اقا من ب عنوان ی ایرانی که در حال حاضر اگر امکانش و داشتم ثانیه ای درنگ نمیکردم و از اینجا برای همیشه میرفتم ولی ب جز سیاست ک کشورمون ر.... خیلی نگاه از بالایی دارم ب این اروپایی و امریکاییا یعنیا کلا ذهنیتم راجع بهشون ی چیز شلخته و بی بهداشت یکی از دغدغه هام برا اون ور همین قضیست ...
دلم می خواد واقعا بتونم بخوابم و درد نباشه... دل درد هر است 😡 ...
تقریبا یکی از روزهای بدم رو پشت سر گذاشتم! از روزی که تعطیل شدیم بخاطر الودگی هوا تا خود الان (۵ روز) درگیری سرماخوردگی و انفولانزا شدیم! دیروز سرم و کلی امپول زدم تا سرپا شدم تا بتونم به پسرم برسم طفلکی فقط ۲ سالشه! دلم خیلی میگیره تو اینجور مواقع، هرروز یه سنگی از اسمون میاد که برنامه ریزی منو با ...
حرف خاصی برای گفتن ندارم و برخلاف نوشتههای قبلی اتفاق بولد خاصی رو نمیخوام بگم. این روزها دوباره برگشتم به خودم و حسم بر نیست. یک سری مباحث رو که فکر می کردم هیچ وقت نخواهم فهمید رو میخونم و میفهمم. فهمیدنشون برام تعجبآوره چون فکر میکردم موضوعات غیرقابل فهمی هستن. در کنارش بعضی مباحث رو هم هنوز ...
شاید حق با سارا باشد و لازم است من بروم روغن بخرم و در این یخچال وامانده را روغنکاری کنم.قیژ قیژ و ویژ ویژ و اصوات شیطانی اش کم بود،جیر جیر هم به آن اضافه شده است و به ازای هر باز و بسته شدنش یک نورون از نورون های زبان بسته من به فاک می رود.گرچه این صدای رو مخ جیر جیر باعث عدم ایجاد انگیزه در من برا ...
تعطیلی مدارس و جریان مزخرفی بنام مدرسه آنلاین که به درازا بکشد، و تروماهای کودکیِ مادر که با خشم امروزی پسرک ترکیب بشود، نتیجه میشود جنگی تمام عیار بین مادر و پسر و منی که زیر لب فضیحت نثار سیستمی میکنم که اینچنین رابطه ها را سر هیچ و پوچ و مشق های مزخرف شکرآب میکند حالا این دو فروند جانور به خوا ...
امید، آنجاست که هیچکس انتظارش را ندارد . در دلِ شب، وسطِ باران، در چشمان خسته ... امید گاهی فقط یک جمله است : تو هنوز میتونی بلند شی ! امید، نه قول میدهد، نه فریب میدهد، فقط آرام دستت را میگیرد و میگوید: بیا، راه هنوز تمام نشده ... 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوشکیش 🕊 ...
آدم کوچکهای مهربان، آنهایی هستند که بیسر و صدا، با دلهای بزرگ و دستان کوچکشان، جهان را بهتر میکنند. آنها که نه به دنبال دیده شدناند و نه جایگاهی؛ بلکه با لبخند و محبتشان چراغی روشن میکنند در دل تاریکی. آدم کوچکها گاهی به چشم نمیآیند، اما عمق وجودشان در کمک به دیگران، زندگی را شیرینتر می ...
هوای خانه سرد بود ، در اتاق را بستم، جانماز بابا تا شده گوشه ی اتاق بود... برای ناهار بادمجان که خرد میکردم بیشتر از پیازها اشکم را درآوردند.. خوابیدم و یادم رفت امروز کلی کار برای انجام دادن داشتم گفتم بیخیال فردا هست.. حالا سوزش اندک گلو و پاهایی که به درد افتاده خبرهای خوبی برای فردا نمیدهند بوی ...
یه وقتایی ناراحت میشم از اینکه چرا یه روزایی خیلی احساس خوشگلی کردم ولی عکس از خودم نگرفتم ؟؟🫤 کلا جدیدا از خودم عکس نمیگیرم ...