آخرین روز مهر باشه و شیفت لانگ باشی و برنامه ماه بعدت افتضاح و بدون مرخصی باشه و از صبح تا حالا تو بدترین بخش باشی و یکی از همکارات رو مخت رفته باشه و با نچسب ترین افراد شیفت عصر باشی و ناهارتم نتونی بخوری روانه سطل آشغال بشه و آدمای اطرافتم فقط بلد باشن حرف بزنن و تظاهر کنن ،دیگه اون روز چه جور میش ...
تمام دیروز به گذشتن سایت های مختلف و پیدا کردن مقالات مرتبط با پایان نامه م گذشت ؛ انقد که حتی حواسم نبود سه شنبه هست و ساعت ۶ سریال جزر و مد میاد که انگار اصلا نیومد . البته علاقه م هم به این سریال کمتر شده اینم تو فراموش کردنش بی تاثیر نبود ؛ این سریال آبکی صرفا بخاطر شخصیت امیر که جذابیت خاصی دار ...
کارگاه «آشنایی با مدرنیسم در هنر و ادبیات» در ۱۰ جلسه (هر هفته ۲ جلسه، مجموعاً ۵ هفته) به صورت آنلاین برگزار میشود. هدف از برگزاری این کارگاه آشنا کردن علاقهمندان با شالودههای فکری و همچنین ویژگیهای آثار هنری و ادبی مدرن است. به این منظور، ابتدا زمینهی تاریخی پیدایش تفکر مدرن بحث میشود و سپس ب ...
بالاخره بعد از تلاش های فراوان و خوردن انواع دم نوش ها و زعفران و پیاده روی و التماس و گریه و هزاران روش محیرالعقول،بدنم راضی شد تا پریود شود! باید اینماه حتما برم آزمایش و سونومو انجام بدم تا ببینم علتش چیه .. خدایا یائسه نشم :/ تنبلی تخمدان نداشته باشم ! ای بابا .. جدن زن بودن خیلی پروسه مزخرفی ست ...
قصد داشتم با خواهرم قهر کنم ( صحبت نکردن میشه قهر؟) و خیلی هم جدی بودم ولی از بس باهام حرف زد نشد جوابشو ندم. آدم قهر کردن نیستم ولی واقعا ناراحت بودم از دستش. من کلا یک بار توی زندگیم قهر کردم و اون هم با همین خواهرم بود که به مدت یک هفته در آرامش بودم. این بار خواهرم تصمیم گرفت نذاره به یک هفته ...
آدم وقتی بخواد ریسکای بزرگتری انجام بده باید از خطرات کوچکتر بگذره،این مضمون حرف امروزت بود و این یعنی خطر دیروز مقدمه ریسکای بزرگتره؟؟نمیدونم شاید من توهم زدم شاید صرفاااااااا دیروز حاصل یه خواستن بیش از حد بود ...
در این اوضاع و احوال خیط مملکت و در حالیکه اگر تا دیروز در سرشماری ها به عنوان رعیت در نظر گرفته می شدیم از دیروز تبدیل شده ایم به رعیت های حرامزاده و در حالیکه دعای کورش برعکس به آسمان رسیده و خشکسالی به مملکت شبیخون زده و ملت هر روز قبل از بیرون آمدن از خانه دروغ هایشان را مثل نقل و نبات در حیب ها ...
دیگر بس است . سالهاست صدایشان روی اعصابم قدم میزند . کفشهای بیادبشان را بر روح و روان ما میکوبند و خیال میکنند خانه فقط برای خودشان است . ساعتها سر و صدا، دویدن، کوبیدن، ریختن آب، خندههای بلند و بیفکر … انگار نه انگار زیر این سقف هم انسانی زندگی میکند که آرامش میخواهد، نه شکنجهی روزانه ...
نمیدونم چطوری قراره تو این جامعه زنده بمونم؟ حتی یک لحظه تنش حالمو بد میکنه. شاید چون همه زندگیم تنش تحمل کردم. ...
هر موقع که قرار باشه با این خواهرم تنها بمونم خونه، واقعا از مرخصی گرفتن پشیمون میشم. بیمسئولیت، متوقع و طلبکاره باز بحثم شد باهاش. فکر میکنه فقط خودش وجود داره و جالبه برام که اصلا بقیه براش موضوعیت ندارن. یک هفته و نیمه دارم غذا درست میکنم هیچی نگفتم، دو روز غذا درست کرده و ظرف شسته برای من قیاف ...