یه مدت عادت کردم صبح آب و لیمو بخورم گاهی عسل هم می ریزم گاهی نه مهم اینکه مزه ترش بودنش حس کنم 😋 فقط هم لیمو تازه، قربونش برم من از وسط بهشت اومده اینقدر می دوستمش که یه دونه لیمو کاشتم برا خودم امسال فقط یه دونه داده 😂 شربتمو خوردم، موهامو گوجه ای بستم، ماسک صورتمم زدم... یه جایی از کارم گیر کرده ...
یه جمله توی فیلم سینمایی حوض نقاشی هست که شهاب حسینی در نقش پدر سهیل به سهیل میگه :ببخشید من بابات شدم سهیل . من امروز از ته دلم این جمله رو به دخترم گفتم که ببخشید من مامانت شدم.چون واقعا بعضی وقتها نمیدونم چطور استرس بهش ندم یا هر رفتاری میکنم که استرس رو کمتر کنه انگار بیشتر دامنه میزنم .و واقعا ...
شاید قابل پیشبینی بود، اما خودم هم سوپرایز شدم وقتی چ رو برای بار ۸ام قبول کردم! یعنی ۷ بار جدا شد و برگشت و باز تو قلبم من جا داشت. گیجم. به پدرم فکر میکردم که اغلب غائبه. شغلش آزاد نیس و یه شغل کارمندی با ساعت کاری کم داره. اما باقیش و با هر بهونهای بتونه بیرون از خونه میمونه. میگه راننده تاکسی ه ...
امشب کوه شلوغه انگار. از اینجا چراغ چهارتا ماشین رو تشخیص میدم. شما نمیبینید، اما روی کوه یه مسیر ماشین رو هست که هر شب چند بار از پنجره نگاهش میکنم. هوا که روشن باشه، آدم ها رو هم میشه دید ولی شبها فقط ماشینها رو. لابد تنها نیستند. این وقت شب کسی تنهایی کوه نمیره. احتمالاً حالشون هم خوبه که تا ا ...
بیرون، کفشها واکس خوردهاند، پیراهن اتو کشیده است، لبخند آماده، صدای مردانهاش پر از مهربانی و آرامش. برای غریبهها، رفیقِ لحظههای سخت است؛ برای همکاران، مرد نمونهی مسئولیتپذیر. اما در را که میبندد، آن لبخند میمیرد. صدایش دیگر آرام نیست، تیز است، دستور میدهد، تحقیر میکند. زن خانه را نمیبیند ...
نور کم سویی از پنجره به داخل میتابد سایه ی پیچک وار شاخه ی پتوس رو دیوار افتاده " تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی" صدای ضعیف موسیقی ، نرم و ملایم میان صدای چرخش کولر گم میشود لحظه ای دلم گرفت راستش خیلی لحظه ها دلم میگیرد " هرگز به تو دستم نرسد ماهِ بلندم.." ساعت نزدیک به نیمه شب را نشان میدهد ول ...
وقتی دلت می گیره با کی حرف می زنی؟ از اینکه اتفاق ها داره تکرار میشه حالم بهم می خوره سال قبل دقیقا همین ماه حالم بد شد😒 انگار نمی گذره می مونه و تکرار میشه. ...
هر بار به پسرم شیر میدم یادم میوفته ممکنه یه بچه تو غزه تو سوریه تو یمن تو کشور خودم تو افریقا هرجایی از دنیا مادر نداشته باشه بهش محبت کنه...مادرش شیر نداشته باشه...اون بچه خیلی پر پر میزنه...شاید از صدای بمب بترسه...شاید از صدای جیغ بترسه..نکنه نتونه بخنده؟چیزی که برای پسر من یک نعمت هموار و همیشگ ...
وقتی به این فکر میکنم که آدما چطوری هر جور دلشون میخواست با من رفتار کردن و در ثانی اسمشون رو "رفیق" هم گذاشتن، باعث میشه حالم از خودم بهم بخوره! و از اونجایی که بنده تراپی میرم! دنبال خوب کردن سلامت روانمم، دارم به این فکر میکنم که از این آدما فاصله بگیرم و حالم از خودم بهم نخوره! حالم از اونا بهم ...
من یه غلطی کردم گفتم همین که یک هفته، ۱۰ روز یکبار زنگ بزنی برام کافیه توئه نامرد خودت دلت تنگ نمیشه؟؟ یا میخوای من صدام در بیاد بگی دیدی گفتم نمیتونی به این حد بودنم راضی باشی؟ در هر صورت مارا به چنین سنگدلی شما هیچ خبر نبود جناب عشق ...