تو از سگ میترسیدی! بزرگ و کوچیک فرقی نداشت! جیغ میکشیدی میرفتی پشت من قایم میشدی! یا بازومو محکم میچسبیدی! از این رفتارت خیلی خوشم میومد! ناز بودی و نازتر میشدی! بعضی وقتا این بهم حس قدرت میداد! که تونستم یه سنگر باشم برات. بهم این حس رو القا میکردی که انگار روم حساب میکنی و من میتونم مردِ تو باشم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله آخيش بالاخره پسر خوابید و من از همه تقش هایی که در طول روز روی دوشمه کنده شدم درسته که در طول روز خیلی بدو بدو میکنم اما به این احساس رضایت قبل خواب می ارزه... بااینکه امروزم مثل هر روز کل کار عقب افتاده دارم خیلی جاها کامل نبودم تلاشم ناقص بوده اما همین که میدونم تمام توانم رو به کار بردم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز پیش خیلی اتفاقی با آقایی آشنا شدم که اسمش می ذارم آقای دل داده یه پسر 27 ساله، که روزی چندین ساعت کار می کرد از صبح ساعت 7 تا 5 عصر غذاشو می خورد مستقیم می رفت مغازه که با رفیقش شریک بود تا 12 شب راستش خودمم گلبرگ هام ریخت چطوری می تونه این حجم کار کنه.... برام انگیزه بود این حرفش مدام توی م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام ؛ امروز دوشنبه۲۸ مهر هم گذشت ... تمام امروز رو هم به انتظار گذروندم ؛ هر پیامی رو باز میکردم به امید اینکه کارم آماده شده باشه همه چیزو چک کردم خبری نبود ... فکر نکنم دیگه چیزی تحویل بگیرم اما پول زیادی بابتش دادم ...‌پولی که میتونستم باهاش لباس بخرم کفش بخرم یه دونه از اون لیپ‌پلامپر های شیگلم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعضی حرفها درست مثل شلاقند . داری گوشه‌ی خیابان راه میروی و یکهو روی سرت خراب میشوند ، داری با مادرت حرف میزنی روی سرت خراب میشوند، ساعت پنج صبح از خواب میپری و یک جمله از ناکجاآباد می‍اید و تکه تکه میکند ذهنت را برای همیشه. از آن لحظه به بعد دیگر همیشه داری می‌شنوی‌اش ، تبدیل میشوند به لحظه‌های ناگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز آدمی که برای اولین بار همین چند روز پیش دیده بودمش بهم زنگ زد، قرار بود چیزی بهش بفروشم. حس کردم دچار سردرگمی شده، وسط مکالمه گفت، «من حس می‌کنم می‌تونم به شما اعتماد کنم!»، «اگر جای من بودید چه تصمیمی می‌گرفتید»، اولش از […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام . کسی هست پایان نامه ارشدش رو خودش نوشته باشه ؟ من احتیاج به راهنمایی دارم . اکه هست لطفا برام کامنت بزاره ‌ 🙏 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

 "رک گویی" باهدف "حق‌گویی" صورت می‌گیرد ، بیان مطلب هر چقدر سخت باشد نباید باعث بی احترامی ، شکستن غرور شخص یا از بین برنده قبح عمل باشد. شخص گستاخ با هدف خالی کردن عقده درون نسبت به "او" یا "آن" ، صرفا اقدام به تخریب می‌کند. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تعریف از خود نباشه خونه مامانم که بودم خیلی خانم کدبانویی بودم. هنوزم هستما ولی گاهی وقتی فقط خودتی و خودت و کسی نیست که بگه چی کار کنی و میخوای همه چیزو به روش خودت پیش ببری یه سری سوتی هایی هم پیش میاد دیگه. صبحی اومدم توی دیگ زودپز جدیدم غذا درست کنم. با خودم گفتم یعنی همینجوری غذا رو بذارم توش ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از وقتی که یادم است هر سال سرکار خانم پاییز پوست لب من را می کنده است و من هم بدون هیچ دلخوری و ناراحتی و با علم به اینکه پوست کندن پاییز نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است، در کمال آرامش و خونسردی می رفتم داروخانه و یک چیزی به اسم بالم لب می خریدم و شب به ترک ها می زدم و صبح خوب می شدند.یادم ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید