یک خبری دیروز منتشر شد با عنوان «اینترنت دایال آپ پس از ۳۴ سال سرانجام به پایان رسید» که من رو به دهه ۸۰ برد اون موقع که اینترنت تازه اومده بود ایران و یک صدای خیلی خاصی داشت وقتی میخواستی وصل بشی. کامپیوترهای اسمبل شدهای که حتما باید کارت شبکهی مجزا داشتن و از اون طرف هم برای وصل شدن به اینترنت ...
دو میلیون و پانصد هزار تومن هزینه گچ گرفتن انگشت شکسته پایم شد.بعددکتر ارتوپدی که پریروز پایم را گچ گرفت با اینکه کارش خیلی درست است یادش رفت بگوید چند دقیقه پایم را در هوا معلق نگه دارم تا گچ خشک شود و من هم که کلا همیشه نانم روی ساج است سربع پایم را پایین آوردم و تا دستیار دکتر متوجه شد و گفت پایم ...
نشستم برنامه ده روز آینده ام نوشتم. جمع بندی کردم ده روزه گذشته رو خوب نبود به هزار و یک دلیل + دلم الکی الکی گرفته! + من خیلی ترس از دست دادن دارم از مردن عزیزانم میترسم تو جنگ به اوج خودش رسید...جنگ به ظاهر تمام شد ولی این ترس موند...انگار جنگ منو با ترسم رو به رو کرد... انگار هرچی وابستگی عاطفی د ...
خیلی خیلی احساس خوبی دارم ینی امشب می بینمش؟ تورا دیده ام بعد عمری سلام ببین اشک شوقی که ریزد مدام * خونه یکی از دوستان خانواده گی زهره هستیم بینهایتتتتتت مهمون نواز طوری رفتار دارن انگار صد سال همو می شناسیم.. آدم این همه مهربونی می بینه عشق می کنه مارو هم به وای فای خونشون وصل کرده.. ...
لعنت بهش، چقدر تا اینجای کار فیلم خوبی بود، ناراحت میشم وقتی به هر کسی میگم دارم این فیلم رو میبینم و بهم میگه فصل آخرش رو نبین. بگذریم، آخر این فصل طوری تموم شد که مجبور شدم یکی دو قسمت از فصل بعدی هم […] ...
دیروز بعد از کار ، رهسپار کلاس موسیقی شدم تمرین گروهی نداشتیم و با میلاد برگشتم. حالا میلاد کیست؟ میلاد یک پسر بیست و شیش هفت ساله ی بی نهایت مهربون و با شخصیت است که تازه سربازی اش را تمام کرده و موها و ریش و سبیلش دقیقا همرنگ موهای آن شرلی س. خیلی ام خوب ساز میزنه و ما ب واسطه ی کلاس موسیقی با ه ...
جزوههای پخششده کف پذیرایی خونه. یه کتاب نیمخونده. گفتوگوهای متعددی که همین امروز شروع شدهن، توی گوشیم. یه آدامس جویدهشده. روز پنجم: سه شیء از امروزت که اگر کسی ببینه، میتونه روزت رو حدس بزنه. ...
دوچرخههای افتاده روی چمن، یه بستنی آب شده، کفشهای صورتی خاکی. روز پنجم: سه شی از امروزت که اگه کسی ببینه، میتونه روزت رو حدس بزنه. ...
1. امروز که سراسر خانه بودم برای تنها چیزی که دلم تنگ شد پیاده روی عصرهایم بود.با اینکه دو تا اتفاق مزخرف تا حدی از خوشایندی زمان کاست.اما، همچنان تا عصر خوش خوشانم بود.سریالDeptQ را تمام کردم و نظرم در مورد آن مثبت لست.دیدنش بد نیست گرچه سوژه تا حدی تکراری بود.اما خوب زندگی کلا تکراری است دیگر.نمو ...
دیشب که داشتم با آرایشگرم صحبت میکردم حرفهای خیلی خوبی شنیدم که حیفم اومد اینجا نگم. در مورد کاسبی و وقت تلف کردن جوانهای امروزی صحبت کردیم. آرایشگر که نه و درستش پیرایشگر من هم جوان هست و آدم خود ساختهای هست و سعی میکنه که زندگی رو خودش بسازه. میگفت مشتری قبلیش از دوستان قدیمی خودش بود و الان ...