اوه، تویی. رسیدی. فکر نمیکردم. کبوترها رو ببین، چهقدر زیادن. پناه بگیر. من میترسم. آخ، قلبم، قلبم خیلی درد میکنه. میشه دستت رو بگیرم؟ ببخشید، دندونهام میخارن، مثل همسترها. دستم رو بگیر. چرا دارم میلرزم...؟ تو میدونی؟ ببخشید گفتنش... گلوم و چشمهام هم درد میکنن. نمیدونم جسمانی شدنش چیز خوب ...
ازت نپرسیدم کجا داریم میریم، چون تا وقتی با تو بودم کجاش مهم نبود. تو مثل مه بودی. کنارت خودم رو گم میکردم. نمیتونستم درست فکر کنم، نمیتونستم تصمیم بگیرم. یهزمان خودم رو با این آروم میکردم که اگر استعداد ندارم حداقل دارم تلاشم رو میکنم. الان حتی تلاش هم نمیکنم. هرچیزی که انجام میدم و هرچیز ...
1. در یک اقدام قرتی طوری یک عدد بلال را بدون هیچ ادا و اطواری گذاشتم توی توستر و بعد از یک ساعت یکی از خوشمزه ترین شام های عمرم را به نیش کشیدم. ♡اگر جوان هستید و collبا سس باربکیو میل بفرمایید.اگر هم مثل من پیر و فرتوت و پاشکسته و پا به سن گذاشته هستید با نمک و آبلیمو امتحان بفرمایید. 2. من سالهاس ...
چند روز اومدیم.. نمی دونم بازم عوارض قرص ضد تهوعی که قبل از سوار شدن اتوبوس مصرف می کردم یا چیز دیگه ای سرگیچه دارم و بی اشتهاییی شدید ینی رو هم رفته دو وعده غذا نخوردم تا الان انگار فتوسنتز می کنم 😬 اینقدر بدنم ضعیف احساس می کنم در لحظه ممکن از حال برم اینقدر هم گرسنمه که نگو ولی میل به غذا ندارم. ...
توی برنامهریزیهام برای تابستان ۱۴۰۴ یک هفته تنهایی برای خودم در نظر گرفته بودم. عنوانش خیلی امروز من رو به فکر فرو برد، چون واقعا طی سالهای گذشته خیلی احساس تنهایی میکنم و حس میکنم خیلی تنهاتر از همیشه شدم. با وجودیکه آدم خیلی اجتماعی […] ...
فردا ۲۹ مرداده و سه ماه باقی مونده به تولد ۲۷ سالگیم از فردا باید روزی نیم ساعت بزارم برای ارزیابی ماهانه و ارزیابی ۳ ماهه و همچنین برنامه ریزی ماه شهریور و برنامه ریزی سه ماهه یه نگاه اجمالی میکردم به بیشتر هدف گذاری هام رسیده بودم و خداروشکر + و واقعا بیشتر وقتم یا صرف پسر میشه یا صرف تمیز کاری خو ...
خیلی وقت ها دلم نمیخواد خودم تصمیم بگیرم دلم میخواد یکی محکم و واضح بیاد بهم بگه این تصمیم درسته این تصمیم رو بگیر و تمومش کن . از اینکه میگن میل خودته، فکراتو بکن. بیشتر فکر کن .... این حرفایی که آدمو هی دو ب شک میکنه خیلی آزارم میده خسته و کلافه م میکنه ... ...
یک تیم از دانشمندان گروهی سمندر سفید را که فقط در غارهای تاریک و پرآب زندگی می کنند و به همین خاطر نابینا شده اند را در غاری در بالکان مطالعه کرده اند.در داستان های قدیمی این رفقا را فرزندان اژدهایان قدرتمندی می دارند که زیر پوسته زمین زندگی می کنند و به صورت اسرارآمیزی در زمان بارش های شدید ظاهر م ...
دلم میخواد بشینم و از اول همه ی فیلم های حاتمی کیا رو تماشا کنم... بوی پیراهن یوسف، دیده بان، برج مینو، خاکستر سبز... مگه میشه بغض نکرد سر خیلی از صحنه هاش؟ هروقت حس می کنم خودمو گم کردم و غبار غفلت روی روحم نشسته، سری به پوشه ی فیلم هام میزنم... چی کار کردین شما آقا ابراهیم؟ ...
بنام رب کریم به خودم باشد پایم گذارم آرایشگاه هرگز نمیافتد؛ اما امروز و بعد از دو ماه از آخرین اصلاح موی پسرک، به آرایشگاه مردانه رفته بودیم. برق رفته بود و آقای آرایشگر کفشهایش را درآورده بود و چهار زانو توی گوشی غرق بود. مرا که دید جاخورد و سریع کفشهایش را پوشید و بعد با دیدن پسرک جاخوردگی اش مرت ...