گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره بدان مشو که می می‌نخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را __________________ چون عهده نمی‌شود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را ____ سریال مهران م د ی ری تا این لحظه چر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

منم و شب و صدای رعد و برق و هوایی پر از خوف ورجا والبته تویی که دوستت دارم ولی آداب عاشقی و دوست داشتن را به جا نمیارم هم تنبلم هم خسته اما میدانم تو مهربانتر از آنی که از من دلگیرشوی تو خدای منی عزیز دل منی و من پناهی جز تو ندارم . تو را سپاس برای همه نعمت هایت اینکه هنوز راه میروم نفس میکشم بوی خا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حلوا بجای اینکه بگوید دلش می خواهد برود بیرون و یکی او را بیرون ببرد، اول برس را برمی دارد و شروع می کند به شانه زدن موهایش،بعد از کسی می خواهد موهایش را دو گوشی کند.بعد گوشی را برمی دارد و با کسی که در جمع نیست شروع می کند به تلفنی حرف زدن و از اول تا به آخر مثلا می گوید: "دایی بیا...بیا دایی....دا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سه شبی میشه که نصف شب بیدار میشمو دیگه خوابم نمیبره و وقتی میخوابم خوابای ترسناک یا پریشون میبینم . امروز صب با چشمای باد کرده و حال نه چندان جالب هفته م رو شروع کردم و به این فکر کردم که کاش انقد پولدار بودم که نیازی ب این کار تخمی نداشتم . به نظر من اکثر کارها تخمیه و هدر دادن عمره منم دارم عمرم ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پنجم دبستان که بودم، خونه‌مون دو تا اتاق بود وسطِ بیابون. یعنی اگر درِ خونه رو باز میکردی رو به بیابون باز میشد. بدون هیچ در و دیوار و حیاطی! اوج فاجعه توی زمستونا بود. گرگ و شغال و روباه بود که دور و بر خونه قدم میزدن. اون ورِ خونه یه حیاط کوچیک بود که شیشه‌های درش رو چند باری دزد شکونده بود برای ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من ندارم حاجتی از هیچکس با یکی کار من افتاده است و بس من نمی خواهم جز آنچه خواهد او حال من می داند و می بیند او... +حال امشبم بمونه به یادگار. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز پشت میزم که نشستم، انقد آلودگی صوتی زیاد بود که روی سگم بالا اومد و دلم میخواست سر چند نفری داد و بیداد کنم. بعد قیمت طلا و دلار و دیدم و سگ سیاه افسردگی هم اومد کنار روی سگم. الآن یه بغض چسبیده ته گلوم... که یعنی تهش از این ابرای سیاه بارون میاد؟ که نور خورشید و قراره به چشم ببینیم؟ نمیدونم چ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روی صندلی کنار پنجره نشستم و پاهام دراز کردم کم تر از دو ساعت دیگه تا تموم شدن شیفت لانگ امروز مونده در گلو احساس ناخوشایندی دارم و حقیقتا فعلا روم نمیشه دوباره سرما بخورم شب که برم خونه عمه برام آش میاره ، آخ که چقدر دلم میخواست دو روز دیگه که شیفت برم کوله رو میندازم رو دوش و پیش به سوی خونه.. هعع ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دانم چرا، اما بعضی دلشوره‌ها انگار از جایی می‌آیند که خودت هم تا حالا ندیده‌ای‌اش؛ یک گوشه‌ی پنهان درونت که فقط وقتی ساکت می‌شوی صدایش بلند می‌شود. دلشوره همیشه از آینده نیست، گاهی از گذشته می‌آید، از چیزی که سال‌ها پیش تمام شده اما هنوز گوشه‌ای از تو می‌ترسد دوباره تکرار شود. و عجیب‌تر از همه، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بیا با هم رقص تانگو برویم نه برای نمایش، نه برای نگاه دیگران. بیا برای آن فاصله‌ی کوتاهی که بین قدم‌هایمان نفس می‌کشد، برای آن مکث‌های داغ که دستت پشت کمرم دنیا را کند می‌کند. تانگو یعنی من با تمام تردیدهایم به تو تکیه بدهم، و تو بی‌آنکه مالک باشی راهنما باشی. بیا بچرخیم جوری که غم‌ها سرگیجه بگیرند، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید