صدای جیک جیک پرندهها را که میشنوم، یعنی آن شب از دست رفته است. در محوطه مجتمع که چندین درخت بلند دارد، پرندهها درست شبیه یک ساعتی که کوک کردهای، با طلوع اولین پرتوهای آفتاب صدایشان درمیآید. این را که بشنوی میتوانی فردا بهانه داشته باشی که دیشب خوابم نبرد. البته کسی دوست ندارد اینها را بگوید. ...
این ربطی به نوستالژی و این کلیشهها و تراماهای عشق به قدیم ما ایرانیها ندارد. امروز داشتم فکر میکردم که چقدر از آخرین باری که استانبولی خوردم میگذرد. شاید چند سال. البته اگر هم زیاد نگذشته بود تفاوتی ایجاد نمیکرد. ماجرا اینجاست که ما هیچوقت استانبولی را با گوشت درست نمیکردیم. برنج بود و رب و پی ...
(در این مطلب از عبارت «به نظر من» بیشتر از همه استفاده شده. یعنی این نظر منه، نه اثبات یک فرضیه از طریق دانش و فلان. چیل دَدی! چیل!)یه مشکل بزرگی که ما ایرانیها داریم اینه که فکر میکنیم «سختی کشیدن» در این کشور به اشکال مختلفش، باعث میشه ما بهتر بفهمیم و بیشتر بدونیم. مثلا یکی که زندگی فقیرانه دا ...
یک - امروز فیلترنت وصل شد. من ۴ ماه قبل پیشبینی کرده بودم که هیچوقت وصل نمیشه مگر اینکه عقلی در اینجا جوونه بزنه یا کسبوکارها فشار بیارن. که احتمالا دومی پیش اومده. خوشحال نیستم، فقط کمی احساس میکنم سبکتر شدم.دو - با وصل فیلترنت، مطالبی که توی ویرگول امروز منتشر شده هم خیلی کاهش پیدا کرده. بلاگ ...
اسامی مختلفی داشتهاند. وهمها را میگویم. کسانی که پیشتر نبودهاند یا بعدتر جای خودشان را به وهم دادند. از وقتی که به درک بهتری از این رسیدم که من در مرکز جهان و توجه نیستم، بلکه غباری کمارزش در پهنه این کهکشان و این تاریخ طول و دراز هستم، از ابراز خودم و این وهمها کمتر میترسم. چون که حتی در به ...
آخرین نامهای که گرفتم سال ۲۰۰۰ میلادی بود. اگرچه بعد از آن بستههای زیادی گرفتم اما هیچکدام نامه نبودند. منظورم از نامه سیمکارت و کارت بانکی و... نیست. نامه به آن شکل اصیل خودش که کسی با دستخط خودش چیزی برایت مینوشت و چند روز تا چند هفته بعد به دستت میرسید.شش - هفت ساله بودم و با آن قد و قواره ...
کسایی که به معنای واقعی کلمه مثل من سریالباز هستن، زندگیکردن و بزرگشدن با کاراکترهای سریالهارو بهتر درک میکنن. من اصلا درباره سریال ایرانی صحبت نمیکنم. سریالهای ایرانی اصلا هیچوقت در این ابعاد بزرگ نشدن و نمیشن. چون معمولا هزار شکل سانسور میشن و اون داستانی که باقی میمونه هیچ ربطی به پیرنگ ...
Lonely days fall like drops in the lake of our loveI go down to the edges of lakeWhere I wait through the night for the dawn light to break 1And no rack can torture me2 similar to thought of your remembrance of my griefMy soul at liberty3god is nothing but reproachfuland I hide behind this mortal bo ...
از اکت عاشقانهای که پارتنرش برایش انجام داده بود نوشت که No Words, Just Action. برای یک نویسنده که در بیشتر دوران زندگیاش کلمات تنها دارایی او بوده، تماشای زوال کلمات در نگاه آدمها سختتر از هر چیز دیگریست. ولی نمیتوان کتمان کرد که همانقدر که کلمهها بیشتر از گلولهها آدم کشتهاند، کلمهها بیشت ...
نشسته بودم و داشتم نوبتها را چک و کنترل میکردم. این کار هم سخت است و هم روز تعطیل ندارد. باید مطمئن شوی هیچ چیز از قلم نیفتد و کار همه را راه بندازی. تا زمانی هم که کسی باقی نماند طول میکشد. مهم نیست چند ساعت از نیمهشب گذشته یا اینکه آفتاب طلوع کرده یا نه. اینکه اصلا از خستگی سلولهای مغزت به رع ...