در هر خیابان، آدم‌ها با هم زندگی می‌کنند، اما هر کدام داستانی دارند که نمی‌گویند . برخی لبخند می‌زنند، برخی اشک می‌ریزند، و برخی هر دو را با هم پنهان می‌کنند . این خیابان‌ها پر از آدم‌های شجاع، خسته، عاشق و ناامید هستند . گاهی زندگی بی‌رحم است و گاهی مهربان . اشک‌ها، یادآور سختی‌ها هستند و لبخندها، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدمیزاده همیشه دنبال پناه است؛ جایی که بی‌هیچ واژه‌ای آرام شود گاهی یک جمله کافی نیست، نصیحت هم به کار نمی‌آید… فقط یک آغوش. آغوشی که حرف نمی‌زند اما می‌فهماند همه‌چیز درست می‌شود. آغوشی که نه می‌پرسد چرا، نه می‌خواهد توضیح بدهی، فقط هست. مثل بندری آرام برای کشتی‌های خسته. کنار بعضی آدم‌ها، جهان ناگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تو آن روزها را یادت هست؟ وقتی هر سَلامَت یک اتفاق بود، هر نگاهت روشنایی؟ من هنوز صدای خنده‌ات را در راه‌پله‌ها می‌شنوم، هنوز عطر تنت در باد، یادم می‌آورد که روزی این خانه گرم بود... گرمِ بودنت . اما حالا ... تو کنارمی، ولی نه با من . ما هنوز در یک قابیم، اما قاب ترک خورده . صبح‌ها بلند می‌شوی، بی‌آن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چه تلخ است دیدن کسانی که زبانشان لبریز از نصیحت و نهی است؛ در جمع، خود را قدیس و قدیسه نشان می‌دهند، جانماز آب می‌کشند، سخن از پاکی و وفاداری می‌رانند و چشم‌هاشان پر از ملامت برای دیگران است . اما همینان، در خلوت، خیانت را با دستان خود ورق می‌زنند؛ همان‌ها که به ظاهر از گناه می‌گریزند، در باطن در آغ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

او سال‌ها بر درِ بسته‌ای کوبید که هرگز باز نشد. در هر کوبش، بخشی از دلش را جا گذاشت، و در هر انتظار، تکه‌ای از ایمانش را. باران آمد، صداها خوابیدند، و فقط او ماند و دری که به هیچ آغوشی نمی‌رسید. گاهی احساس می‌کرد آن‌سوی در کسی هست، کسی که می‌داند، می‌بیند، اما خاموش مانده تا ببیند تا کجا تاب می‌آورد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From آنتنها او حق است و تنها او باقی‌ست؛امّا خورشید این‌خانه از صبح روز پنجشنبه یازدهم دی‌ماه هزاروچهارصدوچهار شمسی، دیگر نتابید. «آن»، خانه‌ی ما و ماوای همراهی همه‌ی این‌ سال‌های شما، اکنون تاریک و خاموش سوگ نرگس کشاورز است‌؛و ما گویی زیر سنگین‌ترین بهمن‌ها فرو مانده‌ایم. نرگس کشاورز، خون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کمتر از ده روز به امتحانات پایان ترم مونده. جدا به همین راحتی ترم اول تموم شد. دیگه داریم از ترمک بودن درمیاییم... خوابگاه تقریبا خالیه :) اتاق هشت نفره الان فقط در اختیاره دو نفره! البته بچه ها از هفته بعد کم کم پیداشون میشه.... از آخر هفته دیگه دوباره اتاق قراره شلوغ بشه. دلم براشون تنگ شده. از تر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نقش بازی‌کردن‌های من رسماً با ازدواج آغاز شد. هرکسی وقتی در جایی شروع می‌کند به «خودش نبودن» و گاهی آنقدر در نقش جدیدش خوب است و احساسات و فکر اصیل‌ش را سرکوب می‌کند که خودش را آرام آرام از یاد می‌برد. اینکه تصمیم بگیری خودت نباشی دلیل می‌خواهد. گاهی کسی برای بیشتر دیده شدن نقاب به صورت می‌زند. دی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در میان شلوغی و هیاهوی جامعه، قلب‌هایی هستند که نمی‌توانند سکوت کنند . قلب‌هایی که هر روز فریاد می‌زنند، اعتراض می‌کنند و برای عدالت می‌جنگند . این قلب‌ها گاهی تنها، گاهی همراه دیگران، اما همیشه صادق‌اند . آن‌ها یادآور ما هستند که جامعه بدون اعتراض، نیمه‌کاره است و دل‌ها بسته می‌ماند . قلب‌های معترض ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تو ایستاده‌ای روی پشت‌بام خانه‌ی قدیمی . شب است و آسمان پر از ستاره . باد سردی می‌وزد، شال‌گردنت را محکم دور گردنت پیچیده‌ای . نگاهت به آن، ستاره‌ی درخشانِ بالای سر می‌لغزد، همان که مادر همیشه می‌گفت: " اون یکی که بیشتر می‌درخشه، مال ماست ." سال‌ها پیش، وقتی کودکی بیش نبودی، مادرت با صدایی آرام و خس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید