دلم می خواد یه برگه بردارم روش بنویسم از تاریخ این تا این بامن کاری نداشته باشین... رو اعصاب من رژه نرین یه صبحونه اس بردارین بخورین یه نیمروئه دوتا تخم مرغ بردار بپز.. ولی مگه می تونن؟!! حتما صبح باید منو بیدار کنن درکی که ندارن هیچ، صداشونم بلنده... چیزیکه اونا می بینن ازاول شب خوابیده الان صبح دی ...
اعتراف میکنم که اشتباه کردم. اعتراف میکنم که اشتباه کردم و اشتباه میکنم. اعتراف میکنم که آدم بدی هستم و تمام عمر وانمود میکردم که آدم خوبی هستم. اعتراف میکنم که دروغهایی در زندگیام گفتهام، نه به خاطر اینکه آدم دروغگویی هستم؛ نه، فقط میخواستم دیگران فکر کنند که من آدم خوبی هستم. گاهی چیزهای ...
صبح حواسم نبود شیر آب بازه اصلا یادم رفته بود ببندم و حدودا نیم ساعت همینجوری آب هدر رفته بود 😔به انداره کافی خودم ناراحت هستم.. فعلا جهت تنبیه خودم پول آب این ماه رو خودم می دم می دونم چیزی از عذاب وجدانم کم نمی کنه ولی خب کاردیگه ای از دستم بر نمیاد... ___________ عکس سازه ها فرستادم واسه یکی از ه ...
یکی دو هفته پیش حوالی غروب در خانه پدر خانمم بودم که تماس ناشناسی را دریافت کردم: - سلام من مادر سارا و سهیل هستم... سارا و سهیل دو تا از دانش آموزهای جدید الورود من هستند که از نیمه های مهر به مدرسه آمدند. پدرشان در بندر عباس کار می کند و مادرشان جدا شده. مادر سارا و سهیل از مشکلاتش می گفت. از سهیل ...
دوستان قشنگ و نازنینم به روز کردن ااین وبلاگ واقعا سخته ولی خوب واقعا دوستش دارم واسه همین تصمیم گرفتم هفتگی بنویسم پس اگر کامنتها دیر جواب میدم ببخشید باید زندگیم رو سروسامان بدم .من رو به مهربونیتون ببخشید . ...
من خیلی مشتری سینمای خانگی نبودم، شاید دلیلش این بود که اپلیکیشنشون روی تلویزیون نصب نبود و روی لپتاپ ترجیح میدادم فیلمهای خارجی ببینم. الان اجل معلق و کارناوال تبدیل به فیلمهای خانوادگی شدن که هر هفته دنبال میکنیم. اولین بار هم یادمه بیکار تو […] ...
بعد از حدودا دو سال قرص خوردن و دو و نیم سال نشستن توی اتاقهای درمان، اینو پذیرفتم که تو منو نمیخواستی. این نخواستن ناشی از ناکافی بودن من نبوده. من هر چیزی بودم تو باز هم منو نمیخواستی. اگه یه پنتهاوس توی تهران داشتم یا اگه خارج از کشور بودم با یه شغل و موقعیت عالی یا اگر از اینی که هستم هم پایین ...
ذاکر: سلام، حالت خوبه؟ مذکور: سلام، خدا رو شکر! این گفتوگو از آن دست مکالماتی است که در طول روز بارها تکرار میکنیم، بیآنکه چندان برای واژههایش معنا یا وزنی قائل شویم. «سلام» تنها نقشی آیینی دارد، گویی کلید آغاز گفتوگوست و راستش را بخواهی، در نود و نه درصد موارد، پاسخهایی که به پرسش طرف مقابل ...
بنام رب کریم اولین چیزی که با کیبورد جدید تایپ کردم چهارتا خ بود : خخخخ ، بجهت اطمینان از اینکه این کیبورد کار می کند. کیبورد نوم مبارک ! هدیه بود و خیلی چسبید.. چون هدیه دهنده از لابلای حرفهام فهمیده بود که کیبورد لازم دارم.. و حالا این منم، با انگشتانی روی کیبورد که منتظر است تا حجم حرفهای ناگفته ...
من باچه حالی و چه افکاری خوابیدم بعدخواب دیدم جنگ شده همه ی آدما یه گوشع نشستن وگریه می کردن و عمیقا ناراحت بودن... ناراحت از یه ترور بد.. قبل از اذونی چه خوابی بودا.. باز خداروشکر من مثل مامان نیستم که گاهی نصف خواب هایش راست میشه. ...