امروز می‌خواستم زودتر بیدار شم و درس بخونم. به شدت سر و چشمم درد می‌کنه. نمی‌دونم قندم افتاده یا مشکل عینکمه. مشخصه چشمام ضعیف‌‌تر شدن. با عینک هم یکسری نوشته‌های دور رو نمی‌بینم. ناراحتم می‌کنه همچین چیزی. این که چشمم ضعیف نبود و حالا داره با همچین روندی ضعیف میشه حرصم رو در میاره. زیر پتوام و از ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پوشه‌ تو رو باز کردم دارم عکسای قدیمی‌تو نگاه میکنم. تو دلم میگم لعنتی ما انگار با هم بزرگ شدیما..! اون زمانا میگفتی انگار ما از همون روزی که به دنیا اومدیم با هم دوست بودیم! برای همین همو رفیقای 20-21-22-23-24-25-26-27 ساله صدا زدیم... هفت سال یه عمره برای خودش! یه عکسایی ازت دارم مطمئنم خودت نداری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. نیلوفر گفت: - دلار و طلا جهتم.فقط جنگ نشه! - جنگ هم نشه از بس تو اخبار می شنویم جنگ میشه جنگ میشه.استرسش رو داریم! - خوب اخبار گوش نده. - نمیشه نیلو جان.باید آمادگی داشته باشیم. - تو گوش نده.من گوش می دم و هر وقت حنگ شد بهت خبر می دم! 2. خواهرم لباس دامن دار تن حلوا کرد و این بچه بلند شد و چند قد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله روز زن هم تمام شد.. راستش از روز اول ازدواجمون ما دستمون تو یه کاسه بوده... یعنی پول همسر مال منه، پول منم مال همسره، قرض دادن و قرض گرفتن نداریم...از فیش حقوقی و واريز های همسر خبر دارم متقابلا هم همسر تو سامانه فیش حقوقی من پلاسه باهم برنامه ریزی میکنیم چقد پس انداز کنیم چقد خرج کنیم ، پس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدم باورش نمی‌شه از چه شهر و رفتارهای سمی‌ای فاصله گرفته. کاش می‌شد همه‌ش رو یه‌جا و تو یه لحظه پاک کرد. پ.ن: انگار آدم فضایی‌ام وسط قبیله‌ی انسان‌های اولیه. تنها، غریب، غیرقابل‌درک. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یادم رفت بگم، رفته بودم خیابون برا دخترا ( همون قلم های دیفنم رو میگم) پنج تا گلدون خریدم، قرار بود امروز بفرستم خونه جدید، منتها فرصت نکردم. نگاه من به گلدونا، مادر و دختری نگاه مامان به گلدونا، مشتری مداری بفروش بره!!! + جشن خیلی خوش گذشت چنتا عکس هم گرفتم، می ذارم اینجا هم، اون وسط مسطا چن دقیقه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا از صبح تلخ و ابریه کنار بخاری بالشت گذاشتم و دراز کشیده از پنجره ی باز به گوشه ی کوچیکی از آسمون نگاه میکنم خوابم میاد و خوابم نمیبره ، روز بعد از یک شیفت شب تمامش رو همینجور منگ و خواب آلودم ظهر تو راهِ خونه روی نیمکت کنار پیاده رو نشستم ، درختا آخرین برگهای خشک و قهوه ایشون رو روی سرم میریختند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت 1 باران که می‌بارید، دل پیرمرد هزار راه می‌رفت. خودش را کشیده بود زیر ناودان خانه‌ای در کوچه تا کمی از شدت خیسی و باران بکاهد، اما قطرات بی‌رحمانه روی شانه‌هایش می‌ریختند و کفش‌های کهنه‌اش را خیس می‌کردند. دست‌هایش را در جیب‌های پاره‌ی‌ کت خاکستری‌اش فرو برد و به زمین خیره شد. کوچه بوی خاک و بر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کم کم باید آماده بشم برای جشن😍 آسمون ابریه ان شاء الله خدا بایه بارون خوشحالمون کنه اول بریم جشن بعد می خوایم بریم بهشت زهرا.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چرا آدم‌های کم‌سواد بیشتر از همه ادعای باسوادی می‌کنند؟ (ببین چه اتفاقی تو مغزت میفته!) اسم این پدیده علمی "اثر دانینگ-کروگر" (Dunning-Kruger Effect) است. این اثر توضیح می‌ده که چرا افراد با مهارت یا دانش کم در یک حوزه، به دلیل نقص در توانایی‌های شناختی‌شان، نمی‌توانند کمبود مهارت خود را تشخیص دهند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید