من در تمام عمرم فقط یک بار کنسرت همایون شجریان رفتم، آن هم با خواهرم، زمانی که کسی که فکر میکردم دوستش دارم گفت که به کنسرت نمیآید و کل کنسرت با آن آوازهایی که نشان از محمدرضا شجریان داشت، فقط به باریدن و اشک و آه گذشت. چند باری هم در سالیان دور سینما رفتم که چیز زیادی به خاطرم نیست و اصلا نام فیل ...
زندگی با همه سیلابهایش - از آنهایی که روزانه میآید و میدرد - حتی در این کشور جنگزده رو به انحطاط که نفسکشیدن در آن هم دیگر صرفه اقتصادی ندارد، زیباییهایی دارد که آدمهایش دیگر نمیتوانند ببینند. چیزهایی که من نه فقط امروز که غم تنهایی سترگی را از این سو به آن سو میکشم و سر طاسم را از حمله بی ...
در زندگی من هرگز فرد ویژه و مخصوصی نبوده است که «چیزها» من را به یاد او بیندازند. بداقبالی یا کمعرضگی من؛ هر چیزی میتوان نامش را گذاشت. اما در طول سه دهه و اندی زندگی، آدمهایی که چیزی بهیادماندنی برای من بهجا گذاشتهاند از انگشتان یک دست بیشتر نمیشوند. همه آن «چیزها» در فصلها، آهنگها، فیلمه ...
یکروزها به زور از روی هم کپی میشوند. حتی اگر روزی اتفاق خارقالعادهای بیفتد، خیلی نمیتواند چیزی که روز قبل اتفاق افتاده است را تغییر دهد. البته که اتفاقهای خارقالعاده زندگی این روزها به نازلترین چیزها تنزل پیدا کردهاند. منظورم در واقع چیزهایی مانند عشق و... نیست. نه این چیزهای اتفاقنیفتادنی ...
پشهای روی مانیتور دارد حرکت میکند. از روی ساعت گوشه سمت راست حرکتش آغاز میشود، بیتوجه به جابهجایی پنجرهها و نشانگر موس، ارتفاع را طی میکند و سپس پر میزند روی مانیتوری راستی و سپس با پروازی بلندتر روی مانیتور چپی فرود میآید. آیا پشه جذب نور بیرمق مانیتور شده است یا در جهانی غیرقابل اثبات او ...
از نظر دادن و پاشیدن پند و اندرز دست کشیدهام. بیشتر از خودم، چیزهایی که بوده، چیزهایی که هست و چیزهایی که دوست دارم باشد میگویم. بقیهاش مهملات روزهای زندگی یک ایرانی است. چیزهای رُند را دوست ندارم. چیزهایی که رند هستند، خیلی بینقص بهنظر میرسند حتی اگر آن رندبودن در چیزی اثر خاصی هم نداشته باشد ...
از آن روزهایی بود که دلم نمیخواست از تحت خواب بیرون بیایم. همه روزهای قبل از آن و بعد از آن هم همینطور بودند. تخت نسبتا کوتاه و قدیمی که طبقه دوم آن کسی از کرمان میخوابید. تختها آنقدر آش و لاش شده بودند که شبها در آن آسایشگاه مرطوب که گاهی سرد بود و گاهی از شدت گرما باید لخت میشدی، فقط صدای جی ...
یکتوان نوشتنم هر روز بیش از قبل تحلیل میرود. پیدا کردن واژه و ساختن جمله هر روز دارد سختتر میشود و بیشتر اوقات چیزهایی که کنار هم قرار میگیرند نامفهوم بهنظر میرسند. پنجره اتاقم در سمتی از خانه است که به جز در مواقع خاصی از روزهای سال که آن هم باریکهای بیش نیست، روی آفتاب به خودش نمیبیند. آف ...
عزیزم همه چیز کمرنگتر از قبل شده است. آنجا که شبها کمتر از همیشه، کمتر از سایر روزهای عمرم، در من پرسه میزنی. این چیزها همیشه خدا درباره تو بوده است. حتی کلماتی که نشانی از تو نداشتهاند هم به تو ربط پیدا میکردند. اما وقتی همان خاطرههایی که اتفاق نیفتادهاند هم دیگر قابلیت تصورشدن پیدا نمیکن ...
این عکس رو شهریور ۱۳۹۷ گرفتم. اینجا مدرسه دوران دبستان من در محله شکوفه تهرانه. جایی بین سالهای ۷۹ تا ۸۳ کلاس اول تا چهارم رو گذروندم. خیلی اتفاقی در اون سال مسیرم به اونجا خورد. فرسودگی و ازهمپاشیدگی مدرسه به وضوح هم در این عکس و هم در ظاهر معلوم بود. تابلویی که همه اجزاش کنده شده و افتاده، درب ...