همین یکی دو روز پیش بود مامان توی حیاط پشتی بذر سبزی کاشت. امروز که رفتم جوونه زده بودن!!! شاهی ها سبز شده بودن، تربچه ها برگ های قلبی در آورده بودن خدایا باورم نمیشه با چه سرعتی رشد می کنن😯 درخت حیاط دیدم تا چند روز پیش تازه شکوفه ها در میومد، الان شکوفه ها کامل رشد کرد و باز شدن... امروز بذر یه گل ...
یکم کتاب خوندم.. ولی هنوز خوابم نمی بره راست گفتن زمونه اینجوریه که اینقدر یه اتفاق رو برات تکرار می کنه تا یادش بگیری.. من بارها و بارها و بارها بش رسیدم الانم یه بار دیگه بش رسیدم تو این وضع شلوغ پلوغ ذهنی یه تیکه آهنگ بی صدا که روی ویدیو های اینستا دیدم مدام تو مغزم پلی میشه نمی دونم چیم هست که ب ...
روندم رو هنوز دوست دارم، با این که به خاطر گیج بازی امروز کارمند بانک تا خود یک علاف شدم و صبح رو از دست دادم و کلی حرص خوردم. یک داستان طولانی توی بانک پیش اومد ولی خوابم میاد تمی تونم بنویسمش فقط بدونید یارو خیلی گیج و احمق بود. بارون نمیزنه هنوز و دلم برای بارون یک ذره شده. دوستم رفته توی رابطه و ...
ممنونتیم اوسکریم✨️🩵✨️🙏 برای این بارون قشنگ و خوشبویی که برامون فرستادی دلم میخواد هزار بار بوی خاک بارون خورده رو نفس بکشم🥲 هزاران بار شکر 🤲🌈 ...
تا گلی بر سر ایوان تو پژمرد و فرو ریخت شبنمی غمزده از گوشه ی چشمان من آویخت.. ...
در بازار درب و داغان جوانرود یک پارچه چشمم را گرفت و بعد از یکی دو بار بالا رفتن از آن خیابان بالاخره عقلم را دست دلم دادم و با پرداخت مبلغ هنگفتی پول پارچه را خریدم.اماپ، بدبختی آن بود که پارچه بجای اینکه سه متر باشد،چهاز متر بود و چون ته تاقه بود و یک متر به درد فروشنده نمی خورد با تخفیف خوبی آن ی ...
خودمو گول میزدم و میگفتم توی تاریکی نشستن باعث تمرکز میشه. خودم و ناراحتیامو پشت این دروغ قایم کرده بودم. اما حالا که این ناراحتیها رو رها کردم، عصر پاشدم رفتم لامپ فروشی و بزرگترین لامپی که داشت رو برای اتاقم خریدم. بیشترین نور. تونستم اون فلشی که گم کرده بودم رو ببینم. تونستم نتهای ویولن رو واضح ...
بسم الله بساط هر شب من و همسر بعد خوابیدن پسر همینه، پفیلا ، نوشیدنیگرم و فیلم ... + میدونم اصن با کلاس و هنری نیست و به بی سلیقه ترین حالت ممکنه تازه نصف پفیلا هم سوخته...اما این واقعی ترین تصویر مائه که بعد از یه روز کاری لش بشیم رو زمین و فیلم ببینیم. همسر هی التماس کنه یک قسمت دیگه من بگم دیگه ...
هوا تاریک شده و هنوز هیچ خَیِری پیدا نکردم تا بیاد لامپای خونه رو روشن کنه فضای خونه رو فقط تلویزیون روشن کرده و اشکای تازه ریختم بغل گوش و موهام درحال خشک شدنه در طول تماسم با بابا متوجه هیچی نشد ولی وقتی مامان گوشی رو گرفت در همون چند ثانیه اول فهمید و پرسید سرما خوردی؟ آبجی وسطی سفارشات رو ردیف ک ...
آلودگی هوا و تعطیلی و شهرمون و رضایتم... جمعه و شنبه نمایشگاه آب فاضلابه میرم به امیدی در دل... روزا رو دور تنده... شبا تند تر ... حرفام جرت تر ... دکترا واقعا سخته، الکی نیست :دی ز اومد ایران بالاخره دیدمش نه اونجور که دلم میخواست ولی خب بازم خوب بود... هفتهی دیگه ف میاد ایران و امیدوارم بتونم ببی ...