از ته قلبم خوشحالم این ماه لعنتی داره تموم میشه چقدر ماه سنگین و عجیبی بود چقدر توی هر روزش حالم بد بود و گریه کردم..چقدر تحقیر شدم چقدر دعوا کردم.. چقدر برای انفاقای دورم خوشحال نشدم! چقدر حرص خوردم چقدر سر درد و چشم درد داشتم..چقدر حقمو خوردن.. چقدر زور شنیدم.. چقدر بهم ریختم.. چقدر به زور خودمو ک ...
دیروز یه امتحان دادم تو فکن هر چی این استاد نفهم گفته بود نمیاد داده بود. من نمیفهمم واقعا چرا..عقده ای خررر قبل امتحان از سرکار که اومدم سعی کردم یکم بخوابم نشد بعد پاشدم دو تا نخ سیگار کشیدم یه قهوه زدم و رفتم امتحانمم قهوه ای دادم اومدم. بعد با میم رفتیم بیرون انقدر غر زدم و حالم بد بود واقعا این ...
خاطره بگم از سفر پیاده روی اربعین 1401 شمسی اوضاع مالیمون اصلا خوب نبود. همه چی دست به دست هم داده بود تا رفتنمون شدنی نباشه. دلم میگفت هرطور شده میریم اما جیبم میگفت: شدنی نیست. بشین سرجات. همسر مدام میگفت چقدر پول لازم داریم و من مدام دست به قلم میشدم و براش مینوشتم اجازه خونه ی قبل و بعد سفرمون ...
این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وق ...