تغییر چه خوب و چه بد همیشه یه مقدار چالش داره. اگه مثل من کمالگرایی و اضطراب هم داشته باشین، چی بگم؟ خدا به دادتون برسه! ولی آیا راهی نیست که تغییراتِ خواسته و ناخواسته زندگی برامون راحتتر باشه؟پنج روز پیش مجبور شدیم اسباب کشی کنیم. جمع کردن وسایلم و دوباره چیدن، مشکلات خونه، بهم ریختگی و گمشدن وسا ...
تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدیدهیچکس جهان رو مثل تو نمیبینه. این یکی از هدیههای توست. تو حکمت منحصر به فردی داری، ایدههای منحصر به فردی داری و درک منحصر به فردی از دنیای اطرافت داری.در عین حال، دیدگاه هر فرد همیشه محدوده و نمیشه همه جوانب دنیا رو درک کرد. خیلی چیزا هست که نمیتونیم ببینیم ...
دو هفته هست که همسرم رفته عمان ، روز سوم یا چهارم بمن گفت که برام یک بسته ایرانسل بخر که کارامو انجام بدم .من هم بسته ای مخصوص کشور عمان از ایرانسل خریدم و دو سه ساعت کار کرد ، دو روز بعد یکدفعه قطع شد ! در حالیکه تو حسابش نشون می داد که از ایرانسل هم مبلغی طلبکاره ! من بابت قطع شدن خط ش زنگ زدم به ...
گروه تحقیقاتی شادی جدیدتو روابط، اختلاف نظر اجتنابناپذیره.جان و جولی گاتمن، از برجستهترین محققان روابط عاشقانه، فهمیدن که حتی خوشحالترین زوجها هم با اختلاف مواجه میشن. جالب اینجاست که تقریباً ۷۰٪ از این اختلافها غیرقابل حل هستن؛ چون به تفاوتهای اساسی بین دو نفر برمیگردن.اما این که اختلاف اجت ...
_ شب یلدا چیکار میکنی بشیر؟_ با یه کسی قرار دارم._ با کی؟! چرا من خبر ندارم؟_ با زندگیم، با اونی که دلمو برده، با اونی که نورِ چشم و امیدِ قلبمه. با اون قرار دارم (خندید، از آن خندههای همراه با خجالت که قند توی دلم آب میکند.)_ ولی من مریضم، نمیخوام تو ام بخاطر من مریض بشی… اما خب… دلمم برات تنگ ...
شما مرد عاشق ندیدین ، اگرم دیدین واقعی نبوده ! من تا حالا دوتا مرد عاشق دیدم ! با یکی حدود پنج سال و با اون یکی بیشتر از پونزده سال زندگی کردم ! من گریه های مرد عاشق رو برای عشق ش ، دسته گل خریدن های گاه و بی گاه و تلفن های طولانی شبانه رو دیدم ، ولی ، ، ولی شاید چیزی که منم دیدم واقعی نبوده ! امسال ...
تنهاییاین چند تا باور اشتباه درباره تنهایی هست که ممکنه شنیده باشی: اگر احساس تنهایی میکنی، یعنی…تنها زندگی میکنیمجردیسنت رفته بالامهارتهای اجتماعی ضعیفی داریدرونگرا هستیاما علم تنهایی که توسط دانشمند «جان کاچیوپو» بررسی شده، میگه این باورها اشتباهه.تنهایی یه حالت روحی است که معمولاً با چالشها ...
پشت میز نشسته بودم و داشتم تایپ میکردم که یهو چشمم خورد به عنکبوتی که گوشه میز بود. قهوه ای بود و نسبتا بزرگ. با اون پاهای ترسناکش دوید وسط میز و درست جلو مانیتورم وایستاد.همیشه از عنکبوت ها میترسیدم. اولین چیزی که دستم اومد رو برداشتم، یه کتاب بود، با حرکتی نرم و آروم آماده شدم که از دست عنکبوت خلا ...
مریم داشت با آب و تاب از آقایی که به تازگی باهاش آشنا شده بود تعریف می کرد ، ی آقا می گفت صد تا از دهنش میومد بیرون : نمیدونی نمیدونی ، چه آقایی چه آقایی ، چقدر منظم ، چقدر زمان شناس ، چقدر با حساب کتاب ، چقدر دقیق صبح روزی که قرار بود برای اولین بار ببینمش بهم پیامک داد و گفت که امروز ساعت 4 باشما ...
تو مطب دندانپزشکی منتظر بودم تا نوبتم بشه ، کتابی تو دستم بود و داشتم می خوندم ، نیم ساعتی گذشت چشام درد گرفت کتابو بستم گذاشتم رو پام ؛ خانم کناری م گفت داستان ش قشنگه ؟ گفتم نه بابا ، داستان خیانت کجاش قشنگه !انگار که صاف دست گذاشتم روی دلش ! بهم گفت الانم که مُد شده! هر کی رو می بینی اینکاره س ...