واقعا به اندازه هزار نفر خسته ام .اما تموم میشه مثل همه خستگی های دیگه.و امروز ذو باید به خودم اختصاص بدم برای خود خودم دلم برای خودم تنگ شده شاید یه جمله کلیشه ای باشه اما واقعا همینطوره.حس نوشتن نبود اما کامنتهای خصوصی زیادی باعث میشه که بازم بنویسم: ۱-تبریک های روز مادر از طرف عزیزان ندیده ام ،بز ...
با چند تا از پسرای قدیمی که میشناختم یه پیام فرستادم از یه شلوار و پلیور مردونه که از کجا میتونم این مدل و جنس بخرم؟ یه بارم از تهران خرید داشتم سایزها مشخص نبود یه دوست قدیمی رو فرستادم مغازه گفتم ببپوش من ببینم که بخری بفرستی برا شوهرم 😁 و برگردیم به زمانی که اصلا شوهر نداشتم . خواهرم اینا به شدت ...
بسم الله بابام خیلی زحمت ما رو میکشه شرمنده اشم... +ان شاالله بتونم روز پدر هر چند کم اما یه چیزی براش بخرم... خدایا خودت کمکم کن🍀 ...
تو سالن انتظار بخش ترمیم نشستم. اومدم دانشکده دندون که یکی از دندونای پوسیدهم رو ترمیم کنم. بعد از معاینه، چندینتا دندون پوسیده و یه دندون خراب داشتم. عالیه. امیدوارم بشه امروز یکیشون رو ترمیم کنم و امیدوارم کارشون خوب باشه. این حال افتضاح، اجازه لذت بردن از جوونی رو بهم نمیده. صبح که وارد بیمارس ...
صبح و من با موهایی که هنوز بوی خواب میدهند و دلی که زودتر از چشمهایم بیدار شده… صبح وقتی عاشقی، حتی نور هم آهستهتر راه میرود که مبادا دلِ زنی را که تازه عاشق شده بلرزاند. من یک زنم با پیراهنی نازک از دلتنگی که صبح را با فکرِ تو روی تنم میکشم. عاشقی برای من همین است اینکه قبل از قهوه قبل از آین ...
تعطیلات آخر سال است و من یک هفته با درد یکنواخت و کشدار دندان شماره ۱۳ دست و پنجه نرم میکردم. همه دندانپزشکهای شهر برای تعطیلات به ویلاهایشان در کلورادو و فلوریدا رفتهاند و شهر از دندانپزشک خالی شده است. با مقدار زیادی تلاش توانستم برای هفته بعد از یک متخصص ریشه وقت بگیرم. (مشکل از ریشه دندان شما ...
امشب زودتر بقیه شبها به تخت خواب اومدم. جمعهها گفته بودم که دست و دلم به خوندن نمیره. بیخود ننشستم پای کتابها و اومدم که بخوابم. دوست ندارم امشب از روند درس خوندنم بگم واقعا به اندازه کافی فشارش توی طول روز روم هست. از چی بگم؟ مثلا این که دلم برای نامه نوشتن تنگ شده. توی کانالم گفتم بیاید برام نا ...
به زندگیم بخوام نگاه کنم ، تنها قسمت مفیدش همین ساعاتیه که سرکارم و بقیه اش هیچِ هیچِ هیچ.. زندگی به صورت بیخودواری میگذره و من همه چیو ول کردم خودم رو ول کردم ، درسم رو ول کردم ، خونه و زندگی رو ول کردم فقط شب رو صبح میکنم و صبح رو شب.. داشتم فکر میکردم دیگه چیزی نمونده برسم به سی سال سی سالی که ت ...
فکر می کنم بعد از دروغگویی بیشتر از هر چیزی از بدقولی بدم می آید و خیلی برایم عجیب است که بعضی ها وقتی قولی می دهند انتظار ندارند روی قولشان حساب کنی و وقتی می فهمند که تو انتظار داشته ای به قولشان عمل کنند جنان تعجبی در چشمانشان موجی می زند که قشنگ حس اسکل بودن به تو دست می دهد.این احساس دیروز در خ ...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایهای ز امروزها، دیروزها! دیدگانم همچو دالانهای تار گونههایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ر ...