برایت می نویسم ...به تو شکایت می کنم ... آنچه رابطه را میمیراند، "اشتباه" نیست، "بیمهری" است. گاهی تمام چیزی که یک قلب را میشکند، یک خطای منطقی نیست؛ یک جملۀ ناشیانه است که از جایی بی رحم، چون تیغی بر پوست روح فرود میآید. آنچه رابطه را از تو میگیرد، شرایط سخت یا مشکلات روزمره نیست؛ آن "بیانصاف ...
گاهی زندگی را در آینه نگاه میکنم و تصویری را میبینم که با هیچ منطقی جور درنمیآید: چشمانی که هم میخندند و هم در عمقشان، ابری کوچک از اشک نشسته است. دلی که همزمان، هم از امید و رضایت لبریز است و هم گویی سنگ کوچک و صیقلیِ غمی را در سینه اش حمل میکند. این یک پارادوکس نیست؛ این اوج انسان بودن است. م ...
من اینگونه بودم... همه آدمهای خوب و قابل اعتماد برایم عادی و بیرمز و راز بودند. اما اگر کسی با من سرد برخورد میکرد، مرا اذیت میکرد و همیشه یک پایش در فرار بود، دیوانهوار به سمتش کشیده میشدم. با اینکه میدانستم این رابطه برایم مثل سم است، اما نمیتوانستم رهایش کنم. بسیاری از ما این درد را میشن ...
آری عزیز من! این گریهها، این اشکهای ناگهانی که از جایی در عمق وجود میجوشد، غالباً برای "خود" گذشته است. برای آنچه که میتوانست باشد ولی نشد. این اشکها، زبان بیزبانیِ روحِ خسته است. گریه در بزرگسالی، ناگهان و بیمورد نیست. اینها سیلابِ اشکهایی است که سالها در پشت سدِ "بزرگ شدن"، "مسئولیت" و " ...
راستش من گم شدم و دارم سعی میکنم خودمو پیدا کنم دلمردگی های زیادی دارم که دلم نمیخوادشون نمیدونم چرا هر چی سنم میره بالا حسادت و مقایسم بیشتر میشه چیزی که واقعا تو بیست سالگیم خیلی خیلی کم بود! این روزا خیلی فکر میکنم به تصمیم هایی که میخوام بگیرم، مثلا اومدن بیرون از کارم، دکترا خوندن، ازدواج ، یاد ...
الان که این متنو مینویسم نمیتونم بگم که چقدر شوکه و متحیر هستم از اتفاقی که امروز تو پدرسه افتاد و خطر از بیخ گوشم گذشت! زنگ تفریح که خورد دیدم هنوز چندتا از بچه ها حدود ده نفر جلو در بوفه تجمع کردند و بچه های چهارم که کوچکترن زیر ششمیا موندن! چندین بار گفتم ه ها زنگ خورده سریع برید کلاس اما توجهی ن ...
شنیدید میگن هر کاری یه زمانی داره! وقتی از اون زمانش که بگذره دیگه انجام دادنش یا غیر ممکن میشه یا خیلی سخت! چقدر بچه بودیم و این حرفارو پدر و مادرهامون بهمون میزدند و ما بی هیچ توجهی میگذشتیم ازش! حالا مدتهاست که معنی این حرفارو با گوشت و خونم حس میکنم! زملنی که میخوام و شدن خیلی سخت شده! زمانی که ...
کاش میشد پیش از آنکه رازِ تلخ جهان را بفهمم، چشم بر جهان میبستم. این آرزو، فریادی است از ژرفای روحی که اسیر دانایی شده است. گویی حقیقت، نه یک موهبت، که یک نفرین است. انسانی که پرده از رازهای جهان برمیدارد، دیگر نمیتواند به سادگیِ گذشته زندگی کند. طعم شیرین نادانی را از یاد میبرد و در عوض، بار س ...
دیشب اوضاع به هم ریخته ای داشتم و تو لاک خودم بودم که یه آقایی وارد آتلیه شد. سلام کرد و جواب شنید و کارت شناساییش رو دراورد و گفت بنده مامور بیمه هستم. گفتم امرتون. گفت کارتم رو ببنید. گفتم لازم نیست. گفت آخه واجبه. گفتم واجب نیست. گفت میتونم بشینم گفتم بفرمایید. گفت یه سری سوال دارم اگر م ...
امروز ده دقیقه بیشتر از دیروز درس خوندم😂 اسفندو بیارید... راستی غروبی که رفته بودم خرید برگشتنی به سرم زد برم باشگاه سرکوچه ببینم چجوریه، خوب بود به نظرم یکم شلوغ بود و الکی خودشونو تحویل میگرفتن! اینکه با لباس ورزشی و با اهنگ و کلی دم و دستگاه ورزش میکنی لذت بخشه! برم در اولین فرصت یه ست ورزشی بخرم ...