یکتوان نوشتنم هر روز بیش از قبل تحلیل میرود. پیدا کردن واژه و ساختن جمله هر روز دارد سختتر میشود و بیشتر اوقات چیزهایی که کنار هم قرار میگیرند نامفهوم بهنظر میرسند. پنجره اتاقم در سمتی از خانه است که به جز در مواقع خاصی از روزهای سال که آن هم باریکهای بیش نیست، روی آفتاب به خودش نمیبیند. آف ...
عزیزم همه چیز کمرنگتر از قبل شده است. آنجا که شبها کمتر از همیشه، کمتر از سایر روزهای عمرم، در من پرسه میزنی. این چیزها همیشه خدا درباره تو بوده است. حتی کلماتی که نشانی از تو نداشتهاند هم به تو ربط پیدا میکردند. اما وقتی همان خاطرههایی که اتفاق نیفتادهاند هم دیگر قابلیت تصورشدن پیدا نمیکن ...
این عکس رو شهریور ۱۳۹۷ گرفتم. اینجا مدرسه دوران دبستان من در محله شکوفه تهرانه. جایی بین سالهای ۷۹ تا ۸۳ کلاس اول تا چهارم رو گذروندم. خیلی اتفاقی در اون سال مسیرم به اونجا خورد. فرسودگی و ازهمپاشیدگی مدرسه به وضوح هم در این عکس و هم در ظاهر معلوم بود. تابلویی که همه اجزاش کنده شده و افتاده، درب ...
به شکل غیرمنتظرهای فولدری توی کامپیوتر پیدا کردم به نام Memes که اکثرا برای سال ۲۰۲۰ و دوران کروناست. احتمالا وقتی میخواستم محتوای گوشی قبلیم رو جابجا کنم میمهارو از بین اسکرینشاتها و... جدا کردم و این فولدر رو ساختم. درک میمها لزوما برای همه ساده نیست و نیازه که قبلا باهاش آشنا باشید تا متوجه ...
از کجا زمان را به یاد میآوری؟ آیا اصلا زمان به آن معنایی که ما میشناسیم به یادآوردنی است؟ مثلا زمانی که برای اولین بار در جمع تحقیر شدی یا اولین باری که دختری دست رد به سینهات میزند واقعا زمان آغاز میشود؟ یا زمان وقتی رو به زوال خودش میرود معنایش را بازمییابد؟ وقتی بیماری سختی میگیری یا ماد ...
این عکس را پاییز ۱۳۹۷ گرفتم. یکی دو سالی از فارغالتحصیلی من از دانشگاه ارومیه میگذشت و فرصتی دست داده بود تا بعد از سالها بشود مسافرتی بروم. بلیط هواپیما میلیونی نبود و برای سومین بار میخواستم سفر هوایی داشته باشم. قبل از شروع سفر به یکی از همکلاسیهای اصفهانی سابقم در ارومیه، پیام دادم و مطمئن ...
یک - با اینکه چیزی برای نوشتن ندارم اما گاه و بیگاه تب جدیدترین نوشتههای ویرگول را باز میکنم. از حجم مزخرفات تجاری و بیزینسی که روزانه میبینم که منتشر میشود سردرد میگیرم. یکی چرتوپرتهایش را از هوش مصنوعی احتمالا رایگانی که داشته کپی پیست کرده و دیگری متنی هزاران خطی از یک مانیفست متوهمانه که ...
این عجله من برای خداحافظی و ننوشتن نمیدانم از کدام خرابشدهای نشئت میگیرد. اما این بار چهارم است و این بار امیدوارم به درازا بکشد. میانه اتفاقات دی ماه نیاز شدیدی داشتم که برای مدتی طولانی یا ننویسم یا ناشناس مهملاتم را منتشر کنم. در ناامیدی، امیدواری، عشق و دیگر چیزها گفتم که مدتی نیستم. اما این ...
چند روزیست فن کیس کامپیوترم بهصدا افتاده است. همه چیز این زندگی دارد به سر و صدا میافتد. شبی نیست که این کتابخانه از هزارجایش صدا درنیاید. جنی، روحی چیزی داخل امدیافهای این کتابخانه گیر کرده است. خیلی دستم به نوشتن از تو هم نمیرود. میخواستم این صداها را هم گردن تو بیندازم. که نیستی. طبق معمو ...
توضیح زیادی ندارم. این دو کتاب رو امروز خوندم. هر دو دو جهان از تنهایی مفرط، تنهایی پر از عشق و جادو رو به تصویر کشیده بودن. اگرچه ژانر کنستانسیا خیلی رئالیسم جادویی نیست اما منو خیلی یاد صد سال تنهایی انداخت. کتابی که خیلی روی من تاثیر داشت.من گنجشک نیستم هم از عشق و مرگ میگه. چیزی که امروز به هر ...