مامان ناهار پخته بود با اینکه کارگاه بودم و خسته اومدم سر قابلمه غذا بکشم (من چون کارگاه بودم دیر اومدم) میلی به غذا نداشتم بابا نون سنگک داغ خرید بود یه تیکه برداشتم.. عصری هم توی کارگاه بودم مامان رفته بود سوپری برام نون خامه ای خرید بود می دونه خیلی دوس دارم دیروزم خریده واسم مثلا مدتیه، قند مصنو ...
بسم الله میخوام کوکتل درست کنم...نمیدونم چی از آب در بیاد😅 همسر میگه ارزش دردسر نداره آدم سوسیس کالباس آماده میخره بهتره... من میگم نه سوسیس کالباس آماده هم گرونتر درمیاد هم پسر نمیتونه بخوره چون مضره... همسر میگه خب نمیخوریم .. من میگم نه تو دنیایی که پر از فست فود و فینگر فود نمیشه چشم و گوش بچه ...
از اینکه اغلب وقتم و با چ میگذرونم احساس گناه میکنم. خانواده ام چی پس؟ جمعه قراره با چ جایی بریم که شلوغ محسوب میشه و با جمع هایی که تا الان باهم شرکت کردیم یه فرق اساسی داره و اونم اینه که چ تو اون جمع غریبه اس. نمیدونم چرا دوس ندارم پارتنرم و ببرم تو جمعایی که میشناسم. میترسم باعث خجالتم بشه. همیش ...
دخترخالهم رو دیدم و داشتیم صحبت میکردیم. به درس و بودن و نبودن رسیدیم. گفتم :شاید نخوام ادامهی زندگیم اینجا باشم. شهر دیگه یا حتی مهاجرت! نمیدونم دقیق ولی حس میکنم راهم اینجا نیست. گفت: یعنی ممکنه دور بشی؟ گفتم: تا زمانش تصمیم میگیرم ولی احتمالش هست. و خیلی جدی ناراحت شد. ناراحت که نباید بری و ا ...
شهرستان فریدونشهر یکی از شهرستانهای غرب استان اصفهان است. که در زاگرس مرکزی واقع شده است. منطقه ای کوهستانی و دارای آب و هوایی سرد و برف گیر است. این شهرستان، درمیان استانهای لرستان و چهارمحال و بختیاری واقع شده است. يکي از نام هاي قديمي فريدونشهر آخوره است. که در شمال شرق این شهر نیز کوهستانی با ...
امروز داشتم به ملیکا ؛ همکار قشنگ محل کارم میگفتم من انسان قانعی ام ؛ من زندگی ایده آلم اینه که مثلا ملکی مغازه ای چیزی داشتم هر ماه یه مبلغ اجاره میگرفتم و خودم بیکار بودم به زندگیم می رسیدم ، به همین راحتی . کار کردن خیلی کار مزخرفیه . ...
گوشی موبایلم را برده بودم تعمیرات موبایل تا یک خاکی برسرش بریزند که البته نریختند و فقط وقتم تلف شد.در همان دقایقی که وقت من در حال تلف شدن بود یک پسر جوان وارد موبایل فروشی شد و به دو پسر جوان تعمیرکار سلام داد و آنها هم گفتند: - سلام ماموستا من اول ماموستا را ندیدم و فکر کردم پیرمردی باید باشد و و ...
اجارهنشینی یعنی اینکه هرازچندگاهی همه وسایل خانه را میچپانی در یک عالمه کارتن و کامیون اسبابکشی را بار میزنی و به یک آپارتمان جدید منتقل میشوی. یک سری خوبیهایی دارد. مثلا اینکه آدم را از یکنواختی کشدار دیوارهای همیشگی و از سنگینی سایه اجسام روی دیوار که زاویه و اندازهشان را در تک تک ساعتهای ...
به دستور دکترِ روانپزشکم، یه شب آرامش پین شده رو نخوردم، خوابم کلا بهم ریخت! یه شب نصفه خوردم، هنوزم بهم خورده بود، دیشب کامل خوردم و دوباره خوابم اوکی شد. پذیرفتمش..! راضی شدم که این قرص رو من باید بخورم! به روزام نگاه میکنم. خیلی چیزا رو پذیرفتم و راضی شدم. مثلا من به همین که تو فقط توی خاطرم باشی ...
گاهی خدا یه صفحه چت داشت همینجوری براش می نوشتی می نوشتی بازم می نوشنی.. بعدش که می دیدی تیک دوم خورد سین شد.. دیگه آ رام می شد ی میگفتی آخیش شنید دید نمی دونم چرا الان حس می کنم نمی شنوه، نمی بینه منو. می خوام براش چیزایی بگم رو دلم سنگینی می کنه چیزایی که اینجوری به گریه انداختتم ولی حس می ...