمی که به نظر خودم درست بود رو میخواستم بگیرم، تصمیمی که مدتها بود بهش فکر میکردم و جرئت انجام دادنش رو نداشتم و فقط وقت میگذروندم. دیشب برام آسون نبود، مخصوصاً این که هیچ کدوم از دوستامم کنارم نبود و نتونستم پیداشون کنم. در نهایت خوابیدم و صبح مصمم بیدار شدم. گاهی عقب کشید ...
نمیدونم چقدر درسته اما قرار شد عقب نکشم. من به سختی میتونم از خودم مراقبت کنم. خاطرات زیادی دارم که وقتی سنم کمتر از ۷ بود حتی، مورد تهاجم ، تمسخر و بدرفتاری دیگران قرار میگرفتم. هیچکس دلش واسم نمیسوخت. هیچکس یادش نبود من عروسک نیستم و هیچکس اون بدرفتاری رو تموم نمیکرد. عذاب اون لحظات باعث شده بود ت ...
۱-دو تا تابلو نیمه کاره دارم و یه تابلو که تازه باید استارتش رو بزنم، این سه تا رو باید برسونم به نمایشگاه و میدونم دهنم سرویس میشه و از سرویس کردن دهن خودم لذت وافر میبرم، لذا تا اطلاع ثانوی ، یعنی بعد از اتمام این تابلوها، این آخرین پستم خواهد بود... ۲-دلم میخواد همتون رو دعوت کنم نمایشگاهم، بیایی ...
امشب با کسی حرف نزنم میترکم. البته حرف زدن با انسانهایی که دلم میخواد. یه تصمیمی گرفتم و یکی داره سرزنشم میکنه و من خیلی در این مواقع ناتوانم. میخوام یکی از بیرون بهم بگه، شاید اشتباه کردم شاید درست. اما دوست دارم شرایط من رو بدونه. بدبختی به دو تا از دوستام پیام دادم و هیچ کدوم نیستن. نمیخوام با ب ...
امشب خستهام و سردرد دارم. حرف خاصی هم ندارم چون هیچ کار خاصی نکردم. در حقیقت خستهی کار خاصی نکردنم که سرم را درد آورده. ...
متنهایی که در وبلاگم را میذارم را به هوش مصنوعی دادم و گفتم بگو شبیه کدام نویسنده است، این گونه جواب داد: او هدایتِ زنانهتر و امیدوارتر است، وولفِ زمینیتر و خودجوشتر، و بوکوفسکیِ شرقیِ باکلاس! اما درنهایت، خودش است—و این همان چیزی است که یک نویسندهٔ واقعی را میسازد. وولف رو خودم حدس زده بودم ول ...