بیخودی سرگیچه گرفتم عمو اومده خونمون بلند شدم در بار کنم هر لحظه امکان داشت برم تو دیوار.. اصلا تعادل ندارم.. غذای چرب اینا هم نخوردم که بگم برای اونه... امیدوارم بایکم استراحت رفع شه، سفارش هارو دستمه پس فردا هم زنگ می زنن بیان تحویل بگیرن. خدایا لطفا خودت یه کاری کن با تشکر.. ...
خدایا شکرت انگار همه چی داره خوب میشه. من آدم کم رو و خجالتی بودم وگرنه باید از همون اول سوالامو از استاد می پرسیدم چون که هم خوب راهنمایی میکنه هم زود بهم جواب میده .اوایلش خیلی از استاد خجالت میکشیدم اما الان یکم کمتر شده . حداقل به خودم میگم اگه از استاد نمرسی میشینی یه چیز چرت و پرت می نویسی و ت ...
گاهی بیآنکه بفهمی چرا، دلت میگیرد؛ درست وسط هوای خنک شمال، وقتی برگها آرام سقوط میکنند، کلاغان میخوانند و باد بوی دوری را با خودش میآورد . پاییز که میرسد، دل آدم کمی خیستر میشود؛ انگار چیزی در عمق جان، از دست رفته باشد و هنوز اسمش را ندانی . همین بیدلیلی، همین مبهمی، زیباییِ غمِ پاییز است؛ ...
دیروز وقتی داشتم میرفتم که برسم به کلاس تنبورم ، یهو بارون گرفت و من ذوق مررررگ ترین انسان روی زمین شدم .. زیر اولین بارون کرج داشت قند توی دلم آب میشد .. ولی متاسفانه خیلی زود قطع شد :/ امیدوارم باز هم بباره .. دلم یه بارون تند و بی وقفه می خواد . بعد از کلاس میلاد منو تا خونه رسوند چون هوا خیلی خن ...
حالا نه صد در صد ولی هفتاد درصد با حضرت سعدی موافقم که از روی ظاهر آدم ها می شود چیزهایی در مورد باطنشان فهمید.مثلا اگر بخواهم خودم را مثال بزنم در یک موقعیت که کسی برای اولین بار و بدون هیچ شناختی من را ببیند،قطعا هر فکری در مورد من می تواند بکند غیر از اینکه بسیجی باشم.بعد امروز از حراست به من زنگ ...
برای دوستم همین الان تعریف کردم که آقای ح پیام دادن و بینمون چی گذشته. گفت که چقدر جدی شدی سوسن. من جدی نیستم : (( یعنی جدیم ولی احساسی. آه ...
استاد فرستاد 🥰🥰🥰🥰🥰 البته غلطم دارم . حالا از فردا صبح میخام بشینم غلطامو درست کنم . انشالله خیلی تلاش میکنم که تا روز جمعه آخر وقت برسونم به دست استاد ...
تمام وسایل رو گذاشتیم بالا منم بدو یه کرم مرطوب کننده زدم فقط دستکش هارو برداشتم موهامو بالا بستم که حس کارکردن بگیرم 😂 دخترا میدونن بالا نبستن مساویست با تنبلی 😬 چون داداش دیر حاضرشد ما تقریبا 7رفتیم ما تند تند آماده شدیم... بین راه بچه هارومی دیدم می رفتن مدرسه یه عده خیلی کوچولو بودن فقط یه کیف ب ...
چرا دیگه کسی برای من کامنت نمیذاره ؟؟؟؟؟ ...
دلگرفتگیهای پاییز چیز عجیبیاند جانِ من . هیچوقت کامل نمیفهمی از کجا میآیند؛ یکهو وسط بوی نمِ خاک، صدای باد لای برگهای زرد، یا حتی یک خاطره ٔ نصفهنیمه که از گوشهی ذهنت رد میشود … دل آرام میگیرد، میلرزد، و مینشیند پایین . گاهی این غمهای بیدلیل، دلیلشان این است که دل تو زیادی لطیف است . ...