میدونی شاید گاهی حس کنی تمام این کارها هیچ فایده ای نداره یه علامت سوال بزرگ تو ذهنت هست که خب همه اینا که چی؟واسه چی؟تهش چی میشه؟ گاهی باید وایسی و جواب بدی به خودت بگی اصلا برای چی میخوای بجنگی تو زندگیت از زندگیت چی میخوای اما بیش از حد واینسا چون میفهمی تهش هیچی هیچی هیچی نیست و به پوچی میرسی هر ...
نمیخوام بداخلاق باشم، یا کسی رو برنجونم. چون حساس هستم صبرم کمتر شده. نسبت به رفتارای رو اعصاب هرکس تحمل کمتری دارم. ذهنم میخواد فقط جواب سوالای مشخصشو بگیره و بره. نمیخواد دیتای جدید وارد بشه و تحلیل کنه. اون آدم اُوِرتینکینگ داره و سر همه چی پدرتو میخواد دربیاره. این آدم باید التماس کنی تا حرف بزن ...
تو به من دروغ گفتی ولی کاش می دونستی فقط خودت ضربه خوردی دروغ اینقدر بده که صورت آدمو زشت می کنه پوستت لک و سیاه میشه. وقتی حرفی داری مستقیم بگو دوس ندارم باهات حرف بزنم ازت حس خوبی نگرفتم و.. ولی دروغ نگو نترس از اینکه ناراحت بشه خیلی وقتا همین ناراحت شدنا مسیر پیشرفتش رو می سازه. من همیشه عادت دار ...
بسم الله امیدوارم امام زمان انقد زود ظهورش نزدیک باشه که پسر کودکی و نوجوانی و جوانی و پیریش تو زمان امام زمان باشه... که پسر روزای قبل از امام رو یادش نیاد و ما براش تعریف کنیم... ...
امشب یه چیزی مثل پوتک خورد تو صورتم دقیقاً همون جایی که من برگشتم به بابام گفتم که تو هیچ کاری نداشتی من تو این بیست و هفت هشت سال زندگیم بکنم نداشتی چیز دیگهای برم یاد بگیرم و دقیقاً همون جا برگشت به من گفتش که خب میرفتی خوب میکردی کی جلوتو گرفته بود دقیقاً خودش جلومو گرفته بود گفته بودی برو درس ...
خوابم میاد زیاد امشب. دوست دارم اما بنویسم تا هر جا که شد ___ تا پارسال، نمیدونم دقیقا کی ولی تا زمانی که لاغر بودم و همیشه سیر، این که میگفتن دخترا توی گرسنگی اعصاب ندارن رو متوجه نمیشدم. متاسفانه امسال ولی خوب متوجه میشم و تا زمانی که تمرکزم روی اینه که چی میخوام بخورم بهتره هیچکس باهام بحث نک ...
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی وقتی که به اندازهی حُسن تو حسودم تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم من "نغمهی نی" بودم و چون "مویهی عشاق" با آه درآمیخته شد، بود و نبودم یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس شعر ...
حالم بدترینه امروز رفتیم سر مزار بخاطر چهلم، حسابی شلوغ بود میمچه رو خونه پیش مادرشوهر گذاشته بودم و حسابی زار زدم الان هم حالم بدترینه میمچه شب ها خیلی اذیت میکنه و گریه هاش رو برنمیتابم دیشب صد بار بهش گفتم زهرمار، و عذاب وجدانش یقه ام رو گرفته حس میکنم مامان خوبی نیستم و این باعث میشه کمتر دوسش د ...
میترسم از آینده از تک تک روزهایی که تا آخر عمرم که نمیدونم کی تموم میشه، مونده میترسم از کنکور امسال و سال بعد اگه قبول بشم، میترسم از دوران بعد کنکور به خودی خود اینا ترسناک نیست اینکه میدونم همه چیز بدتر میشه ترسناکه اینکه میدونم محکومیم به درجا زدن ترسناکه اینکه میدونم ممکنه یک آن همه چیز به هم ب ...
به قول شاعر : محرمی نیست وگرنه که خبر؛بسیار است رمق نالهکم وکوه وکمر؛بسیار است ای ملائک که به سنجیدن ما؛مشغولید بنویسید که اندوه بشر؛بسیار است... ...