هرشب به جایت با در و دیوار از دردهایم قصه میگویم من بعد تو دیوانه خواهم شد از زندگی هم دست میشُویم ای کاش از اول نمیبودی تا پای احساسم نمیلنگید من با دلم پیشت چهها کردم اما تو که هربار میجنگید گفتم که من از عشق میترسم گفتی بمانم تا ابد هستی پرواز کردم پر گشودم تا... بال و پرم را گرچه تو بستی ...
آدمی هر چی سنش بالاتر میره با تجربه تر ،عاقل تر و پخته تر میشه و تصمیم هاش رو از روی فکر میگیره بیست و چند سال از خدا عمر گرفتم ولی هنوز مثل بچه ها بی فکر عمل میکنم چند ماهی میشد تو فکر رفتن مسافرت با دوستم بودم و این باعث شد بی فکر با هم یک توره ۴ روزه شمال ثبت نام کنیم و حالا امروز متوجه شدیم این ...
صبح زود رفتم حمام ساعت 5 خورده ای بود وقتی اومدم مامان رفته بود سرکار، برنج خیس کرده بود لوبیا سبز ها از فریزر دراورده بود منم پیش خودم گفتم حتما گذاشته واسه دمی غذا رو پختم و ظهر که چشیدم شور بود (حیف این همه زحمت ینی رخ کار میدی ضعف می کرد از بس خوب پخته بودم کاملا دون دون و خوشرنگ نمی دونستم چیکا ...
بسم الله این روزا انقد خسته از سرکار میام که انگار دو شیفت کار کردم امروز ۲ ساعت برق مدرسه قطع بود ما بقی هم صدای جوش کاری میومد دیروزم ۴ ساعت ... تقریبا مطمئنم براشون یادگیری دانش آموز ذره ای اهمیت نداره + کلا نه حس مادر خوبی بودن دارم نه حس معلم خوبی بودن... فکر میکنم این دوتا نقش باهم برای من خیل ...
بالاخره امروز قبول کردم سرماخورده ام.چرا قبول نمی کردم؟ چون به نظرم خیلی ضایع می آمد که در حالیکه پاییز درست و حسابی شروع نشده، است، من درست و حسابی سرما خورده باشم. سرماخورده ام و مجبور شده ام بخاری را روشن کنم.غصه ام این است که اگر همین بخاری را بجای دیشب، سه شب پیش روشن می کردم الان در این وضعیت ...
دیروز خودم تو خونه موهامو رنگ کردم ؛ اولش اصلا خوشم نیومد چون بیشتر از اینکه شکلاتی تیره بشه رنگ بلوند و عسلی شده بود ... الان همه میگن قشنگه ولی ته دل خودم راضی نیست دوست دارم برم گونه و لب بالاییمو فیلر بزنم اما نمیدونم هزینه ش چه قدر میشه ... احتمالا زیاد نمیرم چون پولشو ندارم و اجازشم ندارم ... ...
این اتفاق راستش برام خیلی خنده دار بود. با همین شروع میکنم محمد حسن رو که میشناسید دیگه، مشاوری که گویا منو دوست داشت و روی مخم میرفت و منم گفتم ممنون و خدانگهدار. یکی از کتاباش پیش من بود که واقعا کتاب نو و تمیزی بود. من استفاده نمیکردم پس از این که کلا خدافظی کردم و با یکی دیگه مچ شدم، مشاور جدید ...
این متن رو زمانی دارم مینویسم که پسر ۲ سالمو ساعت ۵ صبح از خواب بیدار کردم تا سوار ماشین پدرش بشه و بره خونه مادربزرگش! چون میخوام برم سرکار! طفلکی انقدر صبح زود بیدار شده اصلا ناراحتی نمیکنه! اما خودم با دلم چه کنم؟! عذاب وجدان دارم! از یعنی من در حق بچه دارم ظلم میکنم! دلم براش تنگ شد همین الان که ...
بنام رب کریم ساعت ۶ صبحه و من باید بچه ها رو برای رفتن به مدرسه آماده کنم🤧 انگار که بخوام کوه بکَنم، خیلییی کار سختیه بچه رو از خواب ناز بیدار کنی و غرغراشو تحمل کنی و درحالیکه اشتها نداره چیزی بخوره و بنابراین انرژی نداره، مجبور باشه حاضر شه و بره تازه فکر کن مشقاشم مونده باشه و بخواد این وسطا مشقم ...
منم و شب و هجوم افکار مگه قبلا نگذشته؟ چرا گذشته دیگه باید صبور باشی جانم صبور باش دیگه خدا به چه زبونی باید بهت بفهمونه توکل کردن رو تمرین کنی هان توکل کن من شکرگزار باش من استوار باش من دادرسی جز حودش مگه سراغ داری خودش بهترین رو میزاره جلوت این وسطهای هم هر چقدر صخره سنگ و سنگریزه باشه برای پاک ش ...