از آخرین باری که عضوی از یک پروژه بزرگ بودم، جزئی از یک نقشه واضح بودم، عضو مهمی از یک اکیپ دوستی بودم، متعلق و متعهد به یه مکان بودم، مسئول پیش بردن یک برنامه بودم، سالهاست که میگذره و من سالهاست احساس خوشحالی نمیکنم. ...
10 سال دیگه، چیزی به عنوان بارداری خانم ها وجود نخواهد داشت بچه کاملا در آزمایشگاه کشت میشه به نسبت سطوح مختلف اجتماعی: حق انتخاب رنگ چشم، قد، ضریب هوشی، جنسیت، تعداد و ... رو خواهید داشت واقعا شما هم ازاین خبر شوکه شدین یا فقط من شدم؟!!! الان که با انواع عمل حراحی خیلی ها شبیه هم شدن ده سال دیگه تص ...
نمی دونم باز قطعی ها شروع شده یا اینجا مشکلی پیش اومده.. ازصبح که بیدار شدم برق نبود تا 20 دقیقه پیش اومد چشمم بدجور در اومده ☹️ اما ادامه میدم.🌱 ...
دیروز من بعد از اینکه از سرکار اومدمو یه ذره خونه رو مرتب کردم دوش گرفتم آماده شدم و حسابی تیپ زدم با شاهین و احسان و مهناز رفتیم تئاتر کتابخانه نیمه شب ، تهرون ، خیابون سهروردی. خیییییلی تئاترشو دوست داشتم مخصوصا ب خاطر اینکه کتابشو خونده بودم و اینکه موضوع کتاب جدی و کمی غم انگیز بود اما اینا خلا ...
من اینگونه بودم... همه آدمهای خوب و قابل اعتماد برایم عادی و بیرمز و راز بودند. اما اگر کسی با من سرد برخورد میکرد، مرا اذیت میکرد و همیشه یک پایش در فرار بود، دیوانهوار به سمتش کشیده میشدم. با اینکه میدانستم این رابطه برایم مثل سم است، اما نمیتوانستم رهایش کنم. بسیاری از ما این درد را میشن ...
آری عزیز من! این گریهها، این اشکهای ناگهانی که از جایی در عمق وجود میجوشد، غالباً برای "خود" گذشته است. برای آنچه که میتوانست باشد ولی نشد. این اشکها، زبان بیزبانیِ روحِ خسته است. گریه در بزرگسالی، ناگهان و بیمورد نیست. اینها سیلابِ اشکهایی است که سالها در پشت سدِ "بزرگ شدن"، "مسئولیت" و " ...
بسم الله دیروز خوب بود هم خواب بعد از ظهر پسر به موقع بود همه زمان خواب شبش.. کاملا منطقی و درست بود متخصصین خواب میگن ساعت رشد بچه بین ۷ شب تا ۳ شبه ، از نظر دینی هم همینه، از بعد عشا تا نزدیک های اذان صبح وقته استراحته، ولی ساعت بدن پسر روی ساعت ۹ شب تنظیم شده...که البته از نظر خودم خوبه دیشب خواس ...
واقعا آخرین چیزی که الان احتیاج دارم این است که خودم بنشینم و خودم را دادگاهی کنم که چرا فکر کردی می توانی در فروشگاهی که اسمش سبد است،سبد بخری؟اما،وجدانا نباید بین اسم فروشگاهها و محصولاتی که عرضه می کنند یک ارتباط هرچند پرت و پلا وجود داشته باشد؟ مثل مگر می شود رفت قصابی و درخواست گوشت کرد و نداشت ...
راستش من گم شدم و دارم سعی میکنم خودمو پیدا کنم دلمردگی های زیادی دارم که دلم نمیخوادشون نمیدونم چرا هر چی سنم میره بالا حسادت و مقایسم بیشتر میشه چیزی که واقعا تو بیست سالگیم خیلی خیلی کم بود! این روزا خیلی فکر میکنم به تصمیم هایی که میخوام بگیرم، مثلا اومدن بیرون از کارم، دکترا خوندن، ازدواج ، یاد ...
این ترم خیلی سنگینه، به یه جنگ دیگه نیاز دارم. ...