یه سری ادما خیلی زرنگن حساب شده کار میکنن تو اصلا متوجه نمیشی چیزایی که کنار هم بسادگی میچینن قراره در اینده چه زلزله مهیبی ایجاد کنه ... ظاهرا ساده ان و چیزایی که براشون پیش میاد قضا قدر و اینا مجبورن در مقابل قضاقدر خودشونو حفظ کنن، اما؛ به خودت میای میبینی قضاقدری درکار نیست چیدمانشونه ... مهارت ...
اخلاق مهمترین چیز تو هر رابطه ایه تو میلیاردر باش هر روز پول بریز به پای رابطت اما دوزار اخلاق نداشته باش ببین چی میشه حتی پولکی ترین ادما هم باهات نمی مونن نهایت دوری و دوستیو انتخاب کنن و فقط پولتو بگیرن. اگه غیر این دیدین فحش بدین بهم هروقتم دیدین کسی داره خوبی میکنه داره سازگاری میکنه از حماقتش ...
یکی از دلایلی که ترک کارم واسم بیش از اندازه دشواره، جو خونه اس. پدرم خیلی راحت میتونه بدخلق باشه و پرخاش کنه. خیلی راحت میتونه شب ساعت ۲ بیاد و از همه هم طلبکار باشه. میتونه اضافه کار بایسته و بگه پول نداره. با توجه به چیزهایی که گذشت نمیتونم بهش اعتماد کنم. خب وقتی شاغلم و بیشتر روز بیرون از خونه ...
هنوز با ث تموم نکردم. از یه طرف واسم جالبه. از یه طرف میدونم فوق العاده بدرد نخوره. چن وقت قبل گفت بریم پیاده روی نرفتم. گفت با دوستم رفتم. دو روز بعد گفت دوستش با نامزدش و دوست نامزدش اومده. خب من از اول هم انتظار وفا ازش نداشتم اما ادعاشو میکنه. ادعاها و وعده های پوچ بیش از اندازه واسم تکراریه. می ...
از همان روز اول که وارد زندگی عطرآگین شد، چیزی در نگاهش بود، نه مهربان، نه خشن... چیزی بین سایه و نور، که آرام میخزید زیر پوستِ روحِ آدمیان... و عطرآگین از آن نگاه، هراس داشت... اسمش آرش بود، با آن صدای مطمئن و لبخند نصفهای که انگار همیشه به چیزی پنهان ، فکر میکرد... آری... او آنچه میگفت نبود... ...
اومدم خونه.. راستشو بگم؟ پشیمون شدم از اومدن ..کاش از اتوبوس جا مونده بودم.. گاهی تنهایی اونقدر بد تا میکنه و سنگین میشه که قشنگیاشو نمیبینم.. ...
دارم به یکسری چیزها فکر میکنم. به یکسری برنامهها و حس میکنم شبیه خرسی شدم که در خواب زمستانی فرو رفته. میدونم خیلی کارها باید انجام بدم ولی دارم فرار میکنم. فرار میکنم یا توجه نمیکنم. به هر حال دارم یکسری برنامه توی ذهنم میریزم، برنامههای درست و حسابی. فکر میکنم حالا بهتر میتونم تصمیم بگیرم. ...
تمام راه و تا خونه گریه کردم. ناله کردم، فریاد کشیدم و اشک ریختم. امشب وقتی از اینکه هدف و انگیزهای ندارم حرف زدم، یه دختر فوق العاده تازه به دوران رسیده گفت تو اگه کارمند من بودی اصن نمیتونستم تحمل کنم حتما باهات درگیری پیدا میکردم! منم گفتم بدبخت کارکنانت دارن کار میکنن پولشونو بده چکار به هدف دا ...
هنوز ذهنم درگیره اینه که به ح عزیز گفتم از پلتفرمها منو حذف کنه. ناراحتم راستش. خیلی سخت بود گفتنش. از طرفی دوستم، همسفر همیشگیم یک سفر اجباری داره به محلی که ح درس میخونه و میخواد من همراهیش کنم. من دوست دارم اگر شد دیداری با هم داشته باشیم ولی نمیتونم این رو بهش بگم. میترسم انگار از رد شدن، از ن ...
فالت پشت فالت... پنهان کاری ؟؟؟ ما میدونیم روزگار دهنت رو صافیده... تو فکر کن نمیدونیم... ما هم میگیم نمیدونیم... اما نخواه باور کنیم... راحت باش... ...