دیشب اومد پیشم خوابید گیر داده بود برام اهنگ ای دل بلایی دلبر بذار.. دوبار گوش داد همخوانی هم می کرد براش اهنگ نانا نازناز، نازو بنازم می خوندم گفت نخون! من پسرم دختر نیستم 😂😂 ظهر هم اومد بغلم براش اهنگ جواهر گذاشتم توی بغلم خواب رفت درحالی که ماسکش روی صورتش بود من با این میزان کیوتی چیکار کنم اخه ...
دلم خوش است بر این جاده گام بگذارد به راه من بنشیند و دام بگذارد دلم خوش است دل من به میزبانی تو جلو بیاید و سنگ تمام بگذارد وپیشکش به تفاخر فدای چشمانت نشسته ، بر سر سفره دوجام بگذارد مباد بر سر این سفره چشم تو، نانی که خورده است به خون حرام بگذارد قرار بود دراین دشت بی در و پیکر غزال منظره ای خوش ...
افکار سست را سر و سامان نمی دهی دست کسی بهانه ی باران نمی دهی آتش به پا نکن که خلیلی ست سوخته پیراهنم ، که عطر گلستان نمی دهی آبی برای زنده نگه داری دلم هرچند وقت ؛ دیر ، به گلدان نمی دهی آزرده خاطر است دلت دست هیچ کس محض رضای خاطر خود ،نان نمی دهی رودی که در مسیر مکافات می روی جز دست و دل به سینه ی ...
رویاها، اسرارآمیزترین بخش زندگی هستند... جایی که چشم آن چیزی را میبیند که دلش میخواهد. اگر میتوانستم پنجرهای رو به رویاهایم داشته باشم، بدون شک این پنجره رو به لبخند تو باز میشد. پنجرهای رو به یک دشت، با یک میز و صندلی چوبی... که روی یکی از آنها تو نشستهای و من برایت چای میریزم... چای با عط ...
یک شب میانِ دودِ سیگارم این زندگی را ترک خواهم کرد در اوجِ خشم و نفرت و گریه حال سگی را ترک خواهم کرد من دختری که سال ها هرشب با بغض هایش زندگی کرده من دختری که سال ها هر صبح با خنده هایش مُردگی کرده ... من دختری که بال پروازش دیگر شکسته ، مرگ میخواهد. واسه بلور دلخوشی هایش صبرش تمام و سنگ میخواهد ب ...
دلم برف میخواد… از همون برفهایی که صدا رو میبلعن و دنیا رو ساکت میکنن تا فقط نفسِ ما شنیده بشه. دلم برف میخواد و تو که کنارم باشی، دستهامون سرد، دلهامون داغ، و خندههامون بیهوا روی سفیدیِ زمین پخش بشه. میخوام با تو قل بخورم روی برف، بیقصدِ بلند شدن، بیفکرِ خیس شدن، فقط افتادن… فقط خندیدن… ...
موضوع از این قراره که من پریشب به شاهین گفتم بغلم میکنی چون تو دوران مزخرف پی ام اس بودم و نزدیک پریودم بود، با صدای بلند بهم گف حاااااال نمیکنممممم بغلت کنم .. اون لحظه هیچی نگفتم هیچی ام حس نکردم نه ناراحت شدم نه گریه کردم وقتی اومدم بخوابم ، دوباره غم تموم دنیا ریخت رو سرم بالش و پتومو برداشتم او ...
در میان شلوغی و هیاهوی جامعه، قلبهایی هستند که نمیتوانند سکوت کنند . قلبهایی که هر روز فریاد میزنند، اعتراض میکنند و برای عدالت میجنگند . این قلبها گاهی تنها، گاهی همراه دیگران، اما همیشه صادقاند . آنها یادآور ما هستند که جامعه بدون اعتراض، نیمهکاره است و دلها بسته میماند . قلبهای معترض ...
46 دقیقه از سال 2026 گذشته و من خودم رو لای کدهای سی و پایتون و راست و پرل پیدا میکنم! شوخی نمیکنم! همه این کدها الان توی دسکتاپهای مختلف بازن و دارم الگوریتمهای مختلف رو توی زبانهای مختلف تست میکنم و سرعتشون رو میسنجم. با آلارم گوشی به هوش میام که میگه پاشو قرصتو بخور! یه لیوان آب رو به سختی با ...
تو ایستادهای روی پشتبام خانهی قدیمی . شب است و آسمان پر از ستاره . باد سردی میوزد، شالگردنت را محکم دور گردنت پیچیدهای . نگاهت به آن، ستارهی درخشانِ بالای سر میلغزد، همان که مادر همیشه میگفت: " اون یکی که بیشتر میدرخشه، مال ماست ." سالها پیش، وقتی کودکی بیش نبودی، مادرت با صدایی آرام و خس ...