مرا برگردانید به آن مهمانی در زمستان گاه، همان زمان که کودکی هشت ساله بیش نبودم. مهمانی پر از غذا های رنگی، دسرهای هیجانانگیز و عطری که شادی را بازتاب میکرد. مرا برگردانید به آن مهمانی که خیالی نداشتم فردا چه رخ خواهد داد. همان که آغشته بود به چایی های فراوان و شیرینی های زینتی. همان زمان که هنوز ...
دیروز بهش گفتم میشه پیامات و با اون آدم ببینم؟ بهم نشون داد. یدونه آهنگ بود بدون جواب و بالاتر یه سری پیام مربوط به اوایل تیر. خواسته بود باهاش حرف بزنه و اون خانمه نخواسته بود. جوری که قبلا در این مورد صحبت میکرد برعکس بود که دختره سمتش میاد و بازیش میده و چ داره دوری میکنه. شدیدا نسبت بهش حساسه. ...
گروه واتساپی بچه های دبیرستان که چند سال پیش من هم عضوش شدم به شدت جالب شده است و دوستان از تجربه های واقعی زندگی خودشان بدون هیچ تعارف و سانسوری حرف می زنند.من معمولا ویس ها را گوش نمی دهم و حتی پیام ها را نمی خوانم.اما امشب پیامی دیدم که یکی از بچه ها توصیه کرده بود که به کدام آرایشگاه بروند و به ...
امشب تو پیادهرو یهو متوجه یه چیزی شدم، یه خانومی با پالتوی قرمز جلوتر از من راه میرفت. فرفری بود مشخص بود. یه تار موش افتاده بود بیرون. یه آن دلم هررری ریخت! با خودم گفتم نکنه تویی! گوشیمو درآوردم مپ گوگل رو آوردم چند بار زدم رو به روز رسانی موقعیت فعلی دیدم نه... هنوز اونقدر پیادهروی نکردم که برس ...
بسم الله بسم الله پسر رو خوابوندیم چای و بسکوییت رو برداشتیم رفتیم تو حیاط .. و برای بار هزارم خاطرات مشهد رفتنمون رو تعریف کردیم اون سالی که مشهد رفتیم همسر بیکار بود ، منم حقوقم ته کشیده بود ..یادمه با سیستم چندتا پاورپوینت برای دانشجو ها درست گردم پولشو جمع کردم بلیط اتوبوس مشهد گرفتیم... و دقیقا ...
درسته که ما نمی تونیم محل تولدمون رو تعیین کنیم ولی پدر و مادرمون که می تونستند؟؟ نه؟ حالا پدر و مادر من در دهه هشتاد این اشتباه رو کردن چون فکر نمی کردن بیست سال بعد چی میشه ولی الان تو ی کله پوک با اوضاع مالی داغون و این رکود اقتصادی بچه دار میشی؟؟ دلت می خواد یه روانی تحویل جامعه بدی؟؟ میلی بابی ...
امروزم ادامه دادم ؛ خسته م ولی امید دارم به این زودیا همه چی حل بشه ...
این اهنگه هست به دادم برس که داغون دردم اینوبشنوم حالم بد میشه.. انگار جنس اهنگ، جنس صدا از تاریکه قلبم فشرده شد، نمی تونم حتی نرمال نفس بکشم.. * کلی نوشتم و پاک کردن صرفا جهت خالی شدن... ...
موضوع : خرد خواستم پستی با موضوع خرد بنویسم یا بگم بنظر شما کی خردمنده و.. گفتم بذار یه داستان واقعی تکان دهنده بنویسم که ارزشی هم داشته باشه... یه خانواده موفق می شناختم وضع مالی خوبی داشتن خونه و ماشین خوب به راه بود گردش مالی خوب و اوضاع کسب وکارشون خوب بود چک های مبلغ بالا می نوشت به موقع پاس می ...
بلاخره اتاق تمیز شد. تکتک سلولام درد میکنه. با خواهرم همهی اتاق رو سابیدیم و دو تا کارگرم اوردیم وسایل رو انداخت بیرون. خواهرم خیلی زحمت کشید، نمیدونم چطوری ولی یک جایی باید بتونم این محبت زیادش رو جبران کنم. البته کل پروسهی تمیز کردن فان بود و سر به سرش میذاشتم. خواهرم برای کارهای خونه خودش کمکی ...