بسم الله این خانمی که عکس رو میبینید خاله ریزه کلاسمه همسر رو که میبینه میگه خانوم بابات اومده دنبالت😁 هرچی بهش میگم نه عزیزم بابای پسرمه نه بابای من متوجه نمیشه تو این عکس سرکار خانم مثل هر روز همیشه و هر زنگ قهرن، چون مداد دوستش رو گرفته و پس نمیده... و دربرابر دوستش که مدادشو به زور گرفته گفته ...
عجیبترین چیز بزرگسالی که خود زندگی نمیذاره زندگیت رو بکنی. انقد کار، انقد مشکل، انقد دوییدن، همهش برای اینکه بتونی یکی دو روز آروم بشینی و زندگی کنی. ...
1. واحدی که واردش شده ام واحد خطرناکی است و اطلاعات جالبی رد و بدل می شود و با توجه به اینکه من فعلا پست سازمانی دارم به ناجار دسترسی به تمام اطلاعات و سامانه ها به من داده شده دست اما خوب من ادم کنجکاوی نیستم و کاری به کار کسی ندارم.تا اینکه امروز دیدم از بالا به آمحسن دستور داده اند برای یک آدم کل ...
تو از سگ میترسیدی! بزرگ و کوچیک فرقی نداشت! جیغ میکشیدی میرفتی پشت من قایم میشدی! یا بازومو محکم میچسبیدی! از این رفتارت خیلی خوشم میومد! ناز بودی و نازتر میشدی! بعضی وقتا این بهم حس قدرت میداد! که تونستم یه سنگر باشم برات. بهم این حس رو القا میکردی که انگار روم حساب میکنی و من میتونم مردِ تو باشم. ...
هنوز نمیدونم خواب دیدم، رویا بود یا شاید یه کا.... نمیدونم ولی اتفاقی و خیلی روانی طور هردو امروز تصمیم گرفتیم تو استرس زا ترین شرایط ممکن همدیگرو برای ۵ دقیقه ببینیم اینکه من خیلی روانیم و صد درصد پیشنهادتو قبول میکردم چیز عجیبی نیست این سبک زندگیمه وقتی حرف تو وسط باشه ولیییی اینکه تو یهو به طرز ع ...
بسم الله آخيش بالاخره پسر خوابید و من از همه تقش هایی که در طول روز روی دوشمه کنده شدم درسته که در طول روز خیلی بدو بدو میکنم اما به این احساس رضایت قبل خواب می ارزه... بااینکه امروزم مثل هر روز کل کار عقب افتاده دارم خیلی جاها کامل نبودم تلاشم ناقص بوده اما همین که میدونم تمام توانم رو به کار بردم ...
چند روز پیش خیلی اتفاقی با آقایی آشنا شدم که اسمش می ذارم آقای دل داده یه پسر 27 ساله، که روزی چندین ساعت کار می کرد از صبح ساعت 7 تا 5 عصر غذاشو می خورد مستقیم می رفت مغازه که با رفیقش شریک بود تا 12 شب راستش خودمم گلبرگ هام ریخت چطوری می تونه این حجم کار کنه.... برام انگیزه بود این حرفش مدام توی م ...
سلام ؛ امروز دوشنبه۲۸ مهر هم گذشت ... تمام امروز رو هم به انتظار گذروندم ؛ هر پیامی رو باز میکردم به امید اینکه کارم آماده شده باشه همه چیزو چک کردم خبری نبود ... فکر نکنم دیگه چیزی تحویل بگیرم اما پول زیادی بابتش دادم ...پولی که میتونستم باهاش لباس بخرم کفش بخرم یه دونه از اون لیپپلامپر های شیگلم ...
خسته از یک شیفت لانگ تو تاریکیِ خونه در رو باز کردم و اولین کار روشن کردن لامپ و تلویزیون بود چون از سکوتِ تنهایی متنفرم خسته و کوفته و خوشحال ازینکه فردا رو بیکارم و تا لنگ ظهر میخوابم توی اسنپ مارکت چرخی زدم و چند قلم چیز سفارش دادم آقای اسنپی با دختر بچه اش دم در بود و وسایلم رو تحویل داد سس شکلا ...
روانکاوی یکی از اثرگذارترین نظریهها در حوزهای میانرشتهای (بینابین علوم انسانی و علوم پزشکی) است که ردپای آن را در بسیاری از رشتهها بهروشنی میتوان میدید، از جمله در فلسفه، ادبیات، هنر، نقد ادبی، تعلیم و تربیت، علوم سیاسی، ارتباطات، جامعهشناسی، تاریخ و ... . در نگاه نخست، روانکاوی بهطور خا ...