استاد بقایی یک بار پرسید چرا مینویسی؟ گفتم چون نمیتونم حرف بزنم. حالا نوشتنم سخته، حرف زدن سختتر از اون. تاحالا انقدر از دوستهای صمیمیم نترسیده بودم. اصلا طبیعیه؟ تا حالا انقدر از همهچیز نترسیده بودم.هی میذارم برای وقتی که حالم بهتر بود برای وقتی که بتونم بهترین جواب رو به پیامها بدم برای موق ...
Been searching worldsSprinting through wordsMarinating in the corner of my eyesThe shadow of your chordsBuilt trust with tension across the vanquished worldsStepped out to be oneTo be the obedient pawnTo be more than just oneI am Circe, I am Cassandra, I am every witch who couldn't save their loved ...
شعر مثل نسیمه، گفتنش آسونه، راحت بر زبون جاری میشه، توی دلت نمیمونه فرار میکنه و رها میشه انگار که هیچوقت مال تو نبوده. نثر اینطور نیست، نثر جا خوش میکنه ور دلت میمونه و تا وقتی چشمت میشنوه .و زبونت مزهها رو میفهمه باهات میمونه، میمونه و زخم میاندازه؛ خودش رو همیشگی میکنه حتی اگه روی کاغذ ...
واقعا حالم بد میشه وبلاگ یه عده از دوستانم رو میخونم که نفرت درونشون از یه عده مسئول بی کفایت رو بهونه کردن تا برای کشته شدن هموطنانشون خوشحالی کنن. یه عده عزیز و دوست داشتنی که فقط مخالفن. یه عده که فکر میکنن رنج، فقط مختص خودشونه و دیگران دارن تو پر قو گذران زندگی میکنن. حال به هم زن شدن عزیزان ...
بلاگیکس هرچه که نداشت، یک خوبی داشت. و اون هم این بود که باعث شد حس حسادت در قدیری قلیان کنه و با چنگ و دندان اینجا رو حفظ کنه. یعنی تک تک ما رو مثل ناموسی میدید در آغوش بیگانه. هیچوقت تصور نمیکردم روزی خودم را در آغوش دیگری ببینم و حس حسادت کَسِ دیگری رو برانگیزانم. تصورش را که میکردم اما نه به ...
ماجرای حذف "بیان" یه خوبی ای که داشت این بود که بچه هایی که مدت ها ناپدید بودن رو بعد از مدتها دیدیم. نمیدونم شاید هم اینجا حذف شده و ما همه مُردیم و ... اون سریاله چی بود؟ Lost? درست نوشتم؟ لاسْت. یه قناری داشتم که همسر از ریخت و پاشایی که میکرد خسته شده بود. مجبور شدم بذارم تو حیاط کنار درِ اتاق. ...
عه اینجا هنوز هست که... بخدا صبح شنبه پاشم ببینم اینجا هنوز سر و پاست، تعجب نمیکنم. چون تمام تعجب هام وقتی اعلام کردن مادر آسِد مجتبی زنده ست، تموم شد ...
یه روزی این فیلی که توی کلبهی درب و داغونت مخفی کردی بزرگتر از چهاردیواری اطرافش میشه؛ عاجهاش رو شکوندی، زبونش رو بریدی و پاشنههاش رو زخمی کردی اما چطوری میخوای قامتش رو ساقط کنی؟ کتمان کن...کتمان کن...کتمان کن. توی سوپ همسایهها داروی بیرونروی بریز و با تشکهای عباس لحافدوز گوشهاش رو بپوش ...
Got the feeling that you've known, The chaos has been born ,But I was not the one whom you informHigh and almighty they said.Was the witch who hatched you out of doom, while chanting song to brides of eternal bloom.I've had tons of pillows traded for home didn't sought out for it to be merely foam ...
داشتم مرور میکردم شهادت رهبر شهید، آسِد علیِ خامنهای در ماه مبارک رمضان و جانشینی پسر بزرگوارشون آسِد مجتبی خامنه ای بعنوان رهبر و قائد جمهوری اسلامی ایران، میتونه تکرارِ تاریخ و ماجرای شهادت امیرالمومنین علی (ع) و امامتِ امام حسن مجتبی(ع) باشه یا نه؟ ماجراهای معاویه پسر ابوسفیان و هند. ماجرای صلح ...