"رک گویی" باهدف "حقگویی" صورت میگیرد ، بیان مطلب هر چقدر سخت باشد نباید باعث بی احترامی ، شکستن غرور شخص یا از بین برنده قبح عمل باشد. شخص گستاخ با هدف خالی کردن عقده درون نسبت به "او" یا "آن" ، صرفا اقدام به تخریب میکند. ...
تعریف از خود نباشه خونه مامانم که بودم خیلی خانم کدبانویی بودم. هنوزم هستما ولی گاهی وقتی فقط خودتی و خودت و کسی نیست که بگه چی کار کنی و میخوای همه چیزو به روش خودت پیش ببری یه سری سوتی هایی هم پیش میاد دیگه. صبحی اومدم توی دیگ زودپز جدیدم غذا درست کنم. با خودم گفتم یعنی همینجوری غذا رو بذارم توش ب ...
از وقتی که یادم است هر سال سرکار خانم پاییز پوست لب من را می کنده است و من هم بدون هیچ دلخوری و ناراحتی و با علم به اینکه پوست کندن پاییز نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است، در کمال آرامش و خونسردی می رفتم داروخانه و یک چیزی به اسم بالم لب می خریدم و شب به ترک ها می زدم و صبح خوب می شدند.یادم ا ...
امروز خیلی خسته شدم ؛ صبح بازم پیام دادم جواب نداد . امروز سه بار سه زمان مختلف زنگش زدم جواب نداد . شب تو واتسپ پیام دادم دوتا تیک خاکستری خورد و نخوند . تو ایتا پیام دادم نخونده ... پیام رسان خیلی پیام دادم نخونده ... خب دیگه فکر کنم وقتشه یه گلی به سرم بگیرم تا بهمن نشده و سرم بی کلاه نمونده 🥺 از ...
بسم الله امروز با همسر دوتایی خونه رو تمیز کردیم...مرغ و گوشت و ماهی تکه کردیم بسته بندی کردیم...بعدم رفتیم سبزی کاشتیم تو حیاط پشتیمون... سبزی های حیاط جلوییمون جوونه زدن کلی ذوق کردیم شبی هم چایی درست کردیم دوتایی نشستیم خوردیم و درباره اینکه چقد فعالیتمون زیاده چقد وقت نداریم چرا اصن کارمون تموم ...
خیلی وقت بود میخواستم بلیت این نمایش رو بگیرم ولی همیشه ظرفیتش تا چند هفته بعد پر بود، یک روز رفتم سری بزنم دیدم وسط هفته یک سانس گذاشتن نیمبها، اصلا قیمتش برام مهم نبود ولی خیلی خوشحال شدم میتونستم بخرمش ولی روزش اصلا برام […] ...
دو روزه شبا یه جور عجیبی می شم یه جوری که نمیتونم دقیق توضیح ش بدم ، یه جورایی آشفته و عجیب و غریب میشم دیشب ساعت سه صبح بیدار شدم دوباره همون حس رو داشتم ،رفتم رو مبل دراز کشیدم و اونجا خوابم برد. شاید اون قرص های آرامبخشی که چند روز قبل خوردم اینجوریم کرده ، امروزم خیلی کار کردم و کلا چون دارم پری ...
خانوم دکتر میگه چرا ولش نمیکنی اینو؟ (تو رو میگه) موندم چی بگم.. یکم با دسته مبل بازی کردم! حالت پاهامو درست کردم و به گوشه فرش خیره شدم! د آخه لامصب نمیشه چرا نمیفهمی؟ عین این میمونه از فردا یه خدای دیگه رو بپرستم! یا قبلهمو عوض کنم! عین این میمونه که از هر چی درس خوندم بگن اشتباهه و باید دوباره ب ...
10 سال پیش که کلاس بازیگری میرفتم، یه اجرای چند روزه در سالن تئاتر شهر داشتیم . یادمه یه روز اینقدر توی تمرین خوب بودم که شبش استاد زنگ زد و ازم تشکر کرد بابت انرژی ای که میگذاشتم. اون شب کلی ازم تعریف کرد و میگفت بهم امیدواره. هیجان زده میشد از اجرای من و ... خلاصه که تهش رسید به بازیگری در تلویزی ...
"بفرمایید؟" بهش که نگاه کردم گفت "سلام!" گفتم سلام خسته نباشید، یه ماژیکِ سی دی میخواستم. "چه رنگی؟!" گفتم سیاه. میرم لوازم تحریری دست خودم نیست! هی میگردم یه چیزی پیدا کنم بخرم! پس گفتم از اون استیک نوتهای شفاف، سفیدشم دارین؟ "نه! یعنی داریم ولی چسبی نیست!" گفتم پس آبیشو میدین؟ "بذارین چند تاشو بی ...