سلام، سلام آخر. خیلی غریبه که همه دارن پست خداحافظی میذارن. منم یه حسی دارم انگار میخوام وصیت کنم! اینجا خیلی وقتا از فکر و احساساتم مینوشتم و الانم مثل همه درگیر احساسات مختلفیام. چه نسبت به کشورم و چه زندگی شخصیم. میخواستم این همه مدت ننوشتن رو یه شبه خالی کنم اینجا. از خشم و نفرتم، از میل و ...
هر چند وقت یه بار زمزمههای بسته شدن بیان میاد و این بار گویا جدیتره. البته ببینید دوستان، اولش نوشته پاسخ به سوال پرتکرار. بیاین خوشبین باشیم؛ شاید صرفا تصمیم گرفتن سوالات کاربرا رو پاسخ بدن :)) نمیدونم والا، دیگه بیان هم داره بهمون میگه «خواهیم دید چه خواهد شد» :/ راستش خیلی حس خاصی ندارم. ی ...
سلام یادمه یه بار احتمالا تو همین وبلاگ، پستی گذاشته بودم با این مضمون که چقدر دلم نمیخواد چشمهام رو عمل کنم و با اینکه اطرافیانم این کارو میکنن ولی من عینک رو دوست دارم. خب، حالا این نوشته، اولین پست بعد از عمل حذف عینکه که مینویسم -بعد از بالای ۲۰ سال که عینک میزدم! هنوز کامل تاری دیدم برطرف ...
چند ماه پیش یه شومیز خریدم که از این دکمههای فلزی پرسی داره. بعد از یه مدت، یکی از دکمههاش افتاد. نتونستم درستش کنم و گذاشتم تو جیبش تا امروز که بالاخره بردم یه جا که هم خیاطی بود هم تعمیرات چمدون و اینا. آقای مسن صاحب مغازه گفت میتونه درستش کنه. بعد از نیمساعت چرخیدن تو پاساژ برگشتم و دیدم از ب ...
دوست نداشتم دلیل دوباره اینجا نوشتنم این باشه که بقیه جاها بستهس. ولی خب یه هفته شد و معلوم هم نیست کی تموم بشه. سلام. امیدوارم که خوب و سلامت باشید. پنجشنبه هفته قبل، قبل از شدت گرفتن شلوغیها، به دوستی پیام دادم که فرداش هم رو ببینیم؟ چند روز قبلش پیام داده بود که چند هفتهای هست یه سر اومده ای ...
قبلا کلمات ابهام و عدم قطعیت تو ذهنم با این تعابیر همراه بود: خیلی از ترسهای ما از ابهام میاد چون نمیدونیم قراره با چی مواجه بشیم. آدم دوست داره تا جای ممکن روی اوضاع کنترل داشته باشه که از ابهام کاسته بشه. و چنین جملاتی. حالا چند روزه به این رسیدهم که، به طور متناقضی، در ابهام یه امنیتی هم پیدا ...
شاید برای اولین باره که دارم شک میکنم که کی گفته عقل و منطق باید بر احساس برتری داشته باشه؟ دوست داشتن واقعا چیز عجیبیه، تو میدونی این مسیر با فلان منطق و اصولی که داری نمیخونه ولی بازم نمیتونی خودتو قانع کنی. میدونی احتمالا تهشم تباهیه :/ ولی باز میگی تلاشمو بکنم. به هر حال الان تو وضعیتیام ...
دوباره دارم دچار احساس پوچی میشم. شاید من واقعا نمیدونم از زندگی چی میخوام. از کی عادت کردم بشینم منتظر که یه فرصت پیش بیاد یا بقیه پیشنهاد بدن چه کار کنم؟ از وقتی یادم میاد. یه بار سر کلاس کنترل لیسانس، یکی از استاد راجع به این پرسید که چطور فهمید باید چه مسیری رو بره. بخشی از جوابش این بود که ه ...
جالبه، دیدم پست شماره ۴۴۴ هست! تا چند وقت پیش که زیاد اینجا مینوشتم میترسیدم زود به ۱۰۰۰ برسه و انگار یه همچین محدودیتی داره بیان. میگفتم بعدش چه کار کنم. ولی حالا به نظر میرسه به ۵۰۰ هم نرسه هیچوقت. بحث اعداد شد؛ دیشب استریک دولینگوم رسید به روز ۱۰۰۰. نزدیک سه ساله اسپانیایی میخونم و البته که ...
اون شب با بچهها درباره کتاب عوضی* صحبت میکردیم. یهجورایی پیشنهاد من بود و خوشحال بودم که خوششون اومده. تو یه خط بخوام بگم، داستان یه مردیه که هر کی اینو میبینه با یکی عوضی میگیردش. جالبه که حین حرف زدن راجع به کتاب، میفهمم چه برداشتهای دیگهای هم از داستان میشد کرد. یک برداشت کلی این بود که ...