استاد بقایی یک بار پرسید چرا مینویسی؟ گفتم چون نمیتونم حرف بزنم. حالا نوشتنم سخته، حرف زدن سختتر از اون. تاحالا انقدر از دوستهای صمیمیم نترسیده بودم. اصلا طبیعیه؟ تا حالا انقدر از همهچیز نترسیده بودم.هی میذارم برای وقتی که حالم بهتر بود برای وقتی که بتونم بهترین جواب رو به پیامها بدم برای موق ...
Been searching worldsSprinting through wordsMarinating in the corner of my eyesThe shadow of your chordsBuilt trust with tension across the vanquished worldsStepped out to be oneTo be the obedient pawnTo be more than just oneI am Circe, I am Cassandra, I am every witch who couldn't save their loved ...
شعر مثل نسیمه، گفتنش آسونه، راحت بر زبون جاری میشه، توی دلت نمیمونه فرار میکنه و رها میشه انگار که هیچوقت مال تو نبوده. نثر اینطور نیست، نثر جا خوش میکنه ور دلت میمونه و تا وقتی چشمت میشنوه .و زبونت مزهها رو میفهمه باهات میمونه، میمونه و زخم میاندازه؛ خودش رو همیشگی میکنه حتی اگه روی کاغذ ...
یه روزی این فیلی که توی کلبهی درب و داغونت مخفی کردی بزرگتر از چهاردیواری اطرافش میشه؛ عاجهاش رو شکوندی، زبونش رو بریدی و پاشنههاش رو زخمی کردی اما چطوری میخوای قامتش رو ساقط کنی؟ کتمان کن...کتمان کن...کتمان کن. توی سوپ همسایهها داروی بیرونروی بریز و با تشکهای عباس لحافدوز گوشهاش رو بپوش ...
Got the feeling that you've known, The chaos has been born ,But I was not the one whom you informHigh and almighty they said.Was the witch who hatched you out of doom, while chanting song to brides of eternal bloom.I've had tons of pillows traded for home didn't sought out for it to be merely foam ...