کوهستان زردکوه در جنوب غربی ایران در استان چهارمحال و بختیاری واقع شده است. این رشته کوه طولانی ترین کوهستان زاگرس مرکزی محسوب می شود که از شمال غربی به طرف جنوب شرقی کشیده شده است و ما بین شهرستان کوهرنگ ، بازفت ، دهستان دو آب صمصامی و میان کوه موگویی واقع شده است. این رشته کوه دارای قلل اصلی و فرع ...
بسم الله دو روز بود فشار کاری بنظر خودم بالاترین حد ممکن بود پس سردرد داشتم همش گرسنه بودم میل به شیرینی داشتم بازدهی نداشتم و اخلاق نداشتم صبحی تصمیم گرفتم بیخیال و ریلکس باشم ... کلی از خدا کمک خواستم برخلاف هر روز همش غر میزدم که عه پسر چه زوو بیدار شد بچه الان وقته بیدار شدنه؟، امروز وقتی بیدار ...
وقتایی که میرفتم صبحونه بیمارستان رو بگیرم و تخم مرغ آب پز و گوجه بود کلی غر میزدم که چرا همینو املتش نمیکنن بدن به ما امروز که دقیقا همین صبحونه رو تو خونه خوردم فهمیدم دلیلش چیه... دیشب طی یک حرکت ناگهانی امروز آف کردم ولی الکی... نشستم خیره شدم به پنجره ، به آسمونِ آفتابی امروز ، به دوتا گلدون گو ...
نزدیکای چهار صب خواب دیدم سوار اسنپ شدم بیام سرکار ، راننده منو دزدید! از خواب پریدم و تا یه ساعت خوابم نبرد ، الان باچشمای بادکرده تو اسنپم و ب این فکر میکنم که بار مسئولیتی که رو دوشمه چقدر زیاد شده ، یعنی زیاد بود فقط من دوباره بهش پی بردم و علتش اینه که دیشب با خستگی زیاد شام درست کردم و تازه او ...
دیروز در آبدارخانه لیوان شیرم کج شد و کمی روی زمین ریخت.امروز پیشخدمت آمده بود تا من را دعوا کند زیرا: - کلی مورچه دور شیر جمع شدن من داشتم عذرخواهی می کردم که کیوان وارد شد و گفت؛ - چه خبره؟ خبر را گفتم و واکنش کیوان پیشخدمت را کیش و مات کرد: - خوب مورچه ها هم باید یه چیزی بخورن بعد توضیح داد که در ...
من از بچگی عاشق کامپیوتر و برنامهنویسی بودم. یادمه یه بار شب با اینکه صبحش مدرسه داشتم، تا 4 صبح بیدار موندم و یه وبسایت ساختم! این برای پروژهای بود که داییم (دایی کوچیکم) قبول کرده بود ولی من یواشکی سر درآوردم از پروژه و خواستم توی یه بخشی بهش کمک کنم پس طرح صفحه اول وبسایت رو ساختم. صبحش ریختم ت ...
یجوری حس دلتنگی و ناتمام بودن شبها موقع خواب بهم دست میده که... واقعا حس تلخیه... + فردا گمونم میشه ششمین ماهی که مریم خانم ماهی یکبار میاد خونمون... ...
صادق امروز مهران عشریه «مروت گمبودن است و در خود زیستن.» صد میدان ، خواجه عبدالله انصاری این آخرین نوشته ام را میتوانید در پایان همه ی داستانهایم قرار دهید . با خاندن هر داستان از من و این نوشته میفهمین هدایت زمانه منم ... درست تر بگم از صادق هدایت بهتر نباشم او در لِولی با متنهای من ارز اندام می ...
بسم الله یه چند روزی هست که بالاخره پسر شب تا صبح میخوابه و صبح هام نزدیکی های هفت بیدار میشه. هفته اول خیلی ناامید کننده بوده انگار هرچقد میخواستم خوابش رو تنظیم کنم بدتر میشد... خیلی نیاز دارم به نتیجه گرفتن....چون احساس ناامید میکنم ...نیاز دارم تو یک مسئله ای نتیجه بگیرم تا دلم گرم ادامه دادن ...
کوتاه میپرسم: با گشاد ارشاد درون خانواده چه کنیم؟ __ داشتم میرفتم بیرون بابام گفت: از این بلندتر نداری؟ گفتم: الان عجله دارم بعدا میام ببینم بلندتر دارم یا نه و فرار کردم: )) جدی ولی من اگر دختری داشتم که دو ماه داشت سگ میزد و درس میخوند حالا میخواست بره بیرون یه همچین گیر بیخودی نمیدادم. درسته منم ...