سلام؛ ما دیگر خسته شده ایم؛ این زندگی تکراری دیگر حالمان را بهم میزند؛ ما انگار دنبال شر میگردیم !🤣 از توی خانه چمبره زدنت بیزاریم؛ منتظریم هرچه زودتر بیرون بروی تا دست به کار شویم و با ایجاد ولوله های بیجا توی دلت آن اندک پول وامانده ی ته کارتت را هم خرج زرق و برق ویترین مغازه ها کنیم ؛ منتظریم بیر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه دوست دارم که بدون باز کردن مشکلات و جزئیات میتونیم ساعت ها به صورت خیلی منطقی باهم درباره اشون حرف بزنیم.. و بدونیم که حریم خصوصیمون از بین بره‌ راه حل برای مشکلات پیدا‌کنیم. این منطقی ترین رابطه امه میتونیم بهم زنگ بزنیم خیلی واضح و شفاف بگیم عزیزم وقت ندارم اگر میشه بعدا صحبت کنیم؟ یا خیلی واضح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

متین یک دوره مگسی داشت که با خودم میگفتم این بچه هیچوقت آدم نمیشه بدبخت شدیم رفت ..انقد غصه اش رو میخوردم که خدا میدونه.. حالا همون بچه انقد با معرفت و با مرام شده که خدا میدونه درسته هنوز غد بازی ها داره گاهی وقتا اخلاقش‌ مگسی میشه اما توش میتونی معرفت و مرام و لوطی گری رو ببینی... من ذوق میکنما ذو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قدم‌هاش سنگین‌تر از همیشه بود. هر قدمی که برمی‌داشت، انگار یه کوه غم رو دوشش حس می‌کرد. نه صدایی، نه دستی، هیچی. فقط سکوت بود و یه راهی که هرچی می‌رفت، دورتر می‌شد. یادش میومد اون روزایی رو که واسه یه ایده، شبا تا صبح بیدار می‌موند، پروژه‌هایی که با جون و دل تموم می‌کرد، و راهروهایی که خودش با دستای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قدم هاش سنگین‌تر از همیشه بود. هر قدمی که برمی‌داشت، انگار یه کوه غم رو دوشش حس می‌کرد. نه صدایی، نه دستی، هیچی. فقط سکوت بود و یه راهی که هرچی می‌رفت، دورتر می‌شد. یادش میومد اون روزایی رو که واسه یه ایده، شبا تا صبح بیدار می‌موند، پروژه‌هایی که با جون و دل تموم می‌کرد، و راهروهایی که خودش با دستای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ده هزار بار بخودم گفتم دروغ نگو چون تو ذاتا دروغگو نیستی همش تو استرس لو رفتنی.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب خواب دیدم که از سر کار برگشتم خونه، غذا پختی! بوش کل خونه رو برداشته. یه لباس سفید و یه شال قرمز پوشیدی. میای به استقبالم. بغلم میکنی و بهم میگی خسته نباشی. چایی میاری و میشینیم به صحبت و غیبت! از روزم برات میگم. تو لبخندهای معناداری میزنی که بهشون مشکوک میشم. یه جا از دهنم در میره! میگم "فلانی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام ؛ آتوسا. باز دوباره اوضاع داره خراب میشه ؛ اینو حس کردی ؟! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همسر رفت سرکار نمیدونم تا کی...یک ماه چهل روز چهل پنج روز خدا می‌داند. چی بگم والا دلم براش تنگ ؟ بله بله شده.. + فردا جمع بندی ماه تیر میکنم و برنامه برای مرداد مینویسم بزار یکم خلوت شه خونه + برم اسکویید گیم شروع کنم و یه کتاب جدید..شایدم ادامه کتاب قبلی... ولی دلم میخواد عمیقا کتاب بخش دی رو بخون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فکر میکنم پی‌ام‌اس باشم‌. این حس یکهویی که فکر می‌کنم دوست نداشتنی ترینم همیشه زیر سر ریختن دیواره رحمم است. الان هم به شدن بهم ریخته‌ام. از صب بیدار شدم درس خواندم و اکنون خواستم چند دقیقه بخوابم که یکهو تمام حس‌های بد عالم ریخت در دلم. فکر می‌کنم دوست نداشتنی‌ام. یا حتی بقیه با نبودنم از دستم راحت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید