یک چیزی که متوجه شدم اینه آدم وقتی خودش کار میکنه قدر پول رو بیشتر میدونه و جدی جدی میدونه هر هزارتومن چه ارزشی داره. یکی از دوستام که خیلی هم عزیزه و من نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم برای بیرون رفتن، سر همینه. خیلی سرخوش و بدون اهمیت خرج میکنه. اینجور که خب عه فلان چیز بیخود دو تومنه بریم حالا امتحان ...
سلام . کسی هست پایان نامه ارشدش رو خودش نوشته باشه ؟ من احتیاج به راهنمایی دارم . اکه هست لطفا برام کامنت بزاره 🙏 ...
جلوی در ایستاده بود. درِ قدیمی، سرد و بیجان، مثل کسی که دیگر حوصلهی شنیدن ندارد. چقدر کوبید، چقدر زمزمه کرد، چقدر اشک ریخت تا شاید صدایی از آنطرف بیاید... اما هیچ. فقط صدای قطرههایی که از لبهی بام چکید و به کف حیاط خورد. لبخند زد، اما آن لبخند، مثل لبخند کسی بود که دیگر امیدی ندارد. گفت: "شاید ...
بالا سر قابلمه برنج بودم که ببینم دم گرفته یا نه و زل زدم به قطرههای آب بخار گرفته روی در قابلمه برنج. ۸ ساله هستم و کلاس سوم دبستان، معلم نحوه تشکیل ابر و باران رو توضیح میده. دستمو میارم بالا و میگم: خانم مثل تشکیل بخار آب روی در قابلمه برنجه. آب داخل قابلمه بخار میشه بعد میشینه روی در، قطره که ...
ولش کن دختر، حرفی بود که شنیدم وقتی گفتم هنوز تنها ساکن قلبم تویی چطور ولت کنم وقتی چشماتو تو هر آسمونی میبینم وقتی لبخندتو پشت هر ابری میبینم وقتی بیدار میشم و میبینم که پیام دادی من امروز نیستم فردا زنگ میزنم شاید من خیلی سر تو مثبت نگر شدم ولی همینکه با یه پیام جلوی چشم انتظاری بیهودمو گرفتی برام ...
از وقتی که یادم است هر سال سرکار خانم پاییز پوست لب من را می کنده است و من هم بدون هیچ دلخوری و ناراحتی و با علم به اینکه پوست کندن پاییز نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است، در کمال آرامش و خونسردی می رفتم داروخانه و یک چیزی به اسم بالم لب می خریدم و شب به ترک ها می زدم و صبح خوب می شدند.یادم ا ...
امروز خیلی خسته شدم ؛ صبح بازم پیام دادم جواب نداد . امروز سه بار سه زمان مختلف زنگش زدم جواب نداد . شب تو واتسپ پیام دادم دوتا تیک خاکستری خورد و نخوند . تو ایتا پیام دادم نخونده ... پیام رسان خیلی پیام دادم نخونده ... خب دیگه فکر کنم وقتشه یه گلی به سرم بگیرم تا بهمن نشده و سرم بی کلاه نمونده 🥺 از ...
یه بغضهایی آدم رو میکُشه، یه بغضهایی قلب آدم رو فشار میده. بُغضِ نبودن بعضیها، بغضِ غصهی دیگران، بُغضِ نداشتنهای بهموقع، بُغضِ امید داشتن برای کسایی که چشاشون بارونی میشه. دلم میخواد گاهی یه جایی باشه، فقط برای گریه کردن. برای خالی شدن از همهی این حجمِ بیصدا. یه وقتایی سکوت، سنگینتر از ...
بسم الله امروز با همسر دوتایی خونه رو تمیز کردیم...مرغ و گوشت و ماهی تکه کردیم بسته بندی کردیم...بعدم رفتیم سبزی کاشتیم تو حیاط پشتیمون... سبزی های حیاط جلوییمون جوونه زدن کلی ذوق کردیم شبی هم چایی درست کردیم دوتایی نشستیم خوردیم و درباره اینکه چقد فعالیتمون زیاده چقد وقت نداریم چرا اصن کارمون تموم ...
دو روزه شبا یه جور عجیبی می شم یه جوری که نمیتونم دقیق توضیح ش بدم ، یه جورایی آشفته و عجیب و غریب میشم دیشب ساعت سه صبح بیدار شدم دوباره همون حس رو داشتم ،رفتم رو مبل دراز کشیدم و اونجا خوابم برد. شاید اون قرص های آرامبخشی که چند روز قبل خوردم اینجوریم کرده ، امروزم خیلی کار کردم و کلا چون دارم پری ...